عَجَم

عَجَم عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ارثیدن١٩:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/١١اِرثیدَن. به ارث بردن.گزارش
0 | 1
کبداندن١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/١١کَبداندن. لحیماندن. جوش دادن.گزارش
0 | 1
سرریزیدن١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/١١سَرریزیدَن. سرریز شدن.گزارش
0 | 1
panic١٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١١پنیکیدن/پنیکاندن. دستپاچهیدن/دستپاچهاندن.گزارش
0 | 1
افسراندن١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/١١افسرده کردن. To make depressedگزارش
0 | 1
cryo٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٠شِمی - - = cryoگزارش
0 | 1
شادبار٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٠شادبار. پر از شادیگزارش
0 | 1
مشکوک٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٠شک انگیر. شک برانگیز . شکناک.گزارش
0 | 1
صیقلیدن٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٠صِیقَلیدَن. صیقل دادن.گزارش
0 | 1
جهنمیدن٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٠جَهَنمیدَن. جهنمی کردن . بد کردن/شدن وضعیت .گزارش
0 | 1
واچرتاندن٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٠واچُرتاندَن. باعث واچرتیدن شدن.گزارش
0 | 1
چرتاندن٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٠چُرتاندن. باعث چرتیدن شدن.گزارش
0 | 1
westerly١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٠غرب آی/باختر آی = از جهت غرب آمده. Western غرب رو/باختر رو = به غرب رونده. Westerlyگزارش
0 | 1
جرعهیدن١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٠جُرعِهیدَن. جرعه جرعه نوشیدن.گزارش
0 | 1
تعباندن١٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/١٠تَعَباندَن. زجراندن. مانده گرداندن.گزارش
0 | 1
western١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٠غرب آی/باختر آی = از جهت غرب آمده. Western غرب رو/باختر رو = به غرب رونده. Westerlyگزارش
0 | 1
westernize١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٠باختریدن. غربینیدن.گزارش
0 | 1
تعبیدن١٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/١٠تَعَبیدن. زجریدن. مانده گردیدن.گزارش
0 | 1
جهدیدن١٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٠جَهدیدَن. جهد کردن.گزارش
0 | 1
علنیدن١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٠عَلَنیدَن. علنی کردن.گزارش
0 | 1
هاراندن١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٠هاراندَن. هار کردن.گزارش
0 | 1
هاریدن١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٠هاریدَن. هار شدن.گزارش
0 | 1
لباساندن١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٠لِباساندَن. لباس پوشاندن.گزارش
0 | 1
الماندن١٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٠اَلَماندَن. درد و رنج دادن.گزارش
0 | 1
والباساندن١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٠والِباساندَن. لباس کسی را درآوردن.گزارش
0 | 1
فمنیسم١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٠فمن گروی . زنان گروی.گزارش
0 | 1
خالیبندیدن١٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٠خالیبَندیدَن. خالی بندی کردن.گزارش
0 | 1
والباسیدن١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٠والِباسیدَن. لباس درآوردن.گزارش
0 | 1
پادافریدن١٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٠پاداَفریدن. مجازات کردن.گزارش
0 | 1
پاناکیدن١٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٠پاناکیدَن. دفاعیدن . نگهبانیدن.گزارش
0 | 1
لباسیدن١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٠لِباسیدَن. لباس پوشیدن.گزارش
0 | 1
فکیدن١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١٠فَکیدَن. فک زدن.گزارش
0 | 1
المیدن١٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٠اَلَمیدَن. درد و رنج کشیدن.گزارش
0 | 1
devolution١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٠وافرگردیدن/وافرگشتنگزارش
0 | 0
کوتهیدن٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩کوتَهیدَن. کوتاه شدن/کردن. خلاصه کردن/شدن.گزارش
0 | 1
خلاصه کردن٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩کوتهیدن.گزارش
0 | 1
اشارهیدن٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩اِشارِهیدَن. اشاره کردن. To mention.گزارش
0 | 1
از پسوندها٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩- - یک = پسوند صفت ساز ن. م = باریک، تاریک، نزدیک، آواییکگزارش
0 | 1
زشتاندن٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩زِشتاندَن . زشت کردن.گزارش
0 | 1
زشتیدن٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩زِشتیدَن. زشت شدن.گزارش
0 | 1
سادهیدن٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩سادِهیدَن. ساده کردن/شدن. To simplify.گزارش
0 | 1
summarize٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩کوتهیدن.گزارش
0 | 1
کوتاهیدن٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩کوتاهیدَن. کوتاه کردن/شدنگزارش
0 | 1
simplify٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩سادهیدن. آسانیدن.گزارش
0 | 1
پیشرویدن٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩پیشرَویدَن. پیشروی کردن.گزارش
0 | 1
پارهیدن٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩پارِهیدَن. پاره شدن/کردن.گزارش
0 | 1
چند پاره کردن٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩چندپارهیدن.گزارش
0 | 1
change٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩گَهولاندن. گهولیدن.گزارش
0 | 1
عوض کردن٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩گَهولیدَن.گزارش
0 | 1
سواراندن٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٩سوار کردن.گزارش
0 | 1