برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد پارساپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تو بوق و کرنا کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٣
|

2 Even though ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

3 I don't be such a stick in the mud!
نمیخوام ضد حال باشم!
١٤٠٠/٠٢/١٨
|

4 ضد حال! ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

5 مرغ سوخاری ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

6 Not offensive ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

7 Situation in which a number of events occur at once to produce a dramatic result. ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

8 Extremely fast rate ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

9 Very good friends ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

10 to finish or destroy something:
A knee injury has put paid to her chances of getting into the final.
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

11 افشای فساد ١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

12 در توصیف وضعیت آب و هوایی نیز استفاده میشود. باد شدیدی که قادر است آنتن ها و کابل های مخابراتی را قطع کند.

Severe weather can be very dangero ...
١٤٠٠/٠١/٠٣
|

13 حاشیه، کنار
حاشیه نوشتن (نت برداری و نوشتن نت ها در حاشیه کتاب یا دفتر)
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|