میلاد کریمی

میلاد کریمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



agree up to a point١٦:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٠تا حدی موافق بودن، تا حدودی موافق بودن ( به معنای موافقت کامل و تمام نیست )گزارش
14 | 0
drive one mad١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠١/١٨کسی را دیوانه کردن، کسی را عصبانی و کلافه کردنگزارش
2 | 0
widespread damage١٤:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/١٨خسارت و آسیب گسترده یا وسیعگزارش
2 | 0
widespread interest١٤:٣٠ - ١٣٩٩/٠١/١٨علاقه گسترده ، منافع گستردهگزارش
2 | 0
homeless people١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠١/١٨افراد بی خانمانگزارش
0 | 0
cause chaos٢٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٧باعث ایجاد هرج و مرج شدن ، موجب هرج و مرج و آشوب شدنگزارش
0 | 0
enjoy the fruits of one's hard work٢١:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٦ثمره کار سخت را دیدن ، از نتایج و ثمرات کار سخت لذت بردن و بهره مند شدنگزارش
14 | 0
a brilliant success٢١:١٠ - ١٣٩٩/٠١/١٦یک موفقیت درخشان گزارش
0 | 0
a dismal failure١٨:٥٤ - ١٣٩٩/٠١/١٦یک شکست نکبت بار، یک شکست افتضاحگزارش
5 | 0
great success١٨:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/١٦موفقیت بزرگگزارش
12 | 0
failed miserably١٧:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/١٦به طور حقارت بار یا رقت انگیزی شکست خوردنگزارش
2 | 0
have has an excellent grasp of something١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠١/١٦از چیزی فهم و درک عالی داشتنگزارش
0 | 0
make a copy of١٨:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/١٥چیزی را کپی کردن، از چیزی کپی و رونوشت گرفتنگزارش
2 | 0
mindless vandalism٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/١٤خرابکاری کور و بیفکرانه، خرابکاری غیرقابل مهارگزارش
14 | 0
spate of burglary١٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/١٤یک عالم دزدی، حجم بسیار زیاد سرقتگزارش
21 | 0
break into someone house١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠١/١٤به قصد دزدی وارد خانه کسی شدنگزارش
9 | 0
common criminal١٤:٤٤ - ١٣٩٩/٠١/١٤مجرم عادی، مجرم معمولی ( کسی که جرم های پیش پاافتاده را مرتکب می شود )گزارش
21 | 0
keep a close watch٢١:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/١٣به دقت چیزی یا کسی را زیرنظر داشتنگزارش
14 | 0
was taken captive٢١:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/١٣به اسارت گرفته شدن، اسیر شدن، در بند شدنگزارش
0 | 0
interested parties١٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/١٣احزاب ذینفوذ ( منظور نفوذ سیاسی و اقتصادی ) . احزاب ذینفع. ( گروههایی که در فضای سیاسی و اقتصادی دارای منافع خاصی هستند )گزارش
14 | 0
news item١٥:١٧ - ١٣٩٩/٠١/١٣خبر، اخبارگزارش
2 | 1
give someone the go ahead to do something١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠١/١٣به کسی اجازه شروع کاری را دادن . به کسی فرمان شروع کاری را دادنگزارش
0 | 0
run a story١٤:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/١٣داستان، خبر یا ماجرایی را منتشر کردن ( غالبا برای رسانه ها مانند ، روزنامه و تلویزیون بکار می رود )گزارش
28 | 0
earthquake zone١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/١٣منطقه یا ناحیه زلزله زدهگزارش
2 | 0
front page news١٤:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/١٣خبر صفحه اول ( در روزنامه ها. به دلیل اهمیت خبر )گزارش
5 | 0
front page headline١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/١٣تیتر صفحه اول ( روزنامه ) ، خبر صفحه اولگزارش
12 | 1
hit the headlines١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠١/١٣( محاوره ) تیتر اول روزنامه ها شدن، خبر روز شدنگزارش
18 | 0
bank holiday١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/١٠تعطیلی عمومیگزارش
16 | 0
make an early start١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/١٠زود راه افتادن، زود به جایی رفتن ( غالبا برای مسافرت یا تعطیلات بکار می رود )گزارش
9 | 0