عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



coach٠٧:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٠٨اِرمَگان. ارمگانیدن. در طالع هرکه ارمگان یافت سرمایه عمر جاودان یافت. خاقانیگزارش
0 | 3
چارزانو نشستن٠٧:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٠٨چارزانوییدن.گزارش
0 | 1
لیچالیدن٠٧:٠٤ - ١٤٠٠/١١/٠٨لیچالیدَن. درست کردن مربا. مُرَباییدن. لهیدن.گزارش
0 | 1
paralyze٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/١١/٠٤ناتواناندن ناتوانیدن. فلجیدن. فلجاندن.گزارش
0 | 4
wobble٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/١١/٠٤مراغیدن.گزارش
0 | 4
dare٠٧:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٤پُردِلیدَن.گزارش
7 | 5
trample٢٣:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠٣پایلِهیدن.گزارش
0 | 5
گرپ گرپ٢٣:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٣گُرُپگُرپیدن.گزارش
0 | 3
tramp٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٠٣اُستُگامیدن.گزارش
0 | 5
struggle٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/١١/٠٣کشمکشیدن. مَروسیدَن.گزارش
0 | 5
achieve٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/١١/٠٣نَمشیدَن.گزارش
0 | 4
abiogenesis٠٩:٤٦ - ١٤٠٠/١١/٠٢بی زیوُ زایی.گزارش
0 | 3
biogenesis٠٩:٤٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢زیوُزایش . زیوُزایی.گزارش
0 | 3
proceed٠٨:٢٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢سِپَسیدَن.گزارش
5 | 6
شافوتیدن٠٨:٢٣ - ١٤٠٠/١١/٠٢شافوتیدَن. To whistleگزارش
0 | 2
undergird٠٨:٢١ - ١٤٠٠/١١/٠٢پیلپاییدن.گزارش
0 | 3
dizzy٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٠٢دروایبدن. سرگیجیدن.گزارش
0 | 2
harm٠٨:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠٢آکُفتیدن. ز یزدان خواستن آنجمله آیفت که تا نرسد مر او را هیچ آکفت. زراتشت بهرامگزارش
0 | 2
aspire٠٨:١٧ - ١٤٠٠/١١/٠٢آیُفتیدن . ز یزدان خواستن آنجمله آیفت که تا نرسد مر او را هیچ آکفت. زراتشت بهرامگزارش
2 | 6
زاستار٠٨:١٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢زاستار خیلی برای واژه ی طبیعت درخور نیست. باید واژه ای دیگر جُست.گزارش
0 | 3
create٠٨:١٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢انبوسیدن. بودنت در خاک باشد عاقبت هم چنان از خاک انبوسیدنتگزارش
2 | 4
manifest٠٨:١٣ - ١٤٠٠/١١/٠٢براهانیدن.گزارش
0 | 3
بهرازیدن٠٨:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٢بِهرازیدن = خوب و نیک رفتاریدن.گزارش
0 | 2
برونچشمانیدن٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٠١بُرونچِشمانیدن. بروچشمانیدن. درچشمانیدن. چشمان کسی را درآوردن.گزارش
0 | 2
فخریدن٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٠١فَخریدَن. فخر کردن. افتخار کردن.گزارش
0 | 2
fit٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/١١/٠١گُنجیدَن.گزارش
0 | 3
cover٠٩:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠کَپَریدَنگزارش
0 | 5
اوساندن٠٩:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠بیرون انداختن.گزارش
2 | 2
زیونیدن٠٩:٣٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠زیونیتن. زیونیدن. دادن. بزبان زند و پازند بمعنی دادن باشد که در مقابل گرفتن است ویزیونمی یعنی میدهم و پزیونید یعنی بدهید. ( برهان قاطع ) . و مراد ص ... گزارش
0 | 2
sharpen٠٩:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠اِفِسانیدَن = فسان. ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ) . افسان و آن سنگی که شمشیر و خنجر و کارد بدان تیز کنند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آر ... گزارش
5 | 3
chapter٠٩:٣٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠هات.گزارش
0 | 3
تبستیدن٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تَبَستیدن = سست شدن. سستی کردن.گزارش
0 | 2
داغولیدن٠٩:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠داغولیدن = سر کسی کلاه گذاشتن.گزارش
0 | 2
cum٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠شوسر.گزارش
5 | 5
loop٠٩:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠لوپیدنگزارش
2 | 6
show off١٩:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٧درودی دیگر. نگرش شما بسیار درست و ستودنی است و من می کوشم تا در پینشهاد های دیگر، نگرش شما را درنظر بگیرم. سپاس از وقتی که گذاشتید. واقعا برای من ... گزارش
16 | 3
نهالینیدن١٧:٠٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٧بَستَریدَن. بستری شدن.گزارش
0 | 1
از پیشوندها١٧:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٧اُستُ - - = محکم ( استوانه، استخوان، استوار و غیره )گزارش
2 | 1
stand١٧:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٧باریستانیدن.گزارش
5 | 3
borrow١٦:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٧نِلشِکیدن.گزارش
0 | 4
age١٦:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٦پیریدَن.گزارش
0 | 4
تیبیدن٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٦تیبیدَن = سرگشته و مدهوش شدن. نبوده مرا هیچ با تو عتیب مرا بی گنه کرده ای شیب و تیبگزارش
0 | 1
catwalk٠٨:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٦مُدگامیدَن = walkway for models ( used in fashion shows ) ; narrow walkway, narrow platformگزارش
2 | 1
fashion show٠٨:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٦مُدنمایش.گزارش
2 | 2
grease٠٨:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٦روغنمالیدَن.گزارش
0 | 2
madly in love٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٦تیب. تیبیدن = دلباختن. نبوده مرا هیچ با تو عتیب مرا بی گنه کرده ای شیب و تیبگزارش
0 | 1
مدهوش شدن٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٦شَمیدَن.گزارش
0 | 1
muscular٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٦بژکول. بژکولیدن = قوی هیکل شدن.گزارش
0 | 1
wither٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٦پژمردن. هواسیدن.گزارش
0 | 2
show off٠٧:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٥درود. سپاس از توجه تان. بله، در نوشتار رسمی نمی توان آن را بکار برد چون برابری عامیانه برای این واژه است و نه برابری درخور نوشته های رسمی. و مشکلی ... گزارش
9 | 3