حسن صادقی

حسن صادقی

فهرست جمله های ترجمه شده



pass٠٠:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
• The truck was going slowly, and all the cars were trying to pass it.
کامیون داشت به کندی حرکت میکرد ، و تمامی اتوموبیل ها سعی میکردند که ازش سبقت بگیرند.
9 | 1
pass٠٠:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
• We passed a gas station a few miles back.
ما چند مایل پیش پمپ بنزین رو رد کردیم.
16 | 1
pass٠٠:٢١ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
• I pass her house every day on the way to work.
من هر روز در راه رفتن سر کار از جلو خونه اون رد میشم.
46 | 2