عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



اپستامیدن٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧البته من اُستامیدن نیز شنیده ام.گزارش
0 | 1
یگانهیدن٠٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧یِگانِهیدَن. اتئلاف پیدا کردن. همپیمانیِ حزب ها و گروه های سیاسی برای رسیدن به هدف های پارلمانی و انتخاباتی.گزارش
0 | 1
business٠٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧کارگان = business man کارگان بر همسانی بازرگان ساخته شده. کارگانی = business.گزارش
5 | 1
پروازاندن٢٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦پَروازاندَن. به پرواز واداراندن. پرواز دادن.گزارش
0 | 1
یگانستن٢٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦ائتلاف . هَمپِیمانی .گزارش
0 | 1
competition٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦هَماوَرد = هَم آورد ( به چِم مبارزه )گزارش
5 | 1
نتیجه٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦پیامد = پی آمد ( آمدن ) پَیاییدَن. آیا اینگونه نوکارواژگان می پیاید؟/نتیجه می دهد؟گزارش
5 | 1
happen٢١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦پیشاییدن = پیش آی ( آمدن ) یدن.گزارش
7 | 1
حظ کردن١٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦حَظیدَن.گزارش
0 | 1
دل بریدن١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦دِلبَریدَن.گزارش
0 | 1
extinction١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦اُسرَویدن = to go extinct در پهلوی "اوزرفتن" که دیسهِ دیگرِ پیشوندِ آن "اوس" است، به چِم بیرون رفتن و خاموش شدن است که پیوندی معنای با "extinction" د ... گزارش
0 | 1
درامیزیدن١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦درامیختنگزارش
0 | 1
انقراض١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦اُسرَویدن = to go extinct در پهلوی "اوزرفتن" که دیسهِ دیگرِ پیشوندِ آن "اوس" است، به چِم بیرون رفتن و خاموش شدن است که پیوندی معنای با "extinction" د ... گزارش
5 | 1
زانوییدن١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦زانوییدَن. To kneel.گزارش
0 | 1
kneel١٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦زانوییدَن.گزارش
0 | 1
commix١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦درامیزیدن/درامیختنگزارش
0 | 1
enjoy١٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦حظیدَن.گزارش
9 | 2
حظیدن١٩:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦حَظیدَن. حظ کردن.گزارش
0 | 1
ship١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦کَشتینیدَن.گزارش
5 | 6
جکه١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦به معنای جیغ در مازنیگزارش
0 | 1
جکهیدن١٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦جِکِهیدَن. جکه کردن. جیغیدن. شیوَنیدن.گزارش
0 | 1
جیغیدن١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦جیغیدَن. To scream.گزارش
0 | 1
پمپاژ کردن١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦پُمپاژیدَن.گزارش
2 | 1
lose١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦اُوزدِهیدن = اوز دهیدن ( دادن ) = از دست دادن.گزارش
5 | 4
اوزرفتن١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦اُوزرَفتن = بیرونیدن/ بیرون رفتن/خاموش شدن ( از فرهنگِ مکنزی ) م. ث علی ، همان که داشت می اوزروید/می اوزرفت از خانه، گوشی - اش زنگید.گزارش
0 | 1
cogitate١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦ژرف اندیشیدن.گزارش
2 | 1
موشکافیدن١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦موشِکافیدَن. موشکافی کردن.گزارش
0 | 1
پمپاژ١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦پمپاژیدن.گزارش
7 | 1
از پسوندها١٤:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦- - فرنگی = بیگانه. دارابی فرنگی/توت فرنگی.گزارش
5 | 1
grapefruit١٤:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦دارابی فرنگی.گزارش
0 | 1
capsule٠٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦نیامک ( نیام ک )گزارش
2 | 1
بایکتیدن٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦بایکُتیدَن. تحریم کردن. This word is named for an Irish land agent, Captain Charles C. Boycott.گزارش
0 | 1
boycott٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦بایکُتیدَن.گزارش
0 | 4
بایکت٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦بایکُتیدَن.گزارش
0 | 1
سلبریتی٠٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦دَرِپیتی = شوخی با واژه سلبریتی.گزارش
5 | 1
از پسوندها٠٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦- - پور = پسرِ فلانی. م. ث = سلطانپور.گزارش
5 | 1
نظارهیدن٠٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦نِظارِهیدَن. نظاره کردن.گزارش
0 | 1
فستیوال٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦سورگان ( سور گان )گزارش
0 | 1
از پیشوندها٠٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦اردا - - = ارت - - = ارد - - = آرتا - - = . مأخوذ از اَرتَه و اَرِتَه اوستائی و رتَه سانسکریت بمعنی درستی و راستی و پاکی و تقدس و مجازاً مقدسگزارش
5 | 1
drool٠٨:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦گِلِیزیدَن.گزارش
0 | 1
گیوتینیدن٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦گیوتینیدَن. سَر بریدن با گیوتین.گزارش
0 | 1
gnostic theism٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦دانم خداباوری. دانم باورمند.گزارش
0 | 1
gnostic atheism٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦دانم بیخدایی. دانم خداناباوری.گزارش
0 | 1
خماراندن٠٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦خُماراندَن. خمار کردن.گزارش
0 | 1
فرمالیته٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦روآیین . آیینِ رویی که برای ظاهر سازی انجامیده می شود.گزارش
2 | 1
شریک شدن٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦همبونیدَنگزارش
0 | 1
همبونیدن٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦هَمبونیدَن. شریک شدن.گزارش
0 | 1
psychologize٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦روانشناسیدن.گزارش
0 | 1
خماریدن٠٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦خُماریدَن. خمار شدن.گزارش
0 | 1
montage٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥همامیزیدن.گزارش
0 | 1