عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



فروتناندن١٢:١٢ - ١٤٠٠/١١/٢٩فُروتناندن = باعث فروتنی کسی شدن.گزارش
0 | 1
فروتنیدن١٢:١١ - ١٤٠٠/١١/٢٩فروتنیدن = فروتن و متواضع شدن.گزارش
2 | 1
change١٢:١٠ - ١٤٠٠/١١/٢٩جزیدن. جزیدن. [ ج َ دَ ] ( مص ) تغییر و تبدیل. ( برهان ) ( آنندراج ) . تغییر دادن و تبدیل کردن. ( ناظم الاطباء ) . از فرهنگ دساتیر است. ( حاشیه بر ... گزارش
2 | 1
لیوهیدن١٢:٠٩ - ١٤٠٠/١١/٢٩لیوهیدن = احمق و جلف بازی درآوردن. لیوه. [ لی وَ / وِ ] ( ص ) فریبنده و چالاک. ( آنندراج ) . فریبنده و چاپلوس. لوس. ننر. مردم مزاح دوست. ( برهان ) ... گزارش
0 | 1
مشلشلیدن١٢:٠٨ - ١٤٠٠/١١/٢٩مُشَلشَلیدَن = آب نمه نمه ریختن. مشلشل. [ م ُ ش َ ش َ] ( ع ص ) آب چکان و ریزان. ( آنندراج ) . چکاننده. ( ناظم الاطباء ) . || ریشه دار. ( فرهنگ لغا ... گزارش
0 | 1
لاغیدن١٢:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٢٩هزلیدن. هزل. ظرافت. خوش طبعی. ( برهان ) . مفاکهة. خوش منشی. طیبت. خوش صحبتی. سخنان هزل آمیز. استهزا. تمسخر و طعنه. مسخرگی. ( از حاشیه مثنوی ) . ریش ... گزارش
0 | 1
cultivate١٢:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٢٩شمیزیدن. شمیز. [ ش َ ] ( ص ، اِ ) کشتکار. زارع. زراعت کننده. کشاورز. ( ناظم الاطباء ) . مُزارع. زراعت کننده. ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنن ... گزارش
0 | 1
entomb١٢:٠٥ - ١٤٠٠/١١/٢٩درگوریدن. دفنیدن. درقبریدن.گزارش
0 | 1
مسیدن١٢:٠٤ - ١٤٠٠/١١/٢٩زیارتیدن. در فرهنگ ابوالقاسم پرتو.گزارش
2 | 1
consult١٢:٠٢ - ١٤٠٠/١١/٢٩همسگالیدن. همفکریدنگزارش
0 | 2
مهبانگیدن١٢:٠١ - ١٤٠٠/١١/٢٩مَهبانگیدن = انفجار مهیبرخ دادن. آغازیدن کیهان.گزارش
0 | 1
trickle٠٩:٥١ - ١٤٠٠/١١/٢٨بارونَکیدَن.گزارش
7 | 5
ملس٠٩:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٢٨مایخوش.گزارش
2 | 1
struggle٠٧:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٢٦زِهَنجیدَن. کشاکشیدن.گزارش
2 | 3
شیرفهماندن٢٣:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٢٥شیرفَهماندن = کاملاً چیزی را به کسی دریاباندن.گزارش
2 | 1
شیرفهمیدن٢٣:٤٩ - ١٤٠٠/١١/٢٥شیرفهمیدَن = کاملاً دریافتن.گزارش
2 | 1
طبیعت١٠:٠٣ - ١٤٠٠/١١/٢٥کیاناد.گزارش
2 | 1
پی ریزی کردن٠٧:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٢٥پِیریزیدَن/پیریختن. پیریزش کردن. پیریزی کردن. پیریخت کردن.گزارش
2 | 1
زروانیدن٠٧:٣٢ - ١٤٠٠/١١/٢٥زَروانیدَن = پیریدن. زِوالیدَن به دلیل پیری.گزارش
2 | 1
loose cannon٠٧:٣١ - ١٤٠٠/١١/٢٥خودداد = خود داد.گزارش
0 | 1
sift through٠٧:٢٩ - ١٤٠٠/١١/٢٥پالاوَنیدَن.گزارش
0 | 2
ventilate٠٧:٢١ - ١٤٠٠/١١/٢٤درهواییدن. درو هواییدن.گزارش
0 | 2
age٠٧:١٩ - ١٤٠٠/١١/٢٤زرمانیدن.گزارش
0 | 3
consecrate٠٧:١٨ - ١٤٠٠/١١/٢٤تَشکوکیدَن.گزارش
0 | 3
وندساریدن٠٧:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٢٣وَندساریدَن = به مرکز گروییدن.گزارش
0 | 1
گیانیدن٠٧:٤٠ - ١٤٠٠/١١/٢٣گیانیدن = جان بخشیدنگزارش
2 | 1
epicenter٠٧:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٢٣وندسار.گزارش
0 | 1
اشتکیدن٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/١١/٢٣اِشتَکیدَن = قُنداقیدَن.گزارش
0 | 1
سگبوییدن١٧:٣١ - ١٤٠٠/١١/٢٢سَگبوییدَن = مانند سگ بو کردن.گزارش
0 | 1
ولرماندن١٧:٢٣ - ١٤٠٠/١١/٢٢وِلَرماندَن = ولرم کردن.گزارش
0 | 1
رجز١٧:٢٢ - ١٤٠٠/١١/٢٢یَلگویی.گزارش
0 | 1
رج زیدن١٧:٢١ - ١٤٠٠/١١/٢٢رَجَزیدَن =رجزخواندن.گزارش
0 | 1
همداستانیدن٠٠:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٢٢همداستانیدن =توافق کردن.گزارش
0 | 1
rhyme٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/١١/٢٢پساوندیدن = استفاده کردن از قافیه.گزارش
0 | 1
simmer down٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٢٢فروخوابیدن.گزارش
0 | 1
simmer down٠٠:١٩ - ١٤٠٠/١١/٢٢فرونشستن. فروکشیدن.گزارش
0 | 1
وسیله نقلیه٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/١١/٢١تراخودرو. تراخودروییدن = استفاده از وسیله ی نقلیه.گزارش
2 | 1
واژولیدن٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/١١/٢١واژولیدَن = از حالت ژولیده درآوردن.گزارش
0 | 1
شوگاریدن٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/١١/٢١شوگاریدن = شب را صبحیدن.گزارش
0 | 1
واژونیدن٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/١١/٢١واژونیدن = واژون شدن.گزارش
0 | 1
شلالیدن٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٢١شلالیدن = کوک درشت زدن.گزارش
0 | 1
پلیدمنیدن٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/١١/٢١پَلیدمِنیدَن = اندیشه ی پلید در سر داشتن.گزارش
0 | 1
python١٢:١٣ - ١٤٠٠/١١/٢١پایتانیدن : کدنویسی با استفاده از برنامه ی پایتان.گزارش
0 | 1
remain٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/١١/٢١وَستَرَکیدن . وسترک. [ وَ رَ / وَ ت َ رَ ] ( اِ ) وسترنگ. بن گل سرخ که پس از افتادن برگهای گل باقی مانده و سرخ میگردد.گزارش
2 | 5
اهوریدن٠٧:٥٧ - ١٤٠٠/١١/٢١اَهوَریدَن = عشقبازی کردن. اهور یدن. اهور. [ اَهَْ وَ ] ( اِ ) معشوق و مطلوب. ( برهان ) ( هفت قلزم ) ( ناظم الاطباء ) . معشوق و محبوب. ( جهانگیری ... گزارش
0 | 1
tidy up٠٧:١٢ - ١٤٠٠/١١/٢٠ناژولیدن.گزارش
7 | 2
dampen٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/١١/١٨ژفیدن.گزارش
0 | 3
flaunt٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/١١/١٨شُکوهیدن.گزارش
0 | 1
دم و بازدم٠٨:١٢ - ١٤٠٠/١١/١٨دَمبازدمیدن = دادن هوا به داخل ریه و سپس به بیرون.گزارش
0 | 1
واهمیدن٠٨:١٠ - ١٤٠٠/١١/١٨واهمیدن = ترسمندانه اندیشیدن به آینده.گزارش
0 | 1