Lee shin hye

Lee shin hye

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



خداحافظ به امید دیدار٢٣:٣٧ - ١٣٩٨/١٢/١٣bye bye, see you soonگزارش
30 | 0
مواظب باشید٢٣:٣٥ - ١٣٩٨/١٢/١٣Be carefulگزارش
34 | 0
تقریبا همه وقت٢٢:١١ - ١٣٩٨/١٢/١٣Almost anytimeگزارش
34 | 0
بمن اجازه دهید٢٢:١٠ - ١٣٩٨/١٢/١٣Allow meگزارش
37 | 0
تمام روز٢٢:٠٩ - ١٣٩٨/١٢/١٣All day longگزارش
30 | 0
سلول٢٠:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/١٣Cellگزارش
41 | 1
غشای پلاسمایی٢٠:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/١٣Plasma Membraneگزارش
41 | 0
بکار بستن١٩:١٨ - ١٣٩٨/١٢/١٣To doگزارش
28 | 0
science١٩:٢٣ - ١٣٩٨/١٢/١٣The study of natural world معنیش میشه علوم جمله : Let's learn science to know, to do, to be and to live togetherگزارش
60 | 1
باهم زیستن١٩:١٩ - ١٣٩٨/١٢/١٣To live togetherگزارش
32 | 1
زیستن١٩:١٨ - ١٣٩٨/١٢/١٣To beگزارش
34 | 0
دانستن١٩:١٧ - ١٣٩٨/١٢/١٣To knowگزارش
28 | 1
uncle١٩:١٦ - ١٣٩٨/١٢/١٣عمو ، دایی، شوهر خاله ، شوهر عمهگزارش
34 | 1
خسته نباشید١٩:١٣ - ١٣٩٨/١٢/١٣اون ها کلمه خسته نباشید رو ندارن جاش می گن good job یا nice jobگزارش
175 | 4
واژن١٩:١١ - ١٣٩٨/١٢/١٣قسمت پایانی دستگاه تولید مثل عضوی برای رابطه جنسی با مردگزارش
232 | 8
الت تناسلی١٩:٠٩ - ١٣٩٨/١٢/١٣قسمتی از بدن مرد که نشان دهنده ی جنسیت اوست. عضوی برای رابطه جنسی با زنگزارش
76 | 1
aunt١٨:٥٥ - ١٣٩٨/١٢/١٣خاله، عمه، زن دایی، زن عموگزارش
55 | 1
بوس١٦:٣٤ - ١٣٩٨/١٢/١٣به انگلیسی میشه Kiss به فرانسوی میشه Baiserگزارش
53 | 1
سلام١٤:٢٨ - ١٣٩٨/١٢/١٣به انگلیسی میشه Hello , Hiگزارش
57 | 6
راهنمایی کردن کسی در کاری١٤:٢٦ - ١٣٩٨/١٢/١٣به فرانسوی میشه Aider quelqu'un Dan's un travailگزارش
28 | 1
show sombody the rope١٤:٢٣ - ١٣٩٨/١٢/١٣means teach someone how to do a job راهنمایی کردن کسی در کاری کانون زبان ایران ترم Reach 3گزارش
41 | 1
good looks١٤:٢٠ - ١٣٩٨/١٢/١٣ضاهر زیبا ، قشنگگزارش
32 | 1
خداحافظ١٤:١٦ - ١٣٩٨/١٢/١٣به فرانسوی میشه Au revoir به انگلیسی میشه goodbye, bye bye,گزارش
101 | 3
ممنون١٤:١٣ - ١٣٩٨/١٢/١٣به انگلیسی میشه thankyou به فرانسوی میشه Merci. همون مرسی خودمونگزارش
99 | 3
دست١٤:٠١ - ١٣٩٨/١٢/١٣اگر معنی دست بدن بده می شه hand اگه معنیه ست بده می شه gameگزارش
39 | 1
raft١٣:٥٦ - ١٣٩٨/١٢/١٣raft: ( n. ) = A raft is very simple boat معنیش همون کلک می شه کانون زبان ایران ترم Reach3 گزارش
69 | 1
hiking١٣:٤٧ - ١٣٩٨/١٢/١٣hiking: ( n. ) = hiking means walking in the mountains or countryside. کانون زبان ایران ترم Reach3 جمله: hiking is popular sport in America.گزارش
62 | 1
located٢٢:٢٠ - ١٣٩٨/١٢/١٢Located: ( n. ) = Be located means be in a place. کانون زبان ایران ترم Reach3 جمله : Our home is located on Jomhori Boulevard.گزارش
80 | 1
drought٢٢:٠٧ - ١٣٩٨/١٢/١٢drought: ( n. ) = a long period of too dry weather کانون زبان ایران ترم Reach3 جمله : Plants languished as a result of the drought.گزارش
140 | 1
tornado٢٢:٠٠ - ١٣٩٨/١٢/١٢tornado: ( n. ) = a violent storm that moves very quickly کانون زبان ایران ترم Reach3 جمله : The town was hit by a tornado last night.گزارش
131 | 2
landslide٢١:٥٦ - ١٣٩٨/١٢/١٢landslide: ( n. ) = a sudden fall of earth, rocks, etc کانون زبان ایران ترم Reach3 گزارش
87 | 1
tidal wave٢١:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/١٢tidal wave: ( n. ) = a very large wave in the sea کانون زبان ایران ترم Reach 3 گزارش
90 | 1
storm١٨:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/١٢storm: ( n. ) = very bad weather with heavy rain and strong winds کانون زبان ایران ترم Reach 3 جمله: When I make my friend angry she becomes angry ... گزارش
126 | 2
lightning١٨:٢٤ - ١٣٩٨/١٢/١٢lightning: ( n. ) = bright flash of light in the sky کانون زبان ایران ترم Reach3 جمله: My friend runs go fast that everyone tells him you are like ... گزارش
126 | 2
lie down١٨:١٤ - ١٣٩٨/١٢/١٢lie down means be or put yourself in a flat position. کانون زبان ایران ترم Reach3گزارش
145 | 0
damage١٤:٣٤ - ١٣٩٨/١٢/١١damage means cause harm کانون زبان ایران ترم Reach 3گزارش
113 | 2
speed١٤:٣٢ - ١٣٩٨/١٢/١١speed means fast movement کانون زبان ایران ترم Reach3گزارش
126 | 1
destroy١٤:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/١١destroy is the opposite of build کانون زبان ایران ترم Reach 3گزارش
120 | 1
ditch١٤:٢٥ - ١٣٩٨/١٢/١١A ditch is a long narrow hole کانون زبان ایران ترم Reach 3گزارش
140 | 1
interior١٤:٢٣ - ١٣٩٨/١٢/١١interior means inside کانون زبان ایران ترمReach 3گزارش
113 | 2
rescue١٤:٢١ - ١٣٩٨/١٢/١١rescue means save from danger کانون زبان ایران ترمReach3گزارش
115 | 1
debris١٤:١٩ - ١٣٩٨/١٢/١١debris is broken pieces of something big کانون زبان ایران ترم Reach3گزارش
143 | 2
occur١٤:١٧ - ١٣٩٨/١٢/١١occur is a synonym for happen. کانون زبان ایران ترم Reach3گزارش
106 | 2

فهرست جمله های ترجمه شده



hiking١٣:٤٣ - ١٣٩٨/١٢/١٣
• We're going hiking in the Lake District next weekend.
ما در اخر هفته در منطقه ی دریاچه پیاده روی می کنیم.
44 | 4
hiking١٣:٣٣ - ١٣٩٨/١٢/١٣
• After hiking all day we finally reached the uppermost part of the mountain.
بعد از کوه نوردی در طول روز بالاخره به قسمت بالای کوه رسیدیم.
120 | 12
saddle١٣:٢٦ - ١٣٩٨/١٢/١٣
• With the death of her mother, she was saddled with the responsibility of taking care of her younger brothers and sisters.
با مرگ مادرش ، وظیفه ی مراقبت از برادر و خواهر های کوچک تر را قبول کرد.
37 | 1
saddle١٣:٢٥ - ١٣٩٨/١٢/١٣
• She saddled the horse and mounted it with ease.
او اسبش را زین کرد و با اسودگی بر اسب سوار شد.
46 | 1
saddle١٣:٢٢ - ١٣٩٨/١٢/١٣
• The racing bikes have narrow saddles.
دوچرخه های مسابقه دارای زنجیر های باریک هستند.
44 | 2