فاطمه م

فاطمه م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ضال١٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠١ضال: گمراه زال: پیر، سفید موی، نام پدر رستمگزارش
2 | 0
ایار١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠١ایار : از ماه های رومی عیار: ابزار و مبنای سنجش عیّار : راهزن و دزدگزارش
5 | 0
ظهر١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠١ظهر:پشتگزارش
0 | 1
تاق١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠١تاق: درختچه کویری طاق: فرد، یکتا، بی همتاگزارش
7 | 0
مستغلات٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٦�مستاجر بستان و ضامن مستغلات را که دخل به مشروط وفا نکرده باشد در استیفای مضمون سخت نگیرد� سراسری ۹۶ مستغلات: زمین های کشاورزی گزارش
9 | 0
حلال١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٦حَلال: مباح ، مقابل حرام هِلال: ماه نوگزارش
2 | 0
مبدا١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٦مبدأ: جای شروع مُبدِع: نو آورنده، آفریننده 🌻🌻گزارش
2 | 0
زهره١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٦زَهره : مجازاً جرئت و دلیری زُهره: نام سیاره ای، ناهید ⁦ ( ◔‿◔ ) ⁩گزارش
2 | 1
بحر١١:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٦بحر : دریا بهر : برای در دیباچه گلستان سعدی �یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق گشته� با هردو املا معنا دار بوده ... گزارش
9 | 0
نظر٢٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٥نَظَر : نگاه کردن، نگریستن نذْر : آنچه که شخص بر خود واجب میکند که بعد از روا شدن حاجتش در راه خدا بدهد یا به جای آورد.گزارش
5 | 1
گبر١٧:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٨نوعی جامه جنگی، خفتانگزارش
5 | 0
خطوه٢٢:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٠٤خطوه : گام ، قدم ( جمع=خطوات ) خطا: گناه، اشتباه ( جمع= خطایا )گزارش
9 | 0
فراغ٠١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٤آسایش آسودگی راحتی😪 هم آوا : فراق: جدایی و دوری 💔 از ریشه فرق هم خانواده: فارغ ، فراغت، تفریغ ( به معنای فارغ ساختن است و نباید آن را در املا با وا ... گزارش
12 | 1
دها٠١:٠٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٤از واژه دهش می آید و به معنای زیرکی است. هم خانواده آن: داهی ( زیرک ) , دهات ( زیرکان ) ترکیب های دانش و دها، مکر و دها، فریب و دها، حیله و دها کار ... گزارش
5 | 0
صواب٠١:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٤هم خانواده صواب: صائب، مصیب ( درستکار ) ، استصوابگزارش
39 | 2
غافل٠١:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٤هم خانواده غافل: غفلت، تغافل، مغفول، اغفالگزارش
7 | 0
نزه٠١:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٠٤هم خانواده نزه: تنزیه، نزهت، منزّهگزارش
7 | 0
اخر٠٠:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٤آخِر: سرانجام آخَر: دیگرگزارش
2 | 1
ثقت٠٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٤ثِقت: اطمینان سَقَط: دشنام , هلاک شدن ( از سقوط می آید )گزارش
18 | 0
تور٠٠:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٤تور : دام طور: نام یک کوه 🗻گزارش
7 | 1
منصوب٠٠:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٤منسوب از نسبت گرفته شده و به معنای نسبت داده شده و وابسته است منصوب از هم آواهای این واژه و به معنای گماشته است ( این واژه از نصب می آید )گزارش
14 | 0
احمال٠٠:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٤ریشه این واژه حمل می باشد و مصدر است بنابر این معنای آن باربردن هست. هم آوای این واژه اهمال است که معنای سستی را میرساند.گزارش
23 | 0
مؤونت٠٠:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٤مؤونت که به صورت مئونت هم نوشته میشود به معنای هزینه و رنج. هم آوای این واژه، معاونت هست که معنای یاری را میرساند.گزارش
7 | 1
قضا٠٠:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٤قضا به معنای سرنوشت هم خانواده قضاوت و قاضی قضا و قدر رابطه ترادف دارند هم آواها: 🍨غزا:جنگ 🍨غذا: خوراکگزارش
21 | 1
افراط١٧:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٠٣هم خانواده: فرط ، مفرط، تفریط تضاد: افراط و تفریطگزارش
7 | 0
ستر١٧:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٣سِتر: پرده و پوشش هم خانواده ستّار سَطر: خط و نوشتهگزارش
2 | 1
سفر١٧:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٣صَفَر: ماه های قمری سَفَر: مسافرت کردن مقابل حضر سِفر: کتاب و نوشتهگزارش
2 | 1
قلیان١٧:٣٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٣قَلْیان: وسیله ای برای دود کردن تنباکو غَلَیان: جوشش ( برای یادگیری این واژه میتوان به یاد غُل غُل کردن کتری افتاد )گزارش
7 | 0
ضیا١٧:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٣ضیا: نور و روشنایی هم خانواده ضؤ ضیاع: آب و زمین زراعتی هم خانواده ضیعت و ضیعتکگزارش
0 | 0
تاثر١٧:٢٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٣هم خانواده تأثر : متأثر پس یکی از معانی آن اندوه است تأثیر و اثر بنابر این یکی از معانی اثر پذیری استگزارش
5 | 1
تاثر١٧:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تأثر: اثر پذیری و اندوه تعثر:لغزیدن تعسر: دشوار یگزارش
7 | 1
تحلیل١٧:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تحلیل: تجربه و بررسی تهلیل:لا اله الا الله گفتنگزارش
12 | 1
تهلیل١٧:١٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٣تهلیل: لا اله الا الله گفتن تحلیل: تجزیه و بررسی کردنگزارش
2 | 0
غدر١٧:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٣غدر :خیانت، مکر قدر:اندازهگزارش
7 | 0