برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

فاطمه م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ضال: گمراه
زال: پیر، سفید موی، نام پدر رستم
١٤٠٠/٠٢/٠١
|

2 ایار : از ماه های رومی
عیار: ابزار و مبنای سنجش
عیّار : راهزن و دزد
١٤٠٠/٠٢/٠١
|

3 ظهر:پشت ١٤٠٠/٠٢/٠١
|

4 تاق: درختچه کویری
طاق: فرد، یکتا، بی همتا
١٤٠٠/٠٢/٠١
|

5 �مستاجر بستان و ضامن مستغلات را که دخل به مشروط وفا نکرده باشد در استیفای مضمون سخت نگیرد�
سراسری ۹۶
مستغلات: زمین های کشاورزی
١٤٠٠/٠١/١٦
|

6 حَلال: مباح ، مقابل حرام
هِلال: ماه نو
١٤٠٠/٠١/٠٦
|

7 مبدأ: جای شروع
مُبدِع: نو آورنده، آفریننده
🌻🌻
١٤٠٠/٠١/٠٦
|

8 زَهره : مجازاً جرئت و دلیری
زُهره: نام سیاره ای، ناهید
⁦(◔‿◔)⁩
١٤٠٠/٠١/٠٦
|

9 بحر : دریا
بهر : برای
در دیباچه گلستان سعدی �یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق گشته� با هردو املا معنا دا ...
١٤٠٠/٠١/٠٦
|

10 نَظَر : نگاه کردن، نگریستن
نذْر : آنچه که شخص بر خود واجب میکند که بعد از روا شدن حاجتش در راه خدا بدهد یا به جای آورد.
١٤٠٠/٠١/٠٥
|

11 نوعی جامه جنگی، خفتان ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

12 خطوه : گام ، قدم ( جمع=خطوات)
خطا: گناه، اشتباه( جمع= خطایا)
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

13 آسایش آسودگی راحتی😪
هم آوا : فراق: جدایی و دوری 💔 از ریشه فرق
هم خانواده: فارغ ، فراغت، تفریغ ( به معنای فارغ ساختن است و نباید آن را در املا ...
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

14 از واژه دهش می آید و به معنای زیرکی است.
هم خانواده آن: داهی( زیرک), دهات( زیرکان)
ترکیب های دانش و دها، مکر و دها، فریب و دها، حیله و دها کارب ...
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

15 هم خانواده صواب: صائب، مصیب( درستکار) ، استصواب ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

16 هم خانواده غافل: غفلت، تغافل، مغفول، اغفال ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

17 هم خانواده نزه: تنزیه، نزهت، منزّه ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

18 آخِر: سرانجام
آخَر: دیگر
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

19 ثِقت: اطمینان
سَقَط: دشنام ,هلاک شدن (از سقوط می آید)
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

20 تور : دام
طور: نام یک کوه 🗻
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

21 منسوب از نسبت گرفته شده و به معنای نسبت داده شده و وابسته است
منصوب از هم آواهای این واژه و به معنای گماشته است ( این واژه از نصب می آید)
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

22 ریشه این واژه حمل می‌باشد و مصدر است بنابر این معنای آن باربردن هست.
هم آوای این واژه اهمال است که معنای سستی را میرساند.
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

23 مؤونت که به صورت مئونت هم نوشته میشود به معنای هزینه و رنج.
هم آوای این واژه، معاونت هست که معنای یاری را میرساند.
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

24 قضا به معنای سرنوشت هم خانواده قضاوت و قاضی
قضا و قدر رابطه ترادف دارند
هم آواها:
🍨غزا:جنگ
🍨غذا: خوراک
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

25 هم خانواده: فرط ، مفرط، تفریط
تضاد: افراط و تفریط
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

26 سِتر: پرده و پوشش هم خانواده ستّار
سَطر: خط و نوشته
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

27 صَفَر: ماه های قمری
سَفَر: مسافرت کردن مقابل حضر
سِفر: کتاب و نوشته
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

28 قَلْیان: وسیله ای برای دود کردن تنباکو
غَلَیان: جوشش (برای یادگیری این واژه میتوان به یاد غُل غُل کردن کتری افتاد)
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

29 ضیا: نور و روشنایی هم خانواده ضؤ
ضیاع: آب و زمین زراعتی هم خانواده ضیعت و ضیعتک
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

30 هم خانواده تأثر :
متأثر پس یکی از معانی آن اندوه است
تأثیر و اثر بنابر این یکی از معانی اثر پذیری است
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

31 تأثر: اثر پذیری و اندوه
تعثر:لغزیدن
تعسر: دشوار ی
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

32 تحلیل: تجربه و بررسی
تهلیل:لا اله الا الله گفتن
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

33 تهلیل: لا اله الا الله گفتن
تحلیل: تجزیه و بررسی کردن
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

34 غدر :خیانت، مکر
قدر:اندازه
١٣٩٩/١٢/٠٣
|