برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ایما محسنی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تحمل کردنِ کسی ١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

2 لباس شفاف ،بدن نما ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

3 واسه کسی پاپوش درست کردن ١٣٩٨/٠٥/٠٧
|

4 بعنوان فعل معنی لوس کردن میده ١٣٩٨/٠٥/٠٧
|

5 هوای کسی رو داشتن ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

6 درآمدی از شغلی داشتن ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

7 طاقتم طاق شد ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

8 دستش کجه (دزده) ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

9 کارش ساخته ست ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

10 حواست باشه ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

11 برو بابا ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

12 گرامی ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

13 گورتو گم کن ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

14 بی قید و بند ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

15 داشتن مهارت در چیزی ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

16 پارتی بازی کردن ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

17 امروز قاطی ام ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

18 وضعش خوبه ! ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

19 ایول !
دمت گرم !
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

20 در ناز و نعمت ! ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

21 دخالت نکن ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

22 ماسماسک ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

23 اذیت کردن اشخاص
بخصوص وقتی که یکی میچسبه بهتون!
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

24 ناراحت نباش
عصبی نباش
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

25 آروم باش ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

26 کم کردن زیر آتیش،گاز ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

27 خلاصه کردن
جمع بندی
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

28 یه اصطلاحه در مواقعی که طرف مقابل اشتباه میکنه،یا اشتباهیی گرفته،و یا حتی اظهار نظر بیخودی میکنه به کار میکنه...
همون داداچ داری اشتب میزنی ِ عا ...
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

29 اصطلاحی که در مورد فرد اعصاب خرد کن یا رو مخ بکار میره ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

30 الانه که دیگه... ١٣٩٨/٠١/٣١
|

31 امیدوارم
خداکنه
١٣٩٨/٠١/٢١
|

32 اسم برند کنسرو گوشت خوک ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

33 خفن! ١٣٩٨/٠١/١٩
|

34 ازش بگذر(برو بعدی) ١٣٩٨/٠١/١٠
|

35 قاطی کردن ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

36 خوش هیکل بودن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

37 رد داده، مخ ردی ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

38 نوعی سبک موزیک به آهنگی اشاره داره که ریتم گیرا و رقص آوری داره ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

39 زیر با مسئولیت یا فشار بودن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

40 لغزنده مثلا icy road ١٣٩٧/١١/٣٠
|

41 اگه اینطوره ١٣٩٧/١١/٣٠
|

42 سفر بسلامت ١٣٩٧/١١/٣٠
|

43 در یک آن
در یک چشم برهم زدن
١٣٩٧/١١/٣٠
|

44 تا پای مرگ
تا پای جون
به معنای دوست صمیمی هم هست
١٣٩٧/١١/٢٧
|

45 چرت و پرت گفتن! ١٣٩٧/١١/٢٦
|

46 الان وقتشه ١٣٩٧/١١/٢٦
|

47 با گذشت زمان ١٣٩٧/١١/٢٦
|

48 زیر بار قرض بودن ١٣٩٧/١١/٢٥
|

49 بدرود ١٣٩٧/١١/٢٥
|

50 به تو میسپارمش
میذارم به عهده ی تو
١٣٩٧/١١/٢٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 unflinching
• The war could not have been won without the help of their unflinching allies.
• این مبارزه نمیتوانست بدون کمکِ متحدانِ ثابت قدم آن ها پیروز میدان باشد
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|