Mehrdad Sayehban

 Mehrdad Sayehban

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



correct order١٦:٢٧ - ١٤٠١/٠٦/٠٦جمله بندی صحیح ، جمله بندی درست یکی از معانی Order: ( دستور زبان ) جمله بندیگزارش
2 | 0
coffee table٢٠:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٦میز جلو مبلیگزارش
12 | 0
courtyard٠٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/٢٦A courtyard or court is a circumscribed area, often surrounded by a building or complex, that is open to the sky.گزارش
12 | 0
do the washing up١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٤if you do the washing - up, you wash the pans, plates, cups, and cutlery which have been used in cooking and eating a meal.گزارش
2 | 0
second floor١٣:١٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٣طبقه دومگزارش
2 | 0
public transport١٤:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/١٩سیستم حمل و نقل عمومی Public transport: system of buses and trains منبع: oxford word skills basicگزارش
2 | 0
Exit١٤:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٧مترادف way outگزارش
2 | 0
entrance١٤:٣٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٧ورودی ؛ مترادف way in هم هست.گزارش
7 | 0
police radar١٨:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٦رادار پلیسگزارش
2 | 0
country road١٥:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٦a usually unpaved rural road off the main highwayگزارش
2 | 0
slow train١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٥قطار کند رو متضاد fast train=قطار سریع السیرگزارش
2 | 0
tart١٣:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٩تارت ( به فرانسوی: Tarte ) نوعی شیرینی است که معمولاً از مواد پرکننده برای پوشش آن استفاده می شود. روی تارت ها باز است و از ماده اصلی شیرینی ( خمیر ) ... گزارش
12 | 0
fillet steak١٢:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٩a piece of good - quality beef ( = meat from a cow ) cut from the middle part of a cow's back, or meat of this type in generalگزارش
2 | 0
pan fry١٢:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٩to cook food in a pan in a small amount of oil or fat مثال: pan - fried lobsterگزارش
2 | 0
white coffee١٤:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٨a drink of coffee with milk, cream or a substitute for these added to itگزارش
5 | 0
black coffee١٤:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٨Black coffee is simply coffee that is normally brewed without the addition of additives such as sugar, milk, cream, or added flavorsگزارش
2 | 0
just under١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٨متضاد just overگزارش
2 | 0
just over١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٨متضاد just underگزارش
2 | 0
cooked١٧:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٢٧پخته Salad is not often cookedگزارش
2 | 0
chilli١٦:٣١ - ١٤٠١/٠٢/٢٧فلفل قرمز UK: chilli US: Chiliگزارش
5 | 0
chili١٦:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٧UK: chilli US: Chiliگزارش
2 | 0
mussel١٣:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٧صدف سیاه ویکی پدیا: صدف سیاه نام عمومی برای گونه های متنوعی از نرم تنان دوکفه ای و صدف دوکفه ای است که در آب های شور یا آب شیرین زندگی می کنند. صدف ا ... گزارش
12 | 0
GB٢٠:١٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٤دکتر خانواده General Practitioner ) Family Doctor ) منبع: oxford word skills basicگزارش
2 | 0
cooler٠٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٣Cool خنک Cooler خنک ترگزارش
7 | 1
put in١٦:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٢مترادف enter هم میشه به معنی وارد کردن. مثال: Enter ( or put in ) your passwordگزارش
2 | 0
change١٦:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٢مابه التفاوت ، الباقی، باقی، باقیمانده، بقیهگزارش
5 | 1
change١٣:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٢٢پول خرد ، الباقی پول ، باقیمانده پول ( ی که فروشنده به خریدار برمیگردونه )گزارش
9 | 1
walking shoes١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٢کفش پیاده رویگزارش
2 | 0
leave١٢:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٢برنداشتن یا نگرفتن متضاد Take مثال: I will leave the shirt این پیراهن رو نمی گیرمش یا بر نمی دارم. I will take the shirt من این پیراهن رو بر میدارم ... گزارش
2 | 0
changing room٠٢:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٢مترادف ها Trying Room یا Fitting Roomگزارش
5 | 0
fitting room٠٢:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٢مترادف ها Trying Room یا Changing Roomگزارش
5 | 0
trying room٠٢:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٢رخت کن ، اتاق پرو مترادف ها Changing Room یا Fitting Roomگزارش
2 | 0
try something on٠١:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٢امتحانا پوشیدن ، پرو کردن لباس، کفش و غیره به منظور اینکه ببینید سایزش درست هست یا نه. تعریف انگلیسیش: Put something on to see if the size is right ... گزارش
5 | 0
smart٢٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٢١لباس و کفش رسمی متضاد: Casualگزارش
12 | 0
reasonable٢٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/٢١قیمتی که نه گران است و نه ارزان.گزارش
5 | 0
pull over١٢:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/١٩پُلیوِر تو کانادا و امریکا میگن sweater or pullover تو انگلیس، ولز، اسکاتلند، ایرلند شمالی و استرالیا و نیوزیلند میگن jumperگزارش
7 | 1
sweater١٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/١٩تو کانادا و امریکا میگن sweater or pullover تو انگلیس، ولز، اسکاتلند، ایرلند شمالی و استرالیا و نیوزیلند میگن jumperگزارش
14 | 0
jumper١٢:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/١٩تو کانادا و امریکا میگن sweater or pullover تو انگلیس، ولز، اسکاتلند، ایرلند شمالی و استرالیا و نیوزیلند میگن jumperگزارش
12 | 1
to work٢٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/١٨سر کار مثال: i get to work at 8. 30 من ساعت ۸. ۳۰ به سر کار می رسم.گزارش
7 | 0
circle١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/١٥دور چیزی دایره کشیدن مثال: circle the correct word دور کلمه درست دایره بکش.گزارش
9 | 0
get on well with someone١٦:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣با کسی رابطه خوبی داشتنگزارش
7 | 0
get on with someone١٦:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣با کسی تفاهم داشتن ، با کسی رابطه داشتنگزارش
12 | 0
best friend٠٠:١٥ - ١٤٠١/٠٢/١٣مترادف closest friend Most important friendگزارش
14 | 0
closest friend٠٠:١١ - ١٤٠١/٠٢/١٣مترادف best friendگزارش
9 | 0
see someone٢٠:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/١٢Talk to or visit someone منبع: oxford word skills basicگزارش
9 | 0
a piece of advice٢٠:٣١ - ١٤٠١/٠٢/١٢یک نصیحتگزارش
12 | 0
become flatmates١٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٢Start to be flatmates ( also become friends )گزارش
5 | 0
get on with somebody١٩:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١٢با کسی تفاهم داشتن ، با کسی رابطه داشتنگزارش
7 | 0
couple٢١:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/١١Couple: two people, often in a romantic relationship زوج ، زن و شوهر ، دوست پسر و دوست دختر منبع: oxford word skills basicگزارش
12 | 1
get married٢١:١١ - ١٤٠١/٠٢/١١Become husband and wife منبع: oxford word skills basicگزارش
7 | 1