مهدی ح ک

مهدی ح ک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ping pong١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣پینگ پونگ، نام یک برند معروف آمریکایی در زمینه تولید تجهیزات بازی تنیس روی میز است. به علت معروف بودن این برند در بازی تنیس روی میز، گاها از واژه پی ... گزارش
0 | 0
give ear٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٩حواس جمع بودن با دقت گوش دادنگزارش
0 | 0
give an ear٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٩خوب گوش کن دقت کنگزارش
0 | 0
at a glacial pace١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٢/١٧خیلی خیلی آرام مثال: زمان خیلی خیلی آروم سپری میشد. Time go at a glacial paceگزارش
0 | 0
glance over٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧نگاه سریع و اجمالی کردنگزارش
2 | 0
in the blink of an eye١٦:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢suddenly, instantlyگزارش
5 | 0
best laid plan١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢best thought plans for the future best plans بهترین طرح ها، بهترین نقشه هاگزارش
2 | 0
have a handle on it١٦:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢کنترل کردن چیزی، ( با موفقیت ) چیزی را کنترل کردن control it are successful with itگزارش
2 | 0
be a recipe for failure١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠١محتوم به شکست بودن، روش منجر به شکست بودن، محکوم به شکست بودن، مقصر شکست بودن be a recipe for disaster, trouble, success, failure, etc محتوم به . . . ... گزارش
0 | 0
grounded in١١:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٩Your thinking is grounded in the real world افکارت ریشه در دنیای واقعی داردگزارش
0 | 0
to land on١١:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٢٩اصطلاح : تصمیم به استفاده از چیزی انتحاب چیزی to decide to use to choose ( after considering many choices ) گزارش
0 | 0
at the earliest١٤:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٨در اولین فرصت در اولین زمان ممکنگزارش
0 | 1
kinkos١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٧فروشگاه کپی و پرینتگزارش
2 | 0
on the cheap٠٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٧Cheaply به ارزانی، ارزانگزارش
0 | 0
contributing to٠٩:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٠٧Adding to علاوه بر. . .گزارش
0 | 0
the world at large٠٩:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٧The rest of the world بقیه دنیا، مابقی دنیا، مابقی جهانگزارش
2 | 0
come to be known as٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٠٧Started to be calledگزارش
5 | 0
out of٢١:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٢out of ice ساخته شده از یخگزارش
9 | 0
go back to square one١٣:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٢٩به عقب برگردید ( منظور ابتدای کار/ پروژه میباشد ) به گام نخست برگردید به مرحله اول برگردید از اول شروع کن دوباره از اول شروع کنگزارش
2 | 0
far in advance١٣:١١ - ١٣٩٩/١١/٢٩خیلی بهتر از خیلی بالاتر از گزارش
0 | 0
wide١٣:٠٢ - ١٣٩٩/١١/٢٩wide use= استفاده زیاد، استفاده گستردهگزارش
5 | 1
less than satisfactory١٢:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٢٩نامطلوب کمتر از متوسط با کیفیت پایین گزارش
0 | 0
droping like flies١٢:٤٦ - ١٣٩٩/١١/٢٩خیلی سریع، اکثرا ( چیزی، موضوعی، موردی را ) ترک میکنند. مثل مگس تعداد ( کسانی/ چیزهایی ) کم میشود. مثل مگس درحال کم شدن هستند. تعداد ( افراد ) در ... گزارش
0 | 0
surplus٠٧:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٢٣surplus weight= اضافه وزنگزارش
2 | 0
hyperintelligent٢٢:٤٩ - ١٣٩٩/١١/١٥خیلی باهوش، نابغهگزارش
0 | 0
opposing٠٨:٤٣ - ١٣٩٩/١١/١٢Opposing army= ارتش متخاصمگزارش
0 | 0
walk through١٩:١٣ - ١٣٩٩/١٠/١٤از ابتدا تا انتهای ( جایی ) را طی کردن از ابتدا تا انتهای ( جایی ) را قدم زدن I walk through the cemetery. گزارش
7 | 0
ride١٨:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣He gets on her bike and rides home. سوار دوچرخه اش شد و به سمت خانه سواری کرد. گزارش
5 | 0
yelled at him١٨:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/١٣سرش داد زدگزارش
5 | 0
cannot afford it٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧از عهده مخارج چیزی بر نیامدن پول چیزی را نداشتن بودجه ( کسی ) به ( چیزی ) نرسیدن ( از نظر مالی و بودجه ) از عهده کسی خارج بودنگزارش
0 | 0
break the law٠٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧نقص کردن قانون قانون را زیر پا گذاشتن زیر پا گذاشتن قانونگزارش
2 | 0
that is about right١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٨تقریبا درسته! گزارش
0 | 0
senior citizens residence١٦:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/١١خانه ی سالمندانگزارش
0 | 0
moral sense٢٠:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٦توانایی تشخیص خوب و بدگزارش
0 | 0
name after١٦:٢٢ - ١٣٩٩/٠٣/٠١to name after some body or some thing به نام کسی یا چیزی نام گذاری کردن گزارش
16 | 0
the literary community١٦:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠١جامعه نویسندگان و منتقدان ادبیگزارش
0 | 0
took it upon himself١٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٢/١١سرخود ( کاری ) انجام دادن، بدون اخذ نظر کسی کاری را انجام دادنگزارش
2 | 0
be over to١٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠٢/١١be over to = be visiting to مثال: She do the laundry anytime she is over to watch the kids او هروقت که برای مراقبت کردن از بچه ها ( به ما سر میزند ) ... گزارش
0 | 0
be on bed rest١٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/١١to be on bed rest در استراحت مطلق بودن ( معمولا برای بیماری، یا مشکل فیزیکی )گزارش
0 | 0
wash her hands of١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٢/١١( اصطلاح ) : از ( کسی یا چیزی ) دست شستن.گزارش
2 | 0
parenting١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٢/١١پدری و مادری کردن برای بچه پدر و مادر بودن برای بچه پدر و مادری کردن پدر و مادر بودن پدر و مادر شدن فرزندپروری بچه داری تربیت فرزندگزارش
39 | 0
do laundry١٢:١٠ - ١٣٩٩/٠٢/١١شستن لباس، لباس شستن، do somebody laundry= لباس کسی را شستنگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



cannot but٠٩:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧
• I cannot but refuse such a rude request.
چاره ای جز رد کردن این درخواست گستاخانه ندارم.
0 | 0
break the law٠٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧
• If he breaks the law again, he will go to prison.
اگر دوباره از قانون سرپیچی کند زندانی خواهد شد.
0 | 0