برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

هادی سلیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کودک خاموش، گمشده، کودک ساکت
کودکانی که توی خانواده خیلی ساکت و حتی گوشه‌گیر هستند
The Lost Child is usually known as “the quiet one” or “the d ...
١٣٩٩/١٢/١٧
|

2 والدگری فرزندان،فرزندان والدگر، فرزندانی که نقش پدر و مادری ایفا کنند

Parentification is the process of role reversal whereby a child is obli ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

3 خرده سیستم، زیر شاخه ١٣٩٩/٠٩/٢٣
|

4 آلبوم، آلبومی که فرد می تواند مجموعه‌ای از دستاوردها، عکس ها و ... را در آن جمع‌آوری کند.
a scrapbook or photo album intended to show its subject ...
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

5 بیان نظرات خود، عقاید خود را بگویید
give one's own opinions.
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

6 خارج شدن، کنار کشیدن
فرایندی که شخص سوم سعی می‌کند از رابطه یا سیستم بی‌ثبات دونفر دیگر خارج شود.
detriangulation is the process in which the t ...
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

7 موقعیت دریافت کننده
مثلا توی بازی یک سری افراد انتخاب می‌شوند تا توپ را بگیرند یا برای کارها و موقعیت‌های خاصی انتخاب می‌شوند.
توی ورزشی مثل بی ...
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

8 هشتمون گرو نهمونه
عدم تمکن مالی، تمام شدن حقوق قبل از رسیدن به حقوق بعدی، قبل از برج پول تمام شدن
to spend all of the money from one paycheck b ...
١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

9 آرام کردن، تمام کردن، فرونشاندن (خصوصا سوال یا مشکل را)
To settle or finish, especially a question or discussion
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

10 چنددرمانگری، درمانگری چندنفری
عموما در روان‌درمانی و خانواده درمانی استفاده می‌شود و اشاره به همکاری دو الی چند درمانگر برای درمان مراجع اشاره دا ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

11 تأمل در خویشتن ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

12 معنی کاهش اعتماد به نفس و شهامت هم میده؛ اینکه فردی باعث شود تا اعتماد به نفس و شهامتمون کم بشه
causing a loss of courage or self-confidence
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

13 خودپسند، مغرور
one becomes conceited.
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

14 حفظ تعادل، تلو تلو نخوردن
دیدید مثلا میخواهید سوار قایق بشید هی تلو تلو میخورید و تعادلتون رو حفظ می‌کنید که توی آب نیفتید، یا وقتی قایق حرکت میکن ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

15 همانندسازی افراطی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

16 تحلیلی یا بازخورد از یک فرد دارای منصب
"Armchair Analysis" refers to an analysis coming from an onlooker observing from an armchair instead of som ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

17 دلایل مخالفت، نقد، دلیل نقد ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

18 نجوش ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

19 پیش رفتن با احتیاط (مثلا کسی که خجالت می‌کشه و با احتیاط داره میره خونه فامیل)
To move forward, especially in a courageous but cautious or wary ma ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

20 به معنای خجالت یا ترس و عدم راحتی با موقعیت‌ها و افراد غریبه که عمدتا در کودکان شایع است، ترس از موقعیت‌های ناآشنا
Slow to warm up" is just a phra ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

21 با گستاخی جواب دادن، عمدتا در مورد کودکان به کار می‌رود در زمانی که والدین چیزی به آن ها می گویند و‌آن‌ها پررویی و گستاخی می‌کنند
If a child talks ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

22 در کنترل چیزی بودن، تحت کنترل بودن
To remain completely in control of, aware about, or on schedule with something.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

23 راست و بی‌پرده، بدون هیجان
without showing emotion
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

24 به دردسر افتادن، مشکل پیدا کردن
to fail to be noticed, resulting in problems
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

25 بزرگسال گونه، بالغ گونه، شبیه بزرگسال
Resembling or characteristic of an adult
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

26 دوست داشتنی، عزیز، محبوب،نورچشمی
If someone is the apple of your eye, you love them very much and are very proud of them.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

27 به معنی نظرخواهی کردن، بازخورد گرفتن
Of a person, to tell something to someone in order to solicit feedback about it. In this usage, a noun is us ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

28 انجام کاری بدون تاخیر و معطلی و به شکل درست
“Jump right in” means to do something without delay.
١٣٩٨/١٢/٢١
|

29 گرفتار، تحول نیافتگی
مفهومی است در روان شناسی و خانواده درمانی که به معنای عدم وجود مرزهای شخصی است و عمدتا خودمختاری فرد از بین می‌رود و اعتقاد ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

30 خانواده همسر ١٣٩٨/١٢/٢١
|

31 مغلوب ساختن، پیشی جستن، آدم خوب، نیروی ذخیره، در ورق بازی هم از این اصطلاح استفاده می‌شود (خال حکم).

a helpful or admirable person.
١٣٩٨/١٢/١٩
|

32 افسردگی آشفته‌وار ؛ یک اصطلاح پزشکی نیست و عمدتا برای توصیف افرادی به کار می‌رود که ترکیبی از نشانگان اضطراب و افسردگی را دارند ١٣٩٨/١٢/١٨
|

33 یک نوع نگرش است که چرا به خودم زحمت بدم، دلیلی نداره خودمو اذیت کنم ١٣٩٨/١٢/١٨
|

34 با انگیزه کرده کسی یا چیزی برای رفتار کردن در یک روش خاص
The things that motivate one or make one behave in a certain way.
١٣٩٨/١٢/١٦
|

35 جنبه تأکیدی دارد، سفت و سخت، مؤکدا
unvarying in tone or emphasis
١٣٩٨/١٢/١٦
|

36 بدتر شدن، از کنترل خارج شدن
To get someone or something under control.
١٣٩٨/١٢/١٦
|

37 خرج کردن پول در زمانی کوتاه
یه نوع ولخرجی و خوشگذرانی

An expensive series of purchases made in a short time
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

38 مورد توجه سیستم نبودن، مورد حمایت قرار نگرفتن
To fall through the cracks or to slip through the cracks means to remain unnoticed or unaddressed, ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

39 پذیرش مسئولیت به خاطر نبود کسی، مسئولیت‌پذیری
to have responsibility for something while someone is absent
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

40 شیوه، سبک ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

41 (دوره) نامزدبازی
a period during which a couple develop a romantic relationship, especially with a view to marriage.
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

42 غافلگیر شدن، جا خوردن، انتظار نداشتن

to surprise someone, esp. in a way that makes the person feel confused or uncertain
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

43 رابطه جدید
این نوع رابطه زمانی آغاز می‌شود که شما برای حواسپرتی و کم کردن فشار یک رابطه عاشقانه و نزدیک پایان یافته شده، با فرد دیگری رابطه جدیدی ...
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

44 به طور کلیشه‌ای
در حالت کلی
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

45 حرکت کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

46 مبنای مورد نیاز

مثلا پزشک می گوید که هرماه یکبار بیاید تا شما را ملاقات کنم، این تاریخ درواقع مبنای مورد نیاز را نشان می دهد

مثالهای زی ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

47 تاریخ پایانی، آخرین مهلت
The drop-dead date is the last possible date on which something must be completed and, in most circumstances, an extensi ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

48 دشوار بودن درک، عدم فهمیدن، قابل فهم نبودن
too difficult or strange for you to understand
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

49 معنیش تقریبا اینه �وقتی چیزی سابقه اش اونقدر بده که شما شک دارید تغییر کنه�
مشکلاتی که خیلی وقته بودند و فکر می کنید درست نمی شوند
عدم اطمنیان ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

50 ریز ریز کردن، تکه تکه کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|