ایما محسنی

ایما محسنی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



stand somebody٠١:٠٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧تحمل کردنِ کسیگزارش
5 | 1
see through٠٠:١١ - ١٣٩٨/٠٥/١٩لباس شفاف ، بدن نماگزارش
32 | 1
framed٠٠:٣٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧واسه کسی پاپوش درست کردنگزارش
37 | 1
PET٠٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧بعنوان فعل معنی لوس کردن میدهگزارش
25 | 1
to have someone's back٠٠:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤هوای کسی رو داشتنگزارش
16 | 0
to make an income out of a job٠٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤درآمدی از شغلی داشتنگزارش
2 | 0
i lost patience٠٠:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥طاقتم طاق شدگزارش
5 | 0
he has an itching palm٠٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥دستش کجه ( دزده )گزارش
7 | 0
it is all over with him٠٠:١٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥کارش ساخته ستگزارش
12 | 0
watch out٠٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥حواست باشهگزارش
32 | 1
go and fly a kite٠٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥برو باباگزارش
7 | 0
dearly١٨:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤گرامیگزارش
9 | 1
go away٠٤:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦گورتو گم کنگزارش
30 | 2
unconventional٠٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤بی قید و بندگزارش
14 | 0
have a nose for٠٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٦داشتن مهارت در چیزیگزارش
18 | 0
on easy street٠٤:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٦در ناز و نعمت !گزارش
14 | 0
i'm on the edge today٠٤:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٦امروز قاطی امگزارش
16 | 0
pull strings٠٤:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٦پارتی بازی کردنگزارش
57 | 1
well off٠٤:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٦وضعش خوبه !گزارش
21 | 1
right on you٠٤:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٦ایول ! دمت گرم !گزارش
7 | 0
keep out of this٠٤:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٦دخالت نکنگزارش
7 | 0
doodad٠٤:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٦ماسماسکگزارش
18 | 0
get in one's hair٠٤:١٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٦اذیت کردن اشخاص بخصوص وقتی که یکی میچسبه بهتون!گزارش
2 | 0
keep your hair on٠٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٦ناراحت نباش عصبی نباشگزارش
9 | 1
let your hair down٠٤:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٦آروم باشگزارش
28 | 1
turn down١٧:٣٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٥کم کردن زیر آتیش، گازگزارش
39 | 1
sum up١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣خلاصه کردن جمع بندیگزارش
48 | 1
you are barking up in the wrong tree١٥:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٧یه اصطلاحه در مواقعی که طرف مقابل اشتباه میکنه، یا اشتباهیی گرفته، و یا حتی اظهار نظر بیخودی میکنه به کار میکنه. . . همون داداچ داری اشتب میزنی ِ عا ... گزارش
5 | 1
a pain in the neck١٥:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٧اصطلاحی که در مورد فرد اعصاب خرد کن یا رو مخ بکار میرهگزارش
55 | 1
about to٠٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/٣١الانه که دیگه. . .گزارش
67 | 0
i hope so٠١:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٢١امیدوارم خداکنهگزارش
99 | 1
spam١٦:٤٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٠اسم برند کنسرو گوشت خوکگزارش
14 | 6
lit٢١:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/١٩خفن!گزارش
166 | 1
pass٢٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠١/١٠ازش بگذر ( برو بعدی )گزارش
44 | 1
get mad٢٢:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٨قاطی کردنگزارش
28 | 1
ripped٠٠:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٧خوش هیکل بودنگزارش
92 | 3
stoned٠٠:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٧رد داده، مخ ردیگزارش
18 | 1
funky٢١:١٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٦نوعی سبک موزیک به آهنگی اشاره داره که ریتم گیرا و رقص آوری دارهگزارش
44 | 1
burdened١٩:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٢زیر با مسئولیت یا فشار بودنگزارش
34 | 0
icy١٨:٠٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠لغزنده مثلا icy roadگزارش
9 | 1
if so٠٦:١١ - ١٣٩٧/١١/٣٠اگه اینطورهگزارش
64 | 1
bon voyage٠٥:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠سفر بسلامتگزارش
41 | 0
in an instant٠٢:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠در یک آن در یک چشم برهم زدنگزارش
25 | 1
ride or die١٨:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٢٧تا پای مرگ تا پای جون به معنای دوست صمیمی هم هستگزارش
126 | 2
be full of hot air١٩:٥٠ - ١٣٩٧/١١/٢٦چرت و پرت گفتن!گزارش
5 | 0
it's about time٠٢:٣٩ - ١٣٩٧/١١/٢٦الان وقتشهگزارش
39 | 1
as time goes by٠٢:٣٢ - ١٣٩٧/١١/٢٦با گذشت زمانگزارش
53 | 0
i am in the red٢٣:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٢٥زیر بار قرض بودنگزارش
14 | 0
bye٠٧:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٢٥بدرودگزارش
18 | 2
put it on you٠٧:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٢٥به تو میسپارمش میذارم به عهده ی توگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



unflinching١٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
• The war could not have been won without the help of their unflinching allies.
این مبارزه نمیتوانست بدون کمکِ متحدانِ ثابت قدم آن ها پیروز میدان باشد
2 | 0