عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



orate١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣چُنگیدَن.گزارش
0 | 1
دلنگانیدن١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣دِلَنگانیدَن = آویزیدَن. آویخته شدن. اندرواییدن. درواییدن.گزارش
0 | 1
اندرواییدن١١:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣اَندَرواییدَن = درواییدَن. سرگشته شدن. واژگونیدن. معلق شدن. آویخته شدن.گزارش
0 | 1
نگوساراندن١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣نِگوساراندن = نگونسار کردن.گزارش
0 | 1
نگوساریدن١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣نِگوساریدَن = نگونسار شدن.گزارش
0 | 1
رپ ستاره١٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣رَپ ستاره = هنرمنده یِ موفقِ سبکِ رپ.گزارش
0 | 1
کروناپذیری١٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣کُروناپَذیری = داشتنِ شرایطِ دریافتِ ویروسِ کرونا. م. ث = کرونا پذیریِ کودکان بسیار پایین تر از بزرگسالان است.گزارش
0 | 1
corona١٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣واژگانِ مربدط به کرونا: کُروناپَذیری = داشتنِ شرایطِ/احتمال دریافتِ ویروسِ کرونا. م. ث = کرونا پذیریِ کودکان بسیار پایین تر از بزرگسالان است.گزارش
0 | 1
سرگیجاندن٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣سَرگیجاندَن = سرگیجه دادن.گزارش
0 | 1
سرگیجیدن٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣سَرگیجیدَن = سرگیجه گرفتن.گزارش
0 | 1
ارسنیدن٠٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣ارسنیدن = انجمتیدن. دورِ هم جمعیدن. گرداییدن.گزارش
0 | 1
خودخوراندن٠٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣خودخوراندن = به خود خوراندن. "خودخوراندن" با "خوردن" از آن جهت می فرقد که در اولی، به بی میلی و نخواستنِ شخص می اشارهد، ولی در دومی خیر.گزارش
0 | 1
افتاندن٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣اُفتاندَن = افت _ اندَن = باعثِ افتادنِ چیزی/کسی شدن.گزارش
0 | 1
پادرزمیدن١٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢پادرَزمیدَن = پادرزم کردن.گزارش
0 | 1
پاسداریدن١٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢پاسداریدَن = پاسداری کردن.گزارش
0 | 1
measure١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هَماریدَن.گزارش
0 | 1
covidiot١٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢اُسکُلنایی = اسکلِ کروناییگزارش
0 | 1
همدلیدن١٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هَمدِلیدَن = هم دل شدن. همدلی کردن.گزارش
0 | 1
fuse١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هَمجوشیدَن.گزارش
0 | 1
هریدن٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هِریدَن = به کسی هِری گفتن. هُریدَن = رُمبیدَن.گزارش
0 | 1
صابوتهیدن٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢صابوتِهیدَن = پیر شدن ( زنان )گزارش
0 | 1
asshole٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هُرِه.گزارش
0 | 1
menstruate٠٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢دَشتانیدَن. حیضیدَن. ماهانه شدن.گزارش
2 | 1
شلهیدن٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢شلهیدَن = قصاص کردنگزارش
0 | 1
دل ضعف٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢دِلضَعفیدَن = دل ضعفه داشتن.گزارش
0 | 1
belly laugh٢٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دِلخَند زدن. دلخنده کردن. غشخَندیدَن. غشخند زدن غشخنده کردن.گزارش
0 | 1
دلغشیدن٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دِلغَشیدَن = دلَ غشه شدن.گزارش
0 | 1
ملچیدن٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢١مَلَچیدَن = ایجادِ صدایِ ملچ با دهان، مخصوصا هنگامِ خوردنِ ترشیجات.گزارش
0 | 1
افرود٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١آفرودیدَن = ماشین سواری کردن در کوه و صحراگزارش
0 | 16
جانگزاییدن٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١جانگَزاییدَن = آزاراندن.گزارش
0 | 1
همپیمانیدن٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١هَمپِیمانیدَن = همپیمان شدن.گزارش
0 | 1
alphanumeric٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١اَلفباشُماره ای. الفبا - عددی.گزارش
0 | 1
رازالاییدن٢١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢١رازالایبدَن = رازآلود کردن.گزارش
0 | 1
covidiot٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢١شاسانایی = شاس _ کرونایی. مشنگُنایی = مشنگ_ کرونایی.گزارش
0 | 1
maskhole٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢١شاسماسک. کُصماسک.گزارش
0 | 1
askhole٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١شاسپرُس. کُصپُرس.گزارش
0 | 1
هسرانیدن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢١هَسَرانیدَن = یَخاندن.گزارش
0 | 1
فرسنگیدن١٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١فَرسَنگیدَن = سفریدن. سفرِ طولانی کردن.گزارش
0 | 1
هسریدن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢١هَسَریدَن = یَخیدن.گزارش
0 | 1
انبوهیدن١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١انبوهیدَن = انبوه شدن.گزارش
0 | 1
انبارک١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١اَنبارَکیدَن = درونِ انبارک قرار دادن.گزارش
0 | 1
غندیدن٠٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١غُندیدَن. غند شدن. [ غ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گرد آمدن. جمع شدن : من غند شدم ز بیم غنده چون خرس نگون فتاده دردام.گزارش
0 | 1
دشبلیدن٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دُشبِلیدَن = رشدیدن دشبل. ایجاد شدن دشبل.گزارش
0 | 1
دلخوشاندن٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دِلخوشاندَن = دل خوش کردن.گزارش
0 | 1
دردخنده٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دَردخنده = خندیدنِ تا جایی که غصلات صورت و شکم تان بشروعد به دردیدن.گزارش
0 | 1
belly laugh٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠قهقهیدَن. دِلخَندیدَن = کُمدی های او، همیشه باعث می شد تماشا چیان بِدلخندن.گزارش
0 | 1
دلخوشیدن٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دِلخوشیدَن = دل خوش شدن.گزارش
0 | 1
preparation٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠پَستاییدَن.گزارش
0 | 1
اییژیدن١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩آییژیدَن = زبانِهیدَن آتش. الاویدن.گزارش
0 | 1
الاویدن١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩آییژیدن.گزارش
0 | 1