علی هنرزاده

علی هنرزاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



مله٠٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢مَلِّه = در لهجه ایل عرب خمسه به معنی خاکستر و مختصر آتشی با جَمر ( خُلگ ) که در آخر اوجاق باقی می ماند گویند. جُمِر، جَامِر = خلگ های درشتر از آتش ... گزارش
2 | 0
بله٠٧:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢١علاوه بر معانی که ثبت شده و دوستان مطرح کردند، در لهجه ایل عرب خمسه، بَلِّه به معنای تبدیل کردن و تعویض یک شیء به جای دیگری است. مثال؛ بَلِّه هذ الق ... گزارش
23 | 3
دویدن٠٤:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٧در ایل عرب خمسه برای دویدن از کلمه عَدوُ استفاده می کنند. اَیَعِد = می دوم عِدیت = دویدم عِدِّه= دوید عِدو = دویدند ِیِیَعِد = می دود یِیَعدون = می ... گزارش
9 | 1
قرض٠٥:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٥کلمه قرض دارای معانی مختلف است بستگی به این دارد که حرکاتِ حروفِ این کلمه چه شکلی باشد ( فتحه، ضمه و کسره ) روی کدام حرف از این کلمه قرار گیرد؛ قَرض ... گزارش
12 | 1
سنجد١٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥به زبان عربی به غَبِیر ، غبیراء معروف است و در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس و ورامین، قرچک و عربخانه بیرجند نیز به همین نام معروف است و در بین عربها ... گزارش
7 | 1
نمکدان٠٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤ملح یعنی نمک المملحه یعنی نمکدانگزارش
16 | 1
بطح٠٩:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠١در لهجه عربهای فارس به معنای بر زمین افکندن به حالتی که با صورت به زمین برخورد کند. گزارش
2 | 0
مصندر٠٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨در لهجه عرب خمسه استان فارس، عربهای ورامین، دماوند، قرچک تهران و . . . گاها به محلاج ، وسیله ای که نان را روی تابه می اندازد، مِصَندِر می گویند و اصا ... گزارش
0 | 0
صهر٠٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧این لفظ هم اکنون هم در بین عربهای استان فارس کاربرد دارد و معنی داماد را می دهد. داماد من یعنی شوهر دختر من می شود صهر من. صهری = یعنی دامادم ، داما ... گزارش
2 | 0
رب٠٥:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦علاوه بر معانی که در اینجا از طریق دوستان و صفحات آبادیس برای رب بیان شده است؛ این که رُبِّ به معنای داخل کردن و نزدیک هم کردن بچه های گوسفندان به ما ... گزارش
7 | 1
سودا٠٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢١سودا سَوَدًا: صارَ أَسْوَدَ، صارَ لَهُ لَوْنُ الفَحْمِ، اِسْوَدَّ * إِذا سَوِدَتِ الغُیومُ أَنْذَرَتْ بالمَطَرِ. سُودا دارای معانی مختلفی در ترکی ، ... گزارش
21 | 1
خضوا١٩:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٩جمع خَضَّ به معنی زدن مشک مورد استفاده قرار میکیرد و برای به هم زدن و تکان دادن و حرکت دادن هر چیز دیگری هم مثل به هم زدن شربت قبل از مصرف. خُضوا = ... گزارش
0 | 0
خضی١٨:٥٧ - ١٣٩٨/٠٣/١٩مونث خَضَّ یا خُضَّ به معنی به هم زدن چیزی و برای مشک زدن هم از این کلمه استفاده می شود. خُضّی = تو یک خانم مشک بزن برای تبدیل ماست به دوغ و استخراج ... گزارش
0 | 0
خض١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٩کلمه خُضَّ به معنی به هم زدن و زدن مشک هم کاربرد دارد. خضَّ خضَضْتُ، یَخُضّ، اخْضُضْ/ خُضَّ، خضًّا، فهو خاضّ، والمفعول مخضوض المعنى: • خضَّ السَّائل ... گزارش
0 | 0
مرکبین٠٤:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/١٦مِرَکبین = در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس به معنی پختن استفاده می کنند. ایش مِرَکبین؟ چه پخته اند؟ الیوم رِز مِرَکبین یعنی امروز برنج پختند.گزارش
0 | 0
زغیر٠٤:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٦در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس، گاها به جای کلمه صَغیر ، از کلمه زَغیر، زِغیر به معنی کوچک و کوچکتر استفاده می کنند.گزارش
0 | 0
ولو٠٤:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٦علاوه بر معانی ذکر شده ، با وجود این که، علی رغم این کهگزارش
16 | 1
لرد١٨:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٧لَرد یا لَردی = به معنی بیرون ، بیرون از خانه ، در فضای بیرون ، توی خیابان ، توی صحرا و کلا معنی نبرون و خارج از یک مجموعه میدهد. این کلمه فارسی است ... گزارش
2 | 1
ارسی٠٢:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/٢٥سلام در خصوص کلمه اُرُسی که در برخی مناطق ایران به کار میرفته از جمله در مازندران و در استان فارس به معنی کفش ، آیا در خصوص ریشه و اصالت این کلمه به ... گزارش
14 | 0
سودا٢٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٩در یک مثل هست که میگن؛ وصلت با خودی ، سودا با غریب یعنی ازدواج با اقوام و معامله و داد و ستد با غریبه ها پس سودا به معنی معامله و داد و ستد هم هست.گزارش
9 | 1
هلی٢٣:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٠هِلِیّ یا هِلِیّ کردن = در لهجه روستاهای شیراز و نیز در لهجه عرب خمسه به معنای کوبیدن چیزی با پا هست . مانند هِلِیّ کردن خرمن گندم و یا جو برای جدا ک ... گزارش
0 | 0