عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



صفاییدن٢٢:١٦ - ١٤٠١/٠٢/١٨صفا کردنگزارش
12 | 26
تیاریدن٠٧:١٤ - ١٤٠١/٠٢/١٦تیاریدن = آمادهاندن. مانند: به مادرت بگو آتش زغال تیار کند. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
14 | 23
prepare٠٧:١٤ - ١٤٠١/٠٢/١٦تیاریدن. مانند: به مادرت بگو آتش زغال تیار کند. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
16 | 23
پرستاری کردن٠٧:٢١ - ١٤٠١/٠٢/١٥پرستاریدنگزارش
9 | 26
خستوییدن١٢:١٨ - ١٤٠١/٠٢/١٤خستوییدَن = اعتراف کردن خستو. [ خ َ ] ( ص ) مقر. معترف. ( صحاح الفرس ) . کسی که اقرار و اعتراف بر امری کند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ... گزارش
7 | 21
رنگواژه١٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/١٣واژه های مربوط به رنگگزارش
25 | 16
هرزواژه١٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/١٣واژه ی پوچ و هرزگزارش
30 | 16
کوتاریدن٠٨:٢٤ - ١٤٠١/٠٢/١٣جایی را سرپوشویده کردن. کوتار. ( اِ ) کوچه ای را گویند که بالای آن را پوشیده باشند. ( برهان ) . کوچه سرپوشیده را گویند و اصل در آن کوی تار بوده یعن ... گزارش
9 | 20
خیزستن٠٦:١١ - ١٤٠١/٠٢/١٢خیزیدنگزارش
7 | 20
ازنگریدن١٧:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/١٠درود به فرتاش گرامی. اگر به عنوان پیشوند ننگریم به آن چی؟ آز ( نه به عنوان میشوند بلکه به عنوان واژه ی مستقل ) با نگریستن می همامیزد و آزنگریستن را ... گزارش
7 | 19
علی سورنا١٢:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٩یکی از رپند ه ها/رپ کن هاگزارش
18 | 21
مماشات١٢:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٩بینامانی، میانمانیگزارش
7 | 20
نمنمیدن٠٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٩نَمنَمیدَن = نم نم آمدن ( برای مثال باران )گزارش
16 | 21
ددرفتاری٠٧:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٩رفتار وحشیانهگزارش
30 | 14
اهوک٢٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٨عیب، آسیبگزارش
18 | 13
رویزیدن٢٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٨ظن و گمان بردن رویز. [ رَ ] ( اِ ) ظن. گمان. وهم. ( ناظم الاطباء ) . - رویز غالب ؛ ظن غالب. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
9 | 11
اتکواژه٢٠:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٨اتکواژه = واژه ی که توهین آمیز است و برای حمله به دیگران استفاده می شودگزارش
16 | 14
ژاویدن٠٧:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٧ژاو. ( ص ، اِ ) خالص و خلاصه هر چیز را گویند. ( برهانگزارش
12 | 12
مازیدن٠٧:١٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٦چین و تا خوردن. چوروکیدن. فارسی به انگلیسیابتدای صفحه ماز /mAz/ مترادف ماز: آژنگ، چین، شکن، شکنج، مازن، مازو، مازوج، ترک، رخنه، شکاف، مازه، گل کاو ... گزارش
9 | 11
زیرسازیدن٠٧:١١ - ١٤٠١/٠٢/٠٦زیرسازی کردن.گزارش
5 | 13
پاناک٠٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٦پشتیبانگزارش
9 | 11
پاکیزیدن٠٧:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٥پاکیزیدن = پاکیزه کردن/شدن. پاکیختن.گزارش
7 | 14
نازکیدن٠٦:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٤نازک شدن/کردنگزارش
2 | 13
کالمیدن٠٦:٠٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٤بیوه شدن. کالم. [ ل ُ / ل َ ] ( ص ) زنی را گویند که شوهرش مرده یا طلاق گرفته باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ) . عوان. ثیب. بیوه : پای تو از میانه رف ... گزارش
5 | 11
promote٠٨:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٠٣افزانماییدن افزانمایش کردن. افزانمایی کردن.گزارش
5 | 14
تومایکیدن٠٧:٣٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣تومایکیدن = توی صحبت دیگری پریدن ( معمولاً برای وقتی که از طریق میکروفون در حال صحبت هستند. )گزارش
5 | 12
ازنگریدن٠٧:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٣آزنگریدن = با حرص و طمع نگاه انداختن به چیزی.گزارش
7 | 11
پرنیکاییدن٠٧:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٣نقش و نگار دادن به چیزی. اسم: پرنیکا ( دختر ) ( پهلوی ) ( تلفظ: parnikā ) ( فارسی: پرنیکا ) ( انگلیسی: parnika ) معنی: پرنیان، حریر منقش برچسب ها: ... گزارش
2 | 10
ایورزیدن٠٧:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٣حرکت کردنگزارش
9 | 11
روبن٠٧:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣وسیله ای برای روبیدن ( پاکیدن ) از روب و پسوند ن برساخته شده.گزارش
7 | 9
از پسوندها٠٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣- - ن = نام آلت ساز است. مانند : کوبن از کوبیدن، سوزن از سوزیدن و غیره . . . . .گزارش
12 | 9
مرگامرگیدن٠٧:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٣مَرگامَرگیدَن = دچار به بلا شدن جمعی از انسان ها. مثال: آنجا، کشوری است که ویروسی خطرناک، آن را مرگامرگیده ( بلایی دسته جمعی بر سر آن کشور آورده ) ... گزارش
2 | 12
property٠٧:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٣دارایی، داراک، داشته،گزارش
16 | 8
روجیدن١٤:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٢روجیدَن = روشن شدن. آشکار شدن. روج. ( اِ ) بر وزن و معنی روز است که بعربی نهار خوانند. ( برهان قاطع ) . بمعنی روز است و در لغت تبری و دری جیم با ز ... گزارش
0 | 9
زوبینیدن١٤:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٢زوبینیدَن = پرتابیدن نیزه.گزارش
5 | 10
مکیدن١٤:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٢مُکیدَن = حمله/استفاده کردن از مک. مک. [ م ُ / م َ ] ( اِ ) مِطَرد و آن نیزه کوتاه است که بدان صید کنند. ( السامی فی الاسامی ) . به معنی زوبین است ... گزارش
5 | 9
خیتالیدن٠٦:٥٠ - ١٤٠١/٠٢/٠١خیتالیدَن = سخنان پوچ و یا طنزآمیز زدن. خیتال. ( اِ ) دروغ. ( ناظم الاطباء ) . سخنان بی فروغ. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ) . || خوش طبعی. مزاح. مطایب ... گزارش
5 | 10
تمناییدن٠٨:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٣١تَمَناییدَن = خواهش کردن. تمنا. [ ت َ م َن ْ ن ] ( اِ ) خواهش و آرزوی و خام و تباه از صفات اوست و بالفظ یافتن و کردن و داشتن و پختن و بستن و در دما ... گزارش
5 | 9
اذانیدن٠٨:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٣١اذانیدن = اذان گفتن/ اذان پخش کردن.گزارش
5 | 10
چندزگیدن٠٨:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٣١چندشاخه شدن. ازگ. [ اَ ] ( اِ ) شاخ خرد. شولان. ترکه : بر هر شاخ هزارهزار ازگ است ، و بر هر ازگی هزارهزار برگ. ( تفسیر ابوالفتوح رازی چ 1 ج 5 ص 177 ... گزارش
5 | 8
حاشاییدن٠٨:٠١ - ١٤٠١/٠١/٣١حاشاییدَن = حاشا کردن. وادنگیدن. حاشا. ( ع ق ) حاش َ. حشی. کلمه ای است که افاده تنزیه و برأت کند، و آن را در مقام انکار نیز استعمال کنند.گزارش
5 | 9
وادنگیدن٠٨:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٣١وادَنگیدَن = انکار کردن. حاشاییدن.گزارش
5 | 10
دلفکاریدن١١:٢٩ - ١٤٠١/٠١/٣٠دِلفِکاریدَن = دل فگار کردن.گزارش
5 | 10
سبوییدن١١:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٣٠سَبوییدَن = نوشیدن شراب از کاسه ای. سبو. [ س ُ / س َ ] ( اِ ) سبوی. در گویش خوانساری سو ( سبوی بزرگ ) ، گیلکی �سوبو� ، تهرانی �سبو� . آوندی سفالین ... گزارش
5 | 8
gaussianize١٧:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٢٩گاسینیدن/گووسینیدن = توزیع داد ها را به توزیع ( گاسین/گووسین/گوسی ) ترادیساندن.گزارش
2 | 10
gaussian١٧:٤٨ - ١٤٠١/٠١/٢٩گَووسین یا گاسین. واژه برساخته شده از "گاس" یا "گَووس" که نام ریاضیدان بوده، و پسوند "ین" که صفتساز است؛ مانند زرین.گزارش
2 | 9
تقیدن١٦:٣٣ - ١٤٠١/٠١/٢٩تقتقیدن = To knockگزارش
2 | 9
کناکیدن٠٧:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٩کَناکیدن = دلپیچه گرفتن.گزارش
2 | 7
neglect٠٧:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٩فرناسیدن. فرناس. [ ف َ ] ( ص ) درهندی باستان پر نچ ، درسنسکریت پرناچه . ( از حاشیه برهان چ معین ) . غافل و نادان. ( برهان ) . غافل. نادان طبع. کم ... گزارش
5 | 6
فرناسیدن٠٧:٤٣ - ١٤٠١/٠١/٢٩فَرناسیدن = غفلت کردنگزارش
5 | 3