عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



قلمبیدن٠٧:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٧قُلُمبیدن = قلمبه شدن. قُلُمباندن = قلمبه کردن.گزارش
0 | 0
برزبانگیدن٠٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٧بُرزبانگیدَن = صدای بلند ایجاد کردن.گزارش
0 | 0
save٠٧:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٧ذخیریدن.گزارش
0 | 0
قلکیدن٠٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٧قُلَّکیدَن = پول در قلک گذاشتن. پول ذخیریدن.گزارش
0 | 0
bluff٠٧:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٧قُمپُزیدُن.گزارش
0 | 0
حشری٠٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٧حشرناک = آنچه می حشراند.گزارش
0 | 0
حشری٠٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٧حَشَریدَن = حشری شدن. حشراندن = حشری کردن.گزارش
0 | 0
teleport٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٦تراپُردیدَن/تَراپُلیدَن. پُرد = پرد. [ پ ُ ] ( اِ ) به لهجه گیلانی ، پل رودخانه و جوی آب. ( برهان ) ( رشیدی ) ( جهانگیری ) . قنطره. تَرا = پیشوند ... گزارش
0 | 0
پکوک٠٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٦پکوکیدن = حمایتیدن. پشتیبانیدن.گزارش
0 | 0
کلندر٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٦کَلَندَریدَن = قوی هیکل شدن.گزارش
0 | 0
کلنگیدن٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٦کُلَنگیدَن = کلنگ زدن.گزارش
0 | 0
سیطره١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٥سِیطَریدَن بر کسی.گزارش
0 | 1
زوشیدن١٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٥لذتیدن.گزارش
0 | 1
maieutic١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٥مِنزایانی = مِن ( اندیشه، منش ) زایانیدن. منزایانیک = مربوط به منزایانی. منزایان/منزایاننده/منزایانگر/منزایانشگر/= کسی که می منزایاند. . . . . ... گزارش
0 | 1
شاشبندیدن٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٥شاشبَندیدَن = شاشبند شدن. شاشبنداندن = شاشبند کردنگزارش
0 | 1
ابرشیدن٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/١٥اَبرَشیدَن = اسب سواریدن. چو بر ابرش تند گشتی سوار بلرزیدی از هیبتش روزگار. فردوسیگزارش
0 | 1
رامیاریدن٠٩:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٥رامیاریدَن = چوپانیدن. فرمانروایی کردن.گزارش
0 | 1
بدبخت٠٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٥دُشبَخت.گزارش
0 | 1
هشیاریدن١٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣هُشیاریدَن = هشیار شدن.گزارش
2 | 1
allusion٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آنَکِش. آنکیدن.گزارش
2 | 1
allude٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آنَکیدَن. خلاف رای سلطان رای جستن بخون خویش باشد دست شستن اگر خود روز را گوید شب است این بباید گفت آنک ماه و پروین. سعدیگزارش
0 | 1
ایما٠٩:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٣ایماییدن = ایما و اشاره کردن.گزارش
2 | 1
یواشیدن٠٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣یَواشیدَن = کاری را آهستانه تر انجامیدن.گزارش
0 | 1
disadvantage٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آکاور = آک _ آور.گزارش
2 | 1
advantages٠٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٣هویژگی ها. هوویژگیگان.گزارش
0 | 1
کنفت کردن٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣کِنِفتاندَن.گزارش
2 | 1
کنفت شدن٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣کِنِفتیدَن.گزارش
2 | 1
wail٠٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٣موییدن. نالیدن. کاغیدن.گزارش
2 | 1
ruminate٠٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣نُشخواریدن.گزارش
2 | 1
جدلیدن١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٢جَدَلیدَن = رزمیدن. ستیزیدن.گزارش
0 | 1
نیکاسیدن١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٢نیکاسیدن. در زند و پازند به معنی نگاه باشد که از دیدن و رؤیت است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . در پهلوی نیکاس است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین )گزارش
0 | 1
علف هرز١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٢وازازیدن = d�sherber کندنِ علف هایِ هرز. واهرَزیدَن.گزارش
0 | 1
pay٠٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٢تَزدیدن.گزارش
0 | 1
preserve٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٢بنوانیدنگزارش
0 | 1
disinform٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١دُژَزداییدن = دژ_ازدای - یدنگزارش
2 | 1
misinform٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١بَدَزداییدن = بد _ ازدای_ یدن کَژزداییدن = کژ_ازدای - یدنگزارش
0 | 1
کیار٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١١کیاریدن = تبلیدن. کاهلیدن.گزارش
0 | 1
کریشک٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١١کریشکیدن = جنگیدن. رزمیدن. مبارزهیدن.گزارش
0 | 1
بیغوله٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/١١بیغولیدن = گوشه گیری کردن.گزارش
0 | 1
serve٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١١پیشکاریدن.گزارش
0 | 1
reprimand٠٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١١توبیخیدن. بیغاریدن.گزارش
0 | 1
speak٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١١دَراییدَن. درایش کردن.گزارش
0 | 1
envelope٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١پیراگیریدن = to envelopeگزارش
0 | 1
ناریکا٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١١اگر اشتباه نکنم، "ناریک" در پارسیگ، "بانو" را می چمید ( معنی می داد )گزارش
0 | 1
شوخگن٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٠شوخگنیدن = آلودن.گزارش
0 | 1
pollute٠٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠هیدیدن = to pollute از واژه ی "ناهید".گزارش
0 | 1
cite٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ =/to cite to quote . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 1
نقل قول٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 1
quote٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ = to quote . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 1
زکاب٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٠زَکابیدن = استفاده از جوهر برای نوشتن. . . . .گزارش
0 | 1