برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی ح ک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حواس جمع بودن
با دقت گوش دادن
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

2 خوب گوش کن
دقت کن
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

3 خیلی خیلی آرام
مثال: زمان خیلی خیلی آروم سپری میشد. Time go at a glacial pace
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

4 نگاه سریع و اجمالی کردن ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

5 suddenly, instantly ١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

6 best thought plans for the future
best plans
بهترین طرح ها، بهترین نقشه ها
١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

7 کنترل کردن چیزی، (با موفقیت) چیزی را کنترل کردن
control it
are successful with it
١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

8 محتوم به شکست بودن، روش منجر به شکست بودن، محکوم به شکست بودن، مقصر شکست بودن
be a recipe for disaster, trouble, success, failure, etc
محتوم به ...
١٤٠٠/٠٢/٠١
|

9 Your thinking is grounded in the real world
افکارت ریشه در دنیای واقعی دارد
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

10 اصطلاح :
تصمیم به استفاده از چیزی
انتحاب چیزی
to decide to use
to choose (after considering many choices)
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

11 در اولین فرصت
در اولین زمان ممکن
١٤٠٠/٠١/٢٨
|

12 فروشگاه کپی و پرینت ١٤٠٠/٠١/٠٧
|

13 Cheaply
به ارزانی، ارزان
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

14 Adding to
علاوه بر...
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

15 The rest of the world
بقیه دنیا، مابقی دنیا، مابقی جهان
١٤٠٠/٠١/٠٧
|

16 Started to be called ١٤٠٠/٠١/٠٧
|

17 out of ice
ساخته شده از یخ
١٤٠٠/٠١/٠٢
|

18 به عقب برگردید(منظور ابتدای کار/ پروژه میباشد)
به گام نخست برگردید
به مرحله اول برگردید
از اول شروع کن
دوباره از اول شروع کن
١٣٩٩/١١/٢٩
|

19 خیلی بهتر از
خیلی بالاتر از
١٣٩٩/١١/٢٩
|

20 wide use= استفاده زیاد، استفاده گسترده ١٣٩٩/١١/٢٩
|

21 نامطلوب
کمتر از متوسط
با کیفیت پایین
١٣٩٩/١١/٢٩
|

22 خیلی سریع، اکثرا (چیزی، موضوعی، موردی را) ترک میکنند.
مثل مگس تعداد (کسانی/ چیزهایی) کم میشود.
مثل مگس درحال کم شدن هستند.
تعداد (افراد) در ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

23 surplus weight= اضافه وزن ١٣٩٩/١١/٢٣
|

24 خیلی باهوش، نابغه ١٣٩٩/١١/١٥
|

25 Opposing army= ارتش متخاصم ١٣٩٩/١١/١٢
|

26 از ابتدا تا انتهای (جایی) را طی کردن
از ابتدا تا انتهای (جایی) را قدم زدن
I walk through the cemetery.
١٣٩٩/١٠/١٤
|

27 He gets on her bike and rides home.
سوار دوچرخه اش شد و به سمت خانه سواری کرد.
١٣٩٩/١٠/١٣
|

28 سرش داد زد ١٣٩٩/١٠/١٣
|

29 از عهده مخارج چیزی بر نیامدن
پول چیزی را نداشتن
بودجه (كسی) به (چیزی) نرسیدن
(از نظر مالی و بودجه) از عهده كسی خارج بودن
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

30 نقص کردن قانون
قانون را زیر پا گذاشتن
زیر پا گذاشتن قانون
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

31 تقریبا درسته!
١٣٩٩/٠٩/١٨
|

32 خانه ی سالمندان ١٣٩٩/٠٩/١١
|

33 توانایی تشخیص خوب و بد ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

34 to name after some body or some thing
به نام کسی یا چیزی نام گذاری کردن

١٣٩٩/٠٣/٠١
|

35 جامعه نویسندگان و منتقدان ادبی ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

36 سرخود( کاری) انجام دادن،
بدون اخذ نظر کسی کاری را انجام دادن
١٣٩٩/٠٢/١١
|

37 be over to = be visiting to
مثال:
She do the laundry anytime she is over to watch the kids
او هروقت که برای مراقبت کردن از بچه ها (به ما سر ...
١٣٩٩/٠٢/١١
|

38 to be on bed rest
در استراحت مطلق بودن (معمولا برای بیماری، یا مشکل فیزیکی)
١٣٩٩/٠٢/١١
|

39 (اصطلاح) : از (کسی یا چیزی) دست شستن. ١٣٩٩/٠٢/١١
|

40 پدری و مادری کردن برای بچه
پدر و مادر بودن برای بچه
پدر و مادری کردن
پدر و مادر بودن
پدر و مادر شدن
فرزندپروری
بچه داری
تربیت فر ...
١٣٩٩/٠٢/١١
|

41 شستن لباس، لباس شستن،
do somebody laundry=‌لباس کسی را شستن
١٣٩٩/٠٢/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 cannot but
• I cannot but refuse such a rude request.
• چاره ای جز رد کردن این درخواست گستاخانه ندارم.
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

2 break the law
• If he breaks the law again, he will go to prison.
• اگر دوباره از قانون سرپیچی کند زندانی خواهد شد.
١٣٩٩/٠٩/٢٧
|