عَجَم

عَجَم عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



از الگو های واژه سازی٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٢- - الو = پسونده میوه ساز. زردالو/خرمالو/آلبالو/شفتالو/گزارش
0 | 0
ذکریدن٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٢ذِکریدَن. ذکر کردن.گزارش
0 | 0
افراسیدن٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٢آفراسیدَن . استعلام گرفتن.گزارش
0 | 0
مدیریدن٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٢مُدیریدَن. مدیریت کردن.گزارش
0 | 0
moderator٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٢مُدیریدار/مدیریتار = مدیر یدن/یتن - ن ارگزارش
0 | 0
feminism٢٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢فمن گروی.گزارش
0 | 0
دونگیدن٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٢دَوَنگیدَن. حقه بازی درآوردن.گزارش
0 | 0
پی گردیدن٢٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢پیگردیدن.گزارش
0 | 0
حذریدن٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٢حَذَریدَن. حذر کردن.گزارش
0 | 0
چپیریدن٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٢چَپیریدَن. جمع شدن. تجمع کردنگزارش
0 | 0
rally٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٢چَپیریدَن. جمع شدن.گزارش
0 | 0
دپرس شدن٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢افسردن.گزارش
0 | 1
عوضیدن٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢عَوَضیدَن. عوض شدن.گزارش
0 | 0
نجاتیدن٢١:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢نجات دادن. To save.گزارش
0 | 0
اسپویل٢١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تابلوییدَن. تابلو کردن فیلم.گزارش
0 | 0
spoil٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تابلوُییدن = تابلو کردن فیلم.گزارش
2 | 0
خلقش٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٢خَلقِش. آفرینش.گزارش
0 | 0
مشکوک٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٢مشکوک بودن به کسی = شَکمَند، شَکدار، شَکوَرگزارش
0 | 0
تگرگیدن٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تَگَرگیدَن. تگرگ آمدنگزارش
0 | 0
grinder٢٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢خُردال = خرد ال ( مانند چنگال )گزارش
0 | 0
تیزاندن١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تیزاندَن. تیز کردن.گزارش
0 | 0
عبوراندن١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢عُبوراندَن. عبور دادن.گزارش
0 | 0
تیزیدن١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تیز شدن. تند و سریع حرکتیدن.گزارش
0 | 0
عبوریدن١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢عُبوریدَن. عبور کردن.گزارش
0 | 0
عیشیدن١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢عِیشیدَن. خوش گذرانی کردن.گزارش
0 | 0
فقیراندن١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢فَقیراندَن . فقیر کردن.گزارش
0 | 0
سمندیدن١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٢سَمندیدَن. با سرعت حرکتیدن.گزارش
0 | 0
دلسرداندن١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢دِلسَرداندَن. دلسرد کردن.گزارش
0 | 0
فقیریدن١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢فَقیریدَن. فقیر شدن.گزارش
0 | 0
دلسردیدن١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢دِلسَردیدَن. دلسرد شدن.گزارش
0 | 0
زفتیدن١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢زُفتیدَن. زفت شدن.گزارش
0 | 1
لحلحیدن١٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٢لَحلَحیدَن. لح لح زدن.گزارش
0 | 0
great٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١در مازنی می گویند گَته به چِم بزرگگزارش
0 | 1
censor٢١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/١١پالایگریدن آلایگیریدنگزارش
0 | 1
از الگو های واژه سازی٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/١١- - طور = مانند ن. م = خیلی رفتار - ت بچه طوره.گزارش
0 | 1
هم معنی٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١هَمچِم.گزارش
0 | 1
سانسور٢١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/١١پالایگری آلایگیریگزارش
0 | 1
حجماندن٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/١١حَجماندَن. حجم دادن.گزارش
0 | 1
حجمیدن٢١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١١حَجمیدَن. حجم پیدا کردن.گزارش
0 | 1
بدواژه٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١١بَدواژه = واژه ای که بد حساب می شود.گزارش
0 | 1
wheelchair٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١چَرخَندَلی = چرخ و صندلیگزارش
0 | 1
افولاندن٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١١اُفولاندَن. باعث رفتن ( ناپدیدی، از دید رفتن ) شدنگزارش
0 | 1
افولیدن٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١١اُفولیدَن. رفتن، ناپدیدی، از دید رفتنگزارش
0 | 1
ارثاندن١٩:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/١١اِرثاندَن. ارث دادن.گزارش
0 | 1
رایزنیدن٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/١١رایزَنیدَن. رایزنی کردن.گزارش
0 | 1
کبدیدن١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/١١کَبدیدَن. لحیمیدن. جوش خوردن.گزارش
0 | 1
زابگریدن١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١زابگَریدَن. دهان را پرباد کردن. چیزی را پرباد کردن.گزارش
0 | 1
تپقیدن١٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/١١تُپُقیدَن. تپق زدن.گزارش
0 | 1
بج١٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/١١بُک در زبان مازنی به چِم دهان است. شاید همریشه با این واژه باشد.گزارش
0 | 1
لجیدن١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/١١لَجیدَن. لج کردن.گزارش
0 | 1