اردم

اردم

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



تاراج١٤:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٧تاراج واژه ای ترکی از؛ = تار ( تارماق =جدا ساختن چیزی، بردن چیزی، پراکنده کردن ) مثال از دیوان لغات الترک: anın s�sin taradı: او ارتش وی را پراکنده ... گزارش
28 | 11
لق١٣:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧لق=لاق یا لاغ واژه ای ترکی از مصدر لاقلاماق = تکان خوردن لاق یعنی شل، تکان خورنده، نااستوارگزارش
14 | 8
گل٠١:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧لغت نامه دهخدا گل. [ گ ُ ] ( اِ ) در اوراق مانوی ( به پارتی ) ور ( گل سرخ ) ، اوستا وردا ، ارمنی ورد ، پهلوی گول ، ورتا ، ورد در اوستا " وردا" در پهل ... گزارش
30 | 14
غلام٠٠:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٧غلام= قولام از "قول" و مصدر "قوللوک:به معنی خدمت" و غلام یعنی خدمتکار ، واژه و اسمی ترکی است که وارد زبان عربی شده از این مصدر اسم "قلی" هم درست شده.گزارش
23 | 9
دق١٤:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٤دِق یا دْق یا dıq: در معنی اندوه و رنج ( البته نه کاملا ) جالبه دهخدا اصلا به "دق" در معنی اندوه و رنج اشاره ای به هیچ عنوان نکرده. در بالای همین ص ... گزارش
9 | 6
جلگه٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٣توضیحات را دوستانی داده اند 1. اخه اخوی چطوری واژه "جل" را با واژه "گور" و واژه عربی "قبر" یکی کردی؟ چجوری میشه: ) ) ) ) ) 2. معنی جلگه در لغتنامه ه ... گزارش
32 | 7
چغل٢٠:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٣چُغُل:ترکی = چوْوغول و چوْوول = چوْ و ( شایعه ، خبر ) غول ( اک ) = شایعه پراکنی، خبرچینی ، جاسوسی ؛ چوُوول هم استفاده می شود ، چُغُلی ات را می کنم = ... گزارش
18 | 6
داغ٢٠:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٣توضیح شیخ محمود کاشغری در "دیوان لغات الترک": داغ: نشانی که بر روی اسبان و دیگر حیوانات می زنند چون ترکان اسب سواران چابکی هستند بر روی اسبان خود داغ ... گزارش
28 | 11
تاجیک١٤:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٢تاجیک یا تاتجْک واژه ای ترکی از مصدر "تات" . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . منبع واژه تات:"دیوان لغات الترک" شیخ محمود کاشغری . . . . ... گزارش
21 | 8
امید١٤:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٢در گفتار جناب حمید باید گفت؛ اولا درباره واژه ای اگر حرف میزنید *منبع* را عنوان کنید نه اینکه بنویسید سغدیست و بروید اون منبعی ترکی که شما نوشتی میگ ... گزارش
32 | 10
الگو١٣:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٢١اُلگو یا olqu واژه ای ترکی از مصدر "اُلماق=شدن" معنی لغوی الگو یعنی "بدان شکل میشود" در صورت ادامه دادن چیزی یا راهی از هر چیز دیگری. برابر فارسی آن ... گزارش
28 | 9
وار١٩:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٠"وار" به معنی "هست" فعل ترکی از افعال دارندگی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . وارْم varım: د ... گزارش
9 | 7
بیگ٠٦:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٠بیگ یا بگ واژه ای ترکی است کلمه بزرگ هم واژه ای ترکی است بصورت bozurk با تلفظ ذال در ترکی آسیای میانه که در ترکی کرانه خزری یا به عبارتی ترکی اوغوزی ... گزارش
23 | 15
سراغ١١:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/١٩سراغ یا سراق واژه ای ترکی است مخفف از بن واژه "سورماق=پرسیدن و جویا شدن و پرس و جو کردن" سور = بپرس و جویا شو در زبان ترکی جایگزینی حرف "ق" با "غ، خ ... گزارش
51 | 10
پرچم٢٢:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/١٨وقتی فرهنگ معین نوشته واژه "ترکی" هستش نمیدونم چرا بعضی اصرار دارند از واژه یه چیز دیگه بسازند . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ... گزارش
21 | 11
جیش١٤:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/١٨در زبان ترکی؛ به عمل ادرار بزرگسالان : ایش و به عمل ادرار کودکان : جیش گویند. cish یا جیش در معنی ادرار واژه ای ترکی است اما توضیح اینکه کاربرد این ... گزارش
23 | 6
الاغ١٢:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/١٨همانطور که در فرهنگ معین و فارسی اشاره شده این واژه ترکی است به شکل صحیحِ " اولاق" اما معنی آن خر نیست در ترکی به هر حیوان چهارپای بارکش" اولاق" گفته ... گزارش
23 | 6
امید٠١:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/١٧واژه امید اگر فارسی است از چه مصدر و ریشه ای است در کجا آمده که "اُم" در فارسی معنی داشته باشد؟ این واژه در دیوان لغات الترک شیخ محمود کاشغری هم آمده ... گزارش
41 | 14
قطار١٢:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/١٦هر واژه ای را برای دانستنش باید رجوع به تاریخ واژه کرد و اگر ممکن نبود باید ریشه یابی و مصدر آن را پیدا کرد و فهمید از کدام زبان است. قتار= قاتار ... گزارش
28 | 9
کوک١٢:١٢ - ١٣٩٩/١٠/١٦کؤگ یا کؤک:k�g , k�k: عروض شعر، وزن و ریتم در شعر و آوازخوانی بمی و زیری صدا در خوانندگی و اجرای آهنگ. منبع: "دیوان لغات الترک" شیخ محمود کاشغری وا ... گزارش
9 | 7
منجوق٢١:٢١ - ١٣٩٩/١٠/١٤منجوق واژه ای ترکی است جالبه دهخدا نوشته این لفظ فارسی است یا ترکی چون قاف دارد احتمالا فارسی است در حالی که اصلا در زبان فارسی واژه ای با "ق" نداریم ... گزارش
23 | 6
النگو٢١:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/١٤النگو از " اَل" به معنی دست و " گی" یعنی پوش. که ی به واو تبدیل شده، واژه ای ترکی است در ترکی قولباق هم میگویند.گزارش
30 | 6
زعفران١٣:١٣ - ١٣٩٩/١٠/١٤واژه زعفران به احتمال زیاد عربی است و به فارسی واژه نزدیک " اسفیره" است. نوشته اند به فارسی زرپران بوده ولی شاید این واژه بعدها با توجه به کلمه زعفر ... گزارش
16 | 8
تور١٤:٤٢ - ١٣٩٩/١٠/١٣تور یا tor در معنای تله و توری که برای ماهی گیری و یا اشیا استفاده میشود، واژه ای ترکی است. منبع: "دیوان لغات الترک" شیخ محمود کاشغریگزارش
21 | 8
اوج١٣:١١ - ١٣٩٩/١٠/٠٨اوج ( با تلفظ او ) یا Uj در ترکی به معنی "نوک" است. "اوجا" یعنی: با ارتفاع yinanin uji: نوک سوزنگزارش
18 | 8
یال٠١:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠یال یا Yal مخفف از Yalıg واژه ای ترکی است که به تاج حیوانات از جمله خروس و موی سر و گردن اسب اطلاق میشود. و وقتی مرغ و خروس تاج گوشتی در آورند یا اسب ... گزارش
14 | 10
اماج٠١:١١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠آماج یا amac واژه ای ترکی است به معنی نشانه یا هدف. منبع: "دیوان لغات الترک" شیخ محمود کاشغری توضیح کاربر یاسمین کمی اغراق آمیز است به این دلیل ک ... گزارش
28 | 9
زگیل٠٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣زیگیل یا zigil واژه ای ترکی است که در فارسی زگیل خوانده میشود. منبع:"دیوان لغات الترک" شیخ محمود کاشغریگزارش
16 | 8
بزک٠٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣بزک واژه ای ترکی به معنی آرایش و تزیین و نقش و نگار است. از بن واژه بَزَمَک به معنی آراستن و آرایش کردن و تزیین است. منبع:"دیوان لغات الترک" شیخ م ... گزارش
28 | 6
چماق٠٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣لغت نامه دهخدا چماق. [ چ ُ ] ( ترکی، اِ ) گرز آهنین شش پره را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) . گرز آهنی شش پهلو. ( غیاث ) . گرز آهنین شش پره. ( ناظم ال ... گزارش
18 | 8
یاغی١٨:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢یاغیْ کلمه ای ترکی است از مصدر ( یاغماق= ریختن و باریدن و فرود آمدن ) به معنی دشمن و غارتگر که واژه ی یاغما یا یغما هم، هم خانواده همین کلمه س معنی غ ... گزارش
34 | 7
سرکه٠١:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢سرکه در اصل Sirkə واژه ای ترکی است. منبع: "دیوان لغات الترک" شیخ محمود بن حسین کاشغریگزارش
12 | 9
اش٠٣:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٩آش واژه ای ترکی است که به "غذا" اطلاق میشود. این واژه در "کتیبه های اورخون" و "دیوان لغات الترک" نیز ذکر شده و ضرب المثل هایی نیز در آنها عنوان شده ... گزارش
28 | 9
من٠٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/١٨مَن یا بَن ( در اصل سومری ترکی ) ضمیر ترکی است که در دیوان لغات الترک شیخ محمود کاشغری هم آمده است. در ترکی: ضمیر اول شخص مفرد: "مَن یا بَن" دوم شخ ... گزارش
32 | 20
کوچ١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٧کوچ از K�� به معنی نقل مکان از مصدر kochmək به معنی نقل مکان کردن واژه ای ترکی است. olar kochtulər: یعنی آنها نقل مکان کردند. اسباب کشی کردند. koc ... گزارش
23 | 9
دود١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/١٧دؤد یا تؤت مخفف از تؤتؤن از مصدر "تؤتمَک" tutmak واژه ای ترکی است. منبع واژه: "دیوان لغات الترک" محمود بن حسین کاشغری تؤتؤن را به گیاه دخانیات اطل ... گزارش
14 | 6