فواد بهمنی

فواد بهمنی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



teosinte٠٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤علف های بومی مکزیکگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



submissive١٢:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩
• He was looking for a quiet submissive wife who would obey his every word.
او دنبال همسری مطیع که هر حرف او را اطاعت کند بود.
5 | 1
overwhelm١٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤
• Grief overwhelmed her and made her incapable of resuming her normal activities.
غم و اندوه بر او چیره شد و او را از انجام امور عادی ناتوان کرد.
9 | 0
alleviate١٧:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
• A good nurse alleviates suffering.
یک پرستار خوب رنج را کاهش می دهد.
18 | 0
announce١٣:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
• Have they announced who the winner is ?
آیا آن ها اعلام کرده اند که برنده کیست؟
14 | 1
announce١٣:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
• The couple announced their engagement.
این زوج خبر نامزدی خود را اعلام کردند
78 | 2
ammunition١٣:٣٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
• The candidate's mistake was ammunition for his opponent during their debate.
اشتباه نامزد در حین بحث خود، دستاویزی برای حریف خود بود
7 | 1
oversight١٢:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
• An oversight caused me to be late paying the bill.
یک غفلت باعث شد تا من دیر صورت حساب را پرداخت کنم.
7 | 0
vicinity١٧:٢٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
• Vicinity to her office was an important factor in deciding to take the apartment.
نزدیکی به دفترش عامل مهمی برای تصمیم گیری برای گرفتن این خانه بود.
9 | 0
magnanimous١٧:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
• It was magnanimous of you to help her out after all the hurtful things she did.
کمک به او بعد از آن همه کار آزار دهنده که انجام داده بود، بزرگواری شما بود.
5 | 0
hearty١٦:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٢٨
• The President received a hearty welcome on his visit.
رئیس جمهور شاهد خوشامد گویی صمیمانه ای بود.
2 | 1
hearty١٦:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٢٨
• Please accept my hearty thanks for what you have done.
به خاطر کاری که انجام داده اید، از صمیم قلب از شما سپاسگزارم.
2 | 0
boastful١١:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٢١
• "Best in the world" seems like a boastful statement that is unlikely to be true.
به نظر میرسد که عبارت "بهترین در دنیا" یک لاف است که بعید است درست باشد.
0 | 0
boastful١١:٢٣ - ١٣٩٧/١١/٢١
• He was always so boastful that I never believed half of what he said about himself.
همیشه انقدر لاف میزد که من نصف حرف هایش راجع به خودش را باور نکردم.
0 | 0
reverie١٤:١٣ - ١٣٩٧/١١/١٥
• He was caught up in reverie and didn't hear the question she'd asked him.
او در خیال غرق بود و هنگامی که از او سوال پرسید، صدای پرسیدن را نشنید.
5 | 1
voluble١٤:٠٥ - ١٣٩٧/١١/١٥
• Generally quiet, she could become quite voluble after having a glass of wine.
معمولا ساکت است اما پس از نوشیدن یک لیوان شراب به شدت پر حرف میشود.
9 | 0
jeopardize١٥:٢٧ - ١٣٩٧/١١/١٤
• This scandal is jeopardizing her position in the company.
این تهمت موقعیت او را در شرکت به خطر می اندازد.
9 | 1
abate١٥:٢٥ - ١٣٩٧/١١/١٤
• The storm/wind/rain has started to abate.
شدت طوفان/باد/باران در حال کاهش است.
0 | 0
abate١٥:٢٤ - ١٣٩٧/١١/١٤
• We must abate the noise in our big cities.
ما باید سروصدا را در شهرهای بزرگ مان کاهش دهیم.
2 | 1
dexterity١٤:٤٢ - ١٣٩٧/١١/١٤
• I don't have the dexterity for juggling.
من زبردستی برای شعبده بازی را ندارم.
0 | 0
dexterity١٤:٤١ - ١٣٩٧/١١/١٤
• Dexterity comes by experience.
مهارت با تجربه بدست می آید.
5 | 0