کرام‌‌کرامیان

کرام‌‌کرامیان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



telescope١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣فرابین {فرا بین ( دیدن ) } = Telescope.گزارش
0 | 1
kiss١٤:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣روبوسییدن * روبوسیدنگزارش
0 | 1
نخچیریدن١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣نَخچیریدَن. صید کردن/ شکاریدن.گزارش
0 | 1
دژماندن١٤:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣دُژَماندَن. دژم شدن.گزارش
0 | 1
دژمیدن١٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣دژَمیدَن. دژم شدن.گزارش
0 | 1
omnifarious١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپاگون.گزارش
0 | 1
omnilingual١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپِزبان.گزارش
0 | 1
omnivorous١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپِخوار. ویسپاغُر ( ویسپِ آغردن )گزارش
0 | 1
omnipresent١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپِباش.گزارش
0 | 1
omnibenevolent١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپِنیک. ( ویسپِ نیک )گزارش
0 | 1
omniscient١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپِتوان. Omnipotent ویسپِنیک. Omnibenevolent ویسپِدان. omniscient . . . . . . . .گزارش
0 | 1
از پسوندها١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣ویسپِ - - = - - omniگزارش
0 | 1
از پسوندها١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣- - یر دکتر کزازی در مورد واژه ی " دلیر" می نویسد : ( ( دلیر در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . " دلیر " از دو پاره ی : دل / ایر ( = پساوند ) ... گزارش
0 | 1
همپاییدن١٢:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣هَمپاییدَن. همپایی کردن. همپا شدن.گزارش
0 | 1
عزمیدن١٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣عَزمیدَن. قصد و آهنگِ کاری را کردن.گزارش
0 | 1
هوچیدن١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣هُوچیدَن. هوچی گری کردن.گزارش
0 | 1
از پسوندها١٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣- - شن دکتر کزازی در مورد واژه ی " گلشن" می نویسد : ( ( گلشن به معنی گلزار است و پاره ی دوم آن شن ریختی کوتاه شده از شان می تواند بود که خود ریختی ا ... گزارش
0 | 1
از پسوندها١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣- - خن ( کوتاهیده خانه ) ن. م = گلخن.گزارش
0 | 1
مفهوم١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣بزرگمهر لقمان واژه "پرمانه" را پیشنَهیدَند.گزارش
0 | 1
رایانامه١١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣این که زینب گفت که روش ترادیسِش "رایانه" و "نامه" به "رایانامه" را در هیچ جای دنیا نمی توان دید، به نظر نادرست می آید. این فرایند را "blending" می ن ... گزارش
0 | 1
رایانامه١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣به نظر می آید که رایانامه، فشرده سازی شده رایانه و نامه بوده که برابرواژه ای درخورد است .گزارش
0 | 1
چرکنویسیدن٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣چِرکنِویسیدَن. چرک نویس کردن.گزارش
0 | 1
بیروناندن٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣بیروناندَن. بیرون کردن.گزارش
0 | 1
وشتیدن٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣رقصیدن.گزارش
0 | 1
gallop٠٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣چهارنَعلیدَن. To gallop.گزارش
0 | 1
galvanize٠٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣آبکاریدَن. از فرهنگ ابوالقاسم پرتو.گزارش
0 | 1
سمجیدن٠٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣سِمِجیدَن. سمج بازی درآوردن.گزارش
0 | 1
سنبادهیدن٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣سُنبادِهیدَن. سنباده زدن/کشیدن.گزارش
0 | 1
گواژهیدن٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣کنایه آمیز سخن گفتن. کنایه از چیزی بودن.گزارش
0 | 1
dance٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣رقصیدن. وشتیدن.گزارش
0 | 1
مانتراییدن٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣مانتراییدَن. تکرار کردن پشت هم آوا ها و واژگان ( در آیین ها ) . ۲ ) پی درپی گفتن چیزی.گزارش
0 | 1
گریاندن٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢بِرمِهاندَن.گزارش
0 | 1
استنساخ٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢رونوِیسیدَن.گزارش
0 | 1
doubt٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢رَیبیدَن/رَیباندَن. دُودِلیدَن/دُودلاندَن. شکّیدَن/شَکّاندَن.گزارش
0 | 1
ریباندن٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢رَیباندَن. شکّاندَن. To make s. b doubt.گزارش
0 | 1
ریبیدن٢٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢رَیبیدَن. شکیدن. To doubt.گزارش
0 | 1
annihilate١٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢ناتیسیدَن.گزارش
0 | 1
انساندیساندن١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢اِنساندیسیدَن. To anthropomorphizeگزارش
0 | 1
anthropomorphize١٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢اِنساندیساندن/انساندیسیدن.گزارش
0 | 1
فروغاندن١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢فُروغاندَن. باعث درخشندگی شدن.گزارش
0 | 1
ترجیح١٧:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢بَراَرجیدَن.گزارش
0 | 1
از پسوندها١٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢- - اد ( در واژه پاساد ) کسرویِ بزرگ این پسوند را به چِمِ جای، انجمن و گروه بکار برده ) ن. م = باهماد.گزارش
0 | 1
گردو١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢در مازنی "اَغوُز"گزارش
0 | 1
فروغیدن١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢فُروغیدَن. درخشندگی پیدا کردن.گزارش
0 | 1
روشناندن١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢رُوشَناندَن. روشن کردن.گزارش
0 | 1
از پسوندها١٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢- - ویچ ( پسوندِ مکان ) م. ث = ایرانویچ.گزارش
0 | 1
پودراندن١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢پودراندَن. پودر کردن .گزارش
0 | 1
پودریدن١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢پودریدَن. پودر شدن.گزارش
0 | 1
پرویزیدن١٦:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢پَرویزیدَن. پیروزیدن. برندهیدن .گزارش
0 | 1
نسیمیدن١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢نَسیمیدَن. باد خنک و آرام وزیدن. ( مجازانه به چِم آرام حرکتیدن در هوا ) م. ث هوا می نسیمید در موهای پیچ و تاب خورده یِ او.گزارش
0 | 1