گل شمعدانی

گل شمعدانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



whilst١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٢Whilst sounds a little more formal than while هم معنی while هست ولی ی خوردهwhilst رسمی ترگزارش
7 | 0
rambunctious١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠noisy, full of energy, and behaving in a way that cannot be controlled Celine is curious and sometimes rambunctious. غیرقابل کنترل ( از نظر رفتاری )گزارش
0 | 0
پاشویه کردن٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨Wet sock treatmentگزارش
0 | 0
simultaneously١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٣١=معنی دیگر آن at the same time می باشد یعنی همزمان In everyday English, people often say that two things happen at the same time, rather than say tha ... گزارش
5 | 0
eosinophil١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٣٠“EOS” یا “EO” مخفف عبارت “Eosinophils” است. ائوزینوفیل ها نوعی از گلبول های سفید هستند که حدود ۵ درصد از کل حجم خون را تشکیل می دهند. این سلول ها که ... گزارش
5 | 0
anaphylaxis٠٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٣٠پزشکی - حساسیت شدید نسبت به پروتئین ها این لغت از زبان یونانی، و کلمه های یونانی ana "درمقابل"، و phylaxis "محافظت"، گرفته شده است. آنافیلاکسی ( Ana ... گزارش
7 | 0
allergic rhinitis٠٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٣٠تب یونجه زکام نام دیگر آن hay feverگزارش
0 | 0
petechiae١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٨پتشی ( petechiae ) لکه های کوچک، دایره ای و غیرقابل رشدی هستند که در زیر پوست و یا در یک غشای مخاطی یا غدد بزاقی ظاهر می شود. آنها به علت خونریزی زیر ... گزارش
5 | 0
little one١٥:١٢ - ١٣٩٩/١٠/١٣a baby, or a small child up to the age of about three: How old is your little one informal کودک حدود سه سالگزارش
2 | 0
expect١٤:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٠٢مواردی که دوستان فرمودن درسته همچنین معنی حامله بودن رو هم میده . my mom was pregnant me in fact , she was expecting meگزارش
16 | 1
be expecting someone١٣:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٠٢if a woman is expecting, she is going to have a baby حامله بودنگزارش
5 | 0
eyebrow١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠ابرو he has got thick eyebrows ابروهای پرپشتی دارد گزارش
14 | 0
the sixth sick sheik's sixth sheep's sick١٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٠ششمین گوسفند ششمین , شیخ مریض , مریض است این جمله سختترین جمله در زبان انگلیسیهگزارش
5 | 0
you are full of crap١٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩داری چرت و پرت میگیگزارش
5 | 0
give it a go١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩=to try they said, it's difficult; i said, just give it a go گزارش
7 | 0
urban١٤:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣Tehran has so much urban facilities . تهران امکانات شهری زیادی دارد مترادف :ruralگزارش
12 | 2
ancestor١٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣مفرد هستش میشه :جد:ancestor جمعش میشه: اجداد:ancestorsگزارش
9 | 1
provide٠٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢در اختیار گذاشتن=ارائه دادن Please provide me the earliest date. لطفا نزدیکترین تاریخ را در اختیار من بگذاریدگزارش
9 | 1
proficiency٠٩:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢مهارت a good standard of ability and skillگزارش
7 | 0
towns١٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦شهرستان= مراغه , محمودآباد city= شهر بزرگ مثل تبریز , شیراز a city bigger than townگزارش
9 | 1
urban facility١٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦تسهیلات امکانات شهریگزارش
2 | 0
rush hour١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦ساعت ازدحام - ساعت بالای ترافیکگزارش
7 | 0
dismal١٥:١٥ - ١٣٩٧/٠٢/٠٤مترادف =gloomy =darkگزارش
23 | 1
what if we all choose the same topic١١:٤٨ - ١٣٩٦/٠٨/٠٧چه اتفاقی میافته /چی میشه اگر همه ما همان موضوع را انتخاب کنیمگزارش
5 | 1