عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



amalgamate١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨مَلقَمیدن.گزارش
0 | 1
amalgamate١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨هَمسِرِشیدَن/هَمسِرشتن.گزارش
0 | 1
سرشتن١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨سرشیدن.گزارش
0 | 1
pantomime١٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨پانتومیمیدن.گزارش
0 | 1
نیستان١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨نیستان کردن = نیست کردن. نیستانیدن = نیست کردن.گزارش
0 | 1
nothingness١٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨نیستان.گزارش
0 | 1
disagree١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨اِنبسانیدن. انبسان کردن. انبسانش کردن. انبسانیدن کردن. انبسانی کردن. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 1
اغر١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨اُغُریدن = کاری را شانسی انجامیدن.گزارش
0 | 1
لنگوته بستن١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨لُنگوتیدن = پوشاندن/پوشیدن. زندگی را بدرود گفتن.گزارش
0 | 1
seen١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨سین کردن = دید کردن.گزارش
2 | 1
marry١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُویوژ = ازدواج دُویوژیدن/دویوژش کردن/دویوژ کردن = ازدواج کردن وادُویوژ = طلاق وادویوژیدن = طلاق گرفتن دُویوژا = متاهل بی یوژا = مجرد وادویوژا ... گزارش
5 | 1
ازدواج١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُویوژ = ازدواج دُویوژیدن/دیوژش کردن/دیوژ کردن = ازدواج کردن وادُیوژ = طلاق وادویوژیدن = طلاق گرفتن دُیوژا = متاهل بی یوژا = مجرد وادیوژا = مط ... گزارش
2 | 1
دواج١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُواجیدَن = پوشاندن/پوشیدن.گزارش
0 | 1
web١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تان = web تانَما = website عالم چو کارخانه جولاه و گردباد سازد کلافه از جهت پود و تان برف. طالب آملیگزارش
2 | 1
تلخندیدن١٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تَلخَّندیدن = خنده ی تلخ کردن.گزارش
0 | 1
regress٠٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧پَسرَفت کردن. پسرَویدَن.گزارش
0 | 1
مرغول٠٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧مَرغولیدن = پیچ و تاب خوردن/دادن.گزارش
0 | 1
دستاس٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دَستاسیدَن = خُرداندنِ چیزی.گزارش
0 | 1
life changing٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦زندگی دگرنده.گزارش
0 | 1
ختل٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦ختلیدن = فریفتن.گزارش
0 | 1
قرق٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦قُرُقیدَن.گزارش
0 | 1
خلاوه٠٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦خَلاویدَن = سرگشته شدن.گزارش
2 | 1
do٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦ژیریدن.گزارش
0 | 1
branch out٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦اِستاخیدَن.گزارش
0 | 1
shrink٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کَتَسیدَن.گزارش
0 | 1
black friday٢٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥حراجُمعه.گزارش
0 | 1
crush٢٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥عِشقَک زَدن روی کسی.گزارش
0 | 1
وریا امیری٢٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥وریا امیری = یکی از فیلسوفان، فیزیکدانان و خداناباوران ایرانی. می توانید ایشان را در کنال تلگرامی V for veritas بِدُنبالید.گزارش
0 | 1
conjugate١١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥در زیست: هَمیوغیدن. هَمیوغاندن.گزارش
0 | 1
switch١١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥تراسوییدن.گزارش
0 | 1
mix١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥آشاندن = مانند آش، شلختانه چیز ها را دَرامیختن.گزارش
0 | 1
reject٠٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥درود به خانم مهسا. بی صبرانه چشم - به - راه پَرژن ( نقد ) شما هستم. پیشنهاد دیگر: وازَنیدَن = to reject وازنش = rejection وازننده = rejector وا ... گزارش
2 | 1
word family٠٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥خانواژه = خانواده ای از واژکان که یک ریشه دارند.گزارش
0 | 1
refresh١٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤اَزنوییدَن.گزارش
2 | 1
بادافره١٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤باداَفرَهیدَن = کسی را مجازات کردن.گزارش
0 | 1
mix٠٨:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣شَلَمیدَن = چیز های گوناگون را آمیختن.گزارش
5 | 1
هنگردیدن٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣هَنگَردیدَن = جمعیدن.گزارش
0 | 1
منگیاییدن٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣مَنگیایبدَن = قُماریدَن.گزارش
0 | 1
سربد٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سَربُد = شخصی بلند مقام.گزارش
0 | 1
اوسوییدن٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢اوسوییدَن = رُبودن.گزارش
0 | 1
portal٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دَرگاهیدن.گزارش
0 | 1
پاد اب٠٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢پادابیدن = ضد آب کردن.گزارش
0 | 1
لاوژه٠٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢لاوژهیدن = هماوازیدن. آوازِ دسته جمعی خواندن.گزارش
0 | 1
نادگشتنی٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢نادِگَشتَنی = تغییر ناپذیر.گزارش
0 | 1
agree٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢هَمداستانیدن. هماوازیدن.گزارش
0 | 1
هماوازی کردن٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢هَماوازیدن = با هم آواز خواندن. هُمداستان شدن.گزارش
0 | 1
ژوبینیدن٠٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢ژوبینیدن = پرتابِ نیزه. نیزِهیدن.گزارش
0 | 1
target٠٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢خَبکالیدَن.گزارش
0 | 1
دگشت ناپذیر٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دِگَشت ناپَذیر = نادگشتنی.گزارش
0 | 1
دگشت پذیر٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دِگَشت پَذیر = دگشتنیگزارش
0 | 1