عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



intimidate٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/١١/١٨شکیهیدن.گزارش
0 | 6
قدغنیدن٠٨:٠٥ - ١٤٠٠/١١/١٨قدغنیدن = پنامیدن. منع کردن.گزارش
0 | 1
turn away١٧:٣٩ - ١٤٠٠/١١/١٧رویگردانیدنگزارش
2 | 1
mooc٠٠:٥١ - ١٤٠٠/١١/١٧دوره ی آزاد و گسترده ی آموزش. داگا.گزارش
0 | 1
نخیزیدن٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/١١/١٦نَخیزیدن = کمینیدن. کمین کردن.گزارش
0 | 1
ambush٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/١١/١٦نخیزیدن.گزارش
2 | 4
سرایت کردن٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/١١/١٦سرایتیدن.گزارش
0 | 2
sue٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/١١/١٦گرزیدن بده داد من زآن لبانت وگرنه سوی خواجه خواهم شد از تو بگرزش. خسروانی یا خسرویگزارش
2 | 2
sacrifice٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/١١/١٦فداکاریدن. پشوتنیدن.گزارش
2 | 2
مژنگیدن٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/١١/١٦مَژَنگیدَن. مژنگ شدن.گزارش
2 | 1
message٢٣:٤١ - ١٤٠٠/١١/١٦پیغامیدن.گزارش
2 | 4
interchange١٤:٠٧ - ١٤٠٠/١١/١٦اَندَردِگَریدن. اندردگراندن.گزارش
0 | 1
barter١٤:٠٧ - ١٤٠٠/١١/١٦پایاپاییدن.گزارش
0 | 1
گاهوار کردن١٤:٠٦ - ١٤٠٠/١١/١٦گاهواریدن.گزارش
0 | 1
پستایی کردن١٤:٠٥ - ١٤٠٠/١١/١٦پَستاییدن.گزارش
0 | 1
سیکاندن٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/١١/١٦سیکاندن = کسی را بیرون انداختن.گزارش
5 | 1
slog٢٢:٠١ - ١٤٠٠/١١/١٥خرحَمالیدن.گزارش
0 | 1
سگ دو زدن٢١:٥١ - ١٤٠٠/١١/١٥سَگدوییدن.گزارش
0 | 1
supporter٢١:٥٠ - ١٤٠٠/١١/١٥پشتیار.گزارش
0 | 1
sigh٠٤:٥٢ - ١٤٠٠/١١/١٥آهدَمیدن.گزارش
7 | 3
حیرانیدن١٤:٢٩ - ١٤٠٠/١١/١٤حِیرانیدَن. حیران شدن. کالیویدن.گزارش
0 | 1
اژکانیدن١٤:٢٦ - ١٤٠٠/١١/١٤اژکانیدن = تنبلیدن. تنبلی کردن.گزارش
2 | 1
wetware٢١:٠٥ - ١٤٠٠/١١/١٣تَرافزار به نظر خوش آواتر می آید.گزارش
2 | 1
organic computer٢١:٠٥ - ١٤٠٠/١١/١٣اُرگارایانه.گزارش
0 | 1
compliment٠٧:١٧ - ١٤٠٠/١١/١٣افدستاییدن. لفظ کلمتی است مرکب پهلوی : اَفد، شگفت باشد و ستا، ستایشگزارش
0 | 3
پژدمیدن٠٧:١٦ - ١٤٠٠/١١/١٣پژدمیدن = نفس سرد کشیدن. نفس عمیق کشیدن.گزارش
0 | 1
underfit٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/١١/١٢کَمابرازیدن. کمابرازش. در یادگیری ماشین بسیار مفهوم مهمی استگزارش
0 | 1
unsupervised learning٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/١١/١٢یادگیری ناراهنماییده.گزارش
0 | 1
overfit٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/١١/١٢بیشابرازش. در یادگیری ماشین بسیار مفهوم مهمی استگزارش
5 | 1
قلاسنگیدن٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/١١/١٢قلاسنگیدن = استفاده کردن از قلاسنگگزارش
0 | 1
فلاخنیدن٢٢:٣٨ - ١٤٠٠/١١/١٢فَلاخُنیدن = استفاده کردن از فلاخن. پرتابیدن چیزی.گزارش
0 | 1
sublimate٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/١١/١١آفرنگیدن.گزارش
0 | 1
sublime٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/١١/١١آفرنگگزارش
0 | 1
sublime٢٣:٤٩ - ١٤٠٠/١١/١١فرایاخته. فرایازا.گزارش
0 | 1
مافنگیدن٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/١١/١١مطمئن اید که "مافنگی" وجود نداشته؟گزارش
0 | 1
introduce٠٧:١٩ - ١٤٠٠/١١/١١فَرواکیدن.گزارش
0 | 3
برنجنیدن٠٧:٢٢ - ١٤٠٠/١١/١١بَرَنجَنیدَن = پوشیدن برنجن. زینت بخشیدن به چیزی.گزارش
0 | 1
فروایش٠٧:١٩ - ١٤٠٠/١١/١١فرواییدن.گزارش
0 | 1
واییدن٠٧:١٦ - ١٤٠٠/١١/١١To find.گزارش
0 | 1
responsibility٠٧:٤٨ - ١٤٠٠/١١/١٠رستاد.گزارش
0 | 1
throw٠٧:٥٣ - ١٤٠٠/١١/١٠ترمانیدن.گزارش
0 | 2
دینگردانیدن٠٧:٥٢ - ١٤٠٠/١١/١٠دینگردانیدن = کسی را به ارتداد واداشتن. دینگردیدن =مرتکب ارتداد شدنگزارش
0 | 1
draw٠٧:٥٠ - ١٤٠٠/١١/١٠زمودن. زماییدن. زمودن. [ زَ دَ ] ( مص ) نقش و نگار کردن. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ رشیدی ) . نگار کردن. ... گزارش
2 | 2
زماییدن٠٧:٤٩ - ١٤٠٠/١١/١٠زمودن. [ زَ دَ ] ( مص ) نقش و نگار کردن. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ رشیدی ) . نگار کردن. ( شرفنامه منیری ) ... گزارش
0 | 1
salary٠٧:٤٨ - ١٤٠٠/١١/١٠راستاد.گزارش
2 | 1
شلگامیدن١٣:٥٧ - ١٤٠٠/١١/٠٩شُلگامیدن = آرام راه رفتن. شل و ول راه رفتن. شلگامی کردن. شلگامش کردن. شَلگامیدن = شل زدن. شَل زنانه راه رفتن. شلگامش کردن. شلگامی کردن.گزارش
0 | 1
کشگامیدن١٣:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٠٩کِشگامیدن. کشگامی کردن. کشگامش کردن . کشیدن پاها روی زمین درهنگام راه رفتن.گزارش
0 | 1
stamp١٣:٤٩ - ١٤٠٠/١١/٠٩کوبگامیدن. کوبگامی کردن. کوبگامش کردن.گزارش
0 | 3
fansign٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٠٩فنپرسی.گزارش
0 | 1
داوینچیدن٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٠٨داوینچیدَن = مانند داوینچی نقاشی کشیدن. مانند داوینچی رفتاریدن.گزارش
0 | 1