کارش

کارش

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



recess٠٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٤زنگ تفریح وقت تنفس دادگاهگزارش
2 | 0
wang٠٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٤رجوع کنید به کلمه chungگزارش
0 | 0
chung٠٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٤اسم یک گروه ( بند ) موسیقی به نام wang chung وقتی میگه everybody wanged everybody chunged داره به قسمتی از یک آهنگ پرطرفدار این بند اشاره میکنه Ev ... گزارش
9 | 0
wang٠٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٤املای دیگر whang زدن و کوبیدن و سروصداکردن و روی چیزی محکم کوبیدن مثل تنبکگزارش
0 | 0
committing٠٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٢متعهد شدن مسئولیت زندگی یا کاری را به عهده گرفتن بار زندگی را به دوش کشیدنگزارش
12 | 0
lady killer٠١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢مرد یا پسر خوش تیپ و اصطلاحن دخترکشگزارش
2 | 1
interpellation٢١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦سوال جواب کردن استیضاح کردن بازخواست کردن گزارش
5 | 0
mundane١٧:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩پیش پا افتادهگزارش
44 | 1
cheap shot١٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥1 زخم زبون یا تیکه سنگین 2 حمله/باز ی ناجوانمردانه ( justfriends. ir )گزارش
37 | 1
hairline١٩:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥خط جدا کننده پیشانی و موی سرگزارش
2 | 1
work out١٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥جواب دادن/نتیجه دادن ( justfriends. ir )گزارش
12 | 1
nausea٠١:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠١دل پیچه حالت استفراغ حالت تهوع در دوران بارداری ( justfriends. ir )گزارش
7 | 1
wind up٠١:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠١1 - فعل - عاقبت کار به جایی/چیزی ختم شدن ( معمولا ناخواسته و ناخوشایند ) 2 - صفت - کوکی برای اسباب بازی کوکی a wind - up toy و فعل - کوک کردن اسباب ... گزارش
90 | 1
get one's way٠٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠١راه خود را ر فتن ( علیرغم مخالفت و خواسته و نفع دیگران ) اهداف خود را دنبال کردن ( علیرغم مخالفت و خواسته و نفع دیگران ) به مقصود خود رسیدن ( با قا ... گزارش
7 | 1
he gets his way٠٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠١راه خودشو میره ( علیرغم مخالفت و خواسته و نفع دیگران ) اهداف خودشو دنبال میکنه ( علیرغم مخالفت و خواسته و نفع دیگران ) دستیابی به مقصود خود ( با قا ... گزارش
2 | 1
border on٠٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠١1 - در محدوده چیزی یا جایی بودن 2 - در دایره مسئله ای قرار گرفتن 3 - وارد حیطه چیزی شدن 4 - محدود به مرزهای جایی/مسئله/موضوعی شدن ( justfriends. ir )گزارش
5 | 1
sperm٠٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠١تخمک مردانه ( justfriends. ir )گزارش
2 | 1
orthodontist١٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/٣١متخصص ارتودنسی متخصص جراحی فک و صورت ( justfriends. ir )گزارش
16 | 1
plug١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٣١1 - دوشاخه یا سه شاخه یا فیش برق درکل قسمت نری ( مخالف مادگی ) سیم های برق و صوت و تصویر و غیره 2 - سوکت الکتریکی 3 - هر جسمی که وارد یک روزنه یا سور ... گزارش
83 | 1
on the table١٨:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/٣١1 - یک گزینه قابل انتخاب است 2 - یک گزینه یا تصمیم یا طرح قابل بررسی است 3 - یک گزینه قابل توجه و قابل بحث است ( justfriends. ir )گزارش
21 | 1
roll with the punches١٨:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/٣١1 - roll یعنی چرخیدن و punch یعنی مشت پس ترجمه تحت اللفظی میشه با مشت ها بچرخ . در واقع اشاره داره به ورزش بوکس که اگر ثابت بایستید حریف مشت های زیا ... گزارش
92 | 1
gag٢١:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠اگر فعل باشه به معنی عق زدن هست حالت تهوع داشتن خود تهوع و استفراغ میشه vomit ( justfriends. ir ) اگر اسم باشه به معنی لطیفه و جوک و کار خنده آور ه ... گزارش
64 | 1
how you doing٢١:٥١ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠همان How are you doing? خال شما چطوره؟ اوضاع چطوره؟ ( justfriends . ir )گزارش
62 | 1
come on in٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠بفرما بیا تو ( justfriends. ir )گزارش
41 | 1
got me٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠همون چی بگم والله خودمون جوابی ندارم در اصل این بوده you got me there یا You got me red - handed در اصل یعنی منو گوشه رینگ گیر آوردی و جوابی ندارم. ... گزارش
41 | 1
ob gyn٢٠:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠زنان و زایمان دکتر زنان و زایمان ob=obstetrics=زایمان gyn=gynecology=دانش امراض زنانه گزارش
21 | 1
shell١٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠پوسته زره محافظگزارش
14 | 1
steer clear١٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠اجتناب کردن دوری کردن رعایت فاصله کردن ( برای دوری از دردسر )گزارش
9 | 1
dumped١٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠قال گذاشته شده ( در عروسی و رابطه و . . . ) ترک شده رها شده پرت شده ( مثل زباله ) ول شده گزارش
34 | 1
career type١٧:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠از لحاظ شغلی کاریگزارش
21 | 1
high powered١٧:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠پرتوان قدرتمند پرقدرت نیرومند کاردان کاربلد موفق عالی منصب گزارش
12 | 1
here is the deal٠١:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠داستان از این قرارهگزارش
21 | 1
sweetheart٠١:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠جون دلمگزارش
9 | 1
leave at the altar٢٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩دم حجله قال گذاشتن فرار عروس یا داماد در روز عروسیگزارش
9 | 1
take the heat off١٩:٥٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩سیل مخالفت و انتقاد را از روی کسی برداشتن گزارش
12 | 1
latch on١٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩1 چسبیدن و ول نکردن موضوعی یا . . . بیخیال نشدن دنباله گرفتن پی گرفتن سریش شدن 2 بالاخره گرفتن ( فهمیدن ) یک موضوع بالاخره دو هزاری کسی افتادنگزارش
14 | 1
go down١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩همراه شدن در انجام کاریگزارش
23 | 1
perspective١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩دور از نظر کمرنگ سه بعدی چشم انداز Put somthing in perspective=مسئله را کمرنگ وکم اهمیت کردنگزارش
23 | 1
doy١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩غیب گفتی! وقتی کسی یک مسئله کاملا بدیهی را بیان کند در جواب او میگوییم Doiگزارش
46 | 1
run by١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩خبر دادن اطلاع دادن مشورت خواستن نظر خواستن مدیریت به وسیله راه انداختن به وسیلهگزارش
25 | 1
easy١٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩آسان راحت به حالت دستوری معنی سخت نگیر میدهد و جزیی از جمله حذف شده است easy!=take it easy کاربرد عامیانه دارد کاربرد رسمی تر آن جمله زیر است Don't ... گزارش
23 | 1
thighmaster١٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩یک وسیله ورزشی برای تقویت عظلات کشاله ران و پشت ران و بازو. سرچ کنید تو گوگل عکسشم هست Thigh=ران ، عضله ران ، کشاله رانگزارش
16 | 1
thorough١٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩تکمیل کامل جامع تمام Are you thorough with that? =کارت با اون تمومه؟ گزارش
12 | 1
as luck would have it٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩با توجه به ضمیری که همراه آن می آید به صورت زیر معنی میشود. مثال as luck would have it we. . . یعنی از شانس ما. . .گزارش
5 | 1
by any chance٠٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩امکانش هست؟ احیانا احتمالاگزارش
14 | 1
lift off٢٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨پیش رانش پرتابگزارش
2 | 1
partially٢٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨تا حدودی نه از همه جهاتگزارش
21 | 1
mooch off٢٣:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨مفت خوری کردن نفقه گرفتن کمک و پول بلاعوض گرفتن تلپ شدن سر کسیگزارش
14 | 1
doddering٢٣:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨پیرپاتال ( very sorry )گزارش
5 | 1
call٢٣:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨طلبیدن در جمله This moment calls for a drinkگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



border on٠٠:٣٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠١
• What three oceans border on Canada?
کدام سه اقیانوس در مجاورت کانادا هستند؟
0 | 0
border on٠٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠١
• Both republics border on the Black Sea.
هر دو جمهوری در مجاورت دریای سیاه هستند.
0 | 0
border on٠٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٠١
• They did so for complex reasons that border on the religious, not the ambitious.
آن ها این کار را به دلایل پیچیده ای انجام دادن که در حیطه ی مذهب جای می گیرد نه جاه طلبی.
0 | 0
sperm٠٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠١
• Conception occurs when a single sperm fuses with an egg.
باروری زمانی روی می دهد که یک اسپرم با یک تخمک ترکیب شود.
2 | 0