برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حمیده

حمیده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 میان وعده ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

2 دانشجوی خارج از کشور ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

3 کار نوشتاری ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

4 کارمند دانشگاه
کارمند بخش اداری و اموزشی کالج یا دانشگاه
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

5 اندیشیدن ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

6 دامداری ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

7 خسته کننده و دارای تنوع بسیار کم

His novels tend to be very samey.
رمان های او بسیار شبیه به هم هستند.
١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

8 چک و چانه زدن برای خرید یک چیزی ١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

9 دلال مستقیم و مستقل و بدون واسطه
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

10 بساط کردن گوشه خیابان
غرفه گرفتن در بازار
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

11 Gloomy sunday🥺 ١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

12 balmy air, weather etc is warm and pleasant ١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

13 Rain torrential
باران سیل آسا
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

14 Water the young plants carefully during dry spells.

a day of sunny spells and scattered showers
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

15 زبان‌مادری
زبان بومی
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

16 intended to be helpful but in fact making a situation worse ١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

17 including all the necessary facts, details
We offer our customers a comprehensive range of financial products.
جامع
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

18 مشتاق تر
علاقمند تر
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

19 تقویت کننده
محرک
١٣٩٩/٠٥/١٨
|

20 هماهنگ
موازی
همزمان
همگام شده
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

21 غیر قابل تفسیر ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

22 سازش و انعطاف پریری ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

23 عاشقانه
علاقه
مشتاق
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

24 کدر و لکه دار ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

25 لطمه زدن ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

26 در نتیجه ...
در نهایت ...
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

27 کسیکه رئیس بازی در می آورد 🤓 ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

28 معایب
virtues and Flaws : فضایل و نقص ها
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

29 با وجدان
از روی وظیفه شناسی
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

30 زنجیر
She had a gold chain around her neck.
a length of heavy chain
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

31 پرتاب شده
فرستاده شده
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

32 توزیع کردن
پخش کردن
تقسیم کردن
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

33 کوهپایه ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

34 روزنه ی امیدی
پرتو یا درخشش امید
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

35 Relief out
امداد رسانی - یاری کردن
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

36 a feeling, especially one that is not particularly strong or urgent, that you like someone or want to have something
تفننی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

37 اهمیت دادن
تاکید کردن
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

38 Labour contract : قرارداد کاری ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

39 Someone who can't use a computer ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

40 a group of sheep, goats, or birds ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

41 a place where a lot of people go for holidays ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

42 something that makes a place comfortable or easy to live in ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

43 پیش ثبت نام ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|