عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



رنجوریدن٠٨:١١ - ١٤٠١/٠١/١٦رَنجوریدَن = رنجور شدن. رنجور. [ رَ ] ( ص مرکب ) بیمار. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ) . دردمند. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ شعوری ص 5 ب ) . خداوندرن ... گزارش
2 | 1
distort١٨:٠٢ - ١٤٠١/٠١/١٥دُشنَماییدن.گزارش
2 | 3
پیشاکرونا٠٧:٥٠ - ١٤٠١/٠١/١٤پبشاکرونا = پیش از کرونا. ن. م = کسی دنیایِ پیشاکرونایی را به خاطر ندارد.گزارش
7 | 1
پساکرونا٠٧:٤٩ - ١٤٠١/٠١/١٤پساکرونا = پس از کرونا. ن. م : جهانِ پساکرونایی، رنگی تیره به خود گرفته.گزارش
9 | 1
همپرسیدن٠٧:١٧ - ١٤٠١/٠١/١٤هَمپُرسیدن = همپرسی کردن. مشورت کردن.گزارش
7 | 1
جمال٠٧:١٦ - ١٤٠١/٠١/١٤زیبایی. هوچهری. معنی: دارای صورت خوب، خوبرو، ( هو = خوب، چهر = صورت، چهره، نژاد ) ، ( به مجاز ) زیبارو، دارای نژاد و اصل خوب برچسب ها: اسم، اسم با ... گزارش
7 | 1
collocate٠٦:١٥ - ١٤٠١/٠١/١٣هَماییدن.گزارش
9 | 1
تلاجیدن٠٨:٠٤ - ١٤٠١/٠١/١١تَلاجیدَن = غوغا به پا کردن. تدای صفحه تلاج لغت نامه دهخدا تلاج. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) بانگ و مشغله. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 54 ) ( از فرهنگ جهانگی ... گزارش
9 | 2
imitate٠٨:٠١ - ١٤٠١/٠١/١١چُنوییدن = چنو ، یدن. چنو. [ چ ُ ] ( ادات ) مخفف چون او ( ادات تشبیه ضمیر ) . همانند همچون او. بمانند او. بمعنی همچو او باشد. ( جهانگیری ) . مخفف چ ... گزارش
9 | 2
hiccup٠٠:١٥ - ١٤٠١/٠١/١١هکیدن. سچکیدن. هکیدن. [ هَُ دَ ] ( مص ) سکسکه کردن. هکه کردن. ( یادداشتهای مؤلف ) . رجوع به هکه شود.گزارش
5 | 1
واتاریکیدن٠٠:١٢ - ١٤٠١/٠١/١١واتاریکیدن = از تاریکی درآمدن و روشنیدن.گزارش
5 | 1
تاریکیدن٠٠:١٠ - ١٤٠١/٠١/١١تاریکیدن = تاریک شدن. تاریکاندن = تاریک کردن.گزارش
5 | 1
شبیدن٠٠:٠٩ - ١٤٠١/٠١/١١شَبیدن = شب شدن/تاریکیدنگزارش
7 | 1
juggle١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠١/١٠تردستیدن. تردست. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) مردم جلد وچست و چابک را گویند. ( برهان ) . چست و چابک. ( فرهنگ رشیدی ) . کنایه از چست و چالاک و چابک بود. ( ... گزارش
9 | 2
جداگریدن١٣:٠٨ - ١٤٠١/٠١/١٠جُداگریدن : جداکردن.گزارش
2 | 1
cling١٣:٠٧ - ١٤٠١/٠١/١٠جیرینگیدن. ترنگیدن. ترنگیدن. [ ت ُ رُ / رَ دَ ] ( مص ) صدا و آواز کردن چله کمان و شمشیر و گرز و مانند آن. ( ناظم الاطباء ) . صدای رسیدن گرز و شمش ... گزارش
7 | 1
tremble١٣:٠٦ - ١٤٠١/٠١/١٠لرزیدن فراشیدن. فراشیدن. [ ف َ دَ ] ( مص ) لرزیدن و خود را به هم کشیدن در ابتدای تب باشد و آن را فراشا و به عربی قشعریره خوانند. ( برهان ) . افرا ... گزارش
5 | 2
اشیانیدن١٣:٠٥ - ١٤٠١/٠١/١٠آشیانیدن : خانه/لانه کردن.گزارش
7 | 1
پهلوزنیدن١٣:٠٣ - ١٤٠١/٠١/١٠پهلوزن. [ پ َ زَ ] ( نف مرکب ) که پهلو زند. پهلو سای. مدعی بزرگی و همسری. برتری جو : اگر تیر پهلوزنی را بکشت ازو بهتری را قوی کرد پشت. نظامیگزارش
5 | 1
deform٠٠:٣٠ - ١٤٠١/٠١/١٠دُژَندامیدن. دژرُخاندن/دژرخیدن.گزارش
5 | 1
transpose٢٣:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٠٩تراجاییدن. تراجایی کردن. تراجایش کردن. تراجایه کردن.گزارش
2 | 2
infuriate٠٨:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٠٩غضباندن. خشمگیناندن. خشماندن.گزارش
5 | 1
ستارستان٠٧:١٣ - ١٤٠١/٠١/٠٩ستارستان : آسمان.گزارش
5 | 1
جانکاهیدن٠٧:١٢ - ١٤٠١/٠١/٠٩جانکاهیدن = رنج و سختی وارد کردن/وارد شدن.گزارش
5 | 1
گیواییدن١٤:٤٧ - ١٤٠١/٠١/٠٧گیواییدن : جذبیدن. To attract. فرهنگ اسم ها اسم: گیوا ( دختر ) ( کردی، فارسی ) ( تلفظ: givā ) ( فارسی: گیوا ) ( انگلیسی: giva ) معنی: جذاب، گیرا، ... گزارش
2 | 2
attract١٤:٤٧ - ١٤٠١/٠١/٠٧گیواییدن. فرهنگ اسم ها اسم: گیوا ( دختر ) ( کردی، فارسی ) ( تلفظ: givā ) ( فارسی: گیوا ) ( انگلیسی: giva ) معنی: جذاب، گیرا، فریبنده و دلبر، دلربا ... گزارش
2 | 2
flood٠٧:١٠ - ١٤٠١/٠١/٠٦سِیلابیدن/غرقابیدن.گزارش
5 | 3
کژدمیدن٢٢:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٠٥کژدم. [ ک َ دُ ] ( اِ مرکب ) جانوری است گزنده و آن را به تازی عقرب خوانند و به کاف فارسی ( گژدم ) چنانکه گمان برند خطاست و به زاء عربی نیز درست است و ... گزارش
5 | 1
کژدمیدن٢٢:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٠٥کَژدمیدن = مانند کژدم رفتاریدن. نیش زدن.گزارش
2 | 1
shit٢٢:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٠٥[ریدم/شِتیدَم/عَنیدم/گُهیدم/ریقیدم] تو این زندگی. Shitty life.گزارش
2 | 1
ثمریدن٠٧:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٠٥ثَمَریدن = ثمر دادن.گزارش
2 | 1
کرپانیدن١١:٣٠ - ١٤٠١/٠١/٠٤کَرپانیدن : گوش ندادن/نپذیرفتن و دوری جستن از آموزه های دینی. کَ ) ( ص . ) ۱ - در اصطلاح زرتشتیان ، کسی که گوش دارد ولی کلام حق را نمی شنود. ۲ - کس ... گزارش
2 | 1
تتبع کردن٠٠:٠٨ - ١٤٠١/٠١/٠٤پِیرَویدن .گزارش
5 | 1
understem٢٣:٠٥ - ١٤٠١/٠١/٠٢کَمبُنسازیدن. کمبنسازی کردن. کمبنسازش کردن.گزارش
7 | 1
overstem٢٣:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٠٢فرا بُنسازیدن. فرابنسازی کردن. فرابنسازش کردن.گزارش
5 | 1
نماریدن١٤:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢نمار. [ ن ُ / ن َ ] ( اِ ) ایما. اشاره. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . از برساخته های دساتیر است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص 270 شود.گزارش
7 | 1
distinguish١٤:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٠٢واتاییدن.گزارش
7 | 1
تهمتنیدن١٤:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٠٢تَهَمتَنیدن : قوی هیکل شدن تهم. [ ت َ هََ/ ت َ ] ( ص ) بی همتا بود به بزرگی و قامت. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 338 ) . بی همتا بود به بزرگ تنی. بی هم ... گزارش
5 | 1
تهمیدن١٤:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٠٢تَهَمیدن = هیکلی تر شدن. تهم. [ ت َ هََ/ ت َ ] ( ص ) بی همتا بود به بزرگی و قامت. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 338 ) . بی همتا بود به بزرگ تنی. بی همتا ... گزارش
5 | 1
لورهیدن١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٠٢لورهیدن = کنده شدن زمین توسط آب. لوره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) کنده بود گل در او مانده از آب سیل. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ) . و به روایت دیگر کوره سیلاب کن ... گزارش
0 | 1
همسانیدن١٤:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢هَمسانیدن = یک شکل شدن/بودن. یکسانیدن.گزارش
5 | 1
غروبیدن١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠١/٠١غُروبیدن = غروب کردن.گزارش
2 | 1
پارکور١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠١/٠١پارکوریدن = پارکور کارکردن.گزارش
2 | 1
خنجیدن١٥:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٠١خنج و چنگ کشیدن.گزارش
5 | 1
نکیختن٠٧:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٠١نِکیختَن " توضیح دادن. To explain .گزارش
5 | 1
brush٠٧:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٠١روفانیدن: [ دَ ] ( مص ) پاک کردن دندانها و خلال کردن. ( ناظم الاطباء ) . پاک نمودن دندان. ( آنندراج )گزارش
2 | 1
دوشارمیدن١٠:٥٣ - ١٤٠٠/١٢/٢٩دوشارمیدن = عاشق شدن.گزارش
0 | 1
مستوکیدن١٠:٥٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٩مَستوکیدن = مستیدن. زهر خوردن. زهر نوشاندن.گزارش
0 | 1
امبوبیدن١٠:٥٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٩اَمبوبیدن = پهل کردن. انبوب. [ اَم ْ ] ( اِ ) فرش و بساط و گستردنی . ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) . بستر و فراش و خو ... گزارش
0 | 1
درزندیدن٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٦دَرزَندیدَن = کشت و کشتار به راه انداختن. حمام خون به پا کردن. درزند. [ دَ زَ ] ( اِ ) جای بسیار خون ریزش را گویند، اعم از جنگ گاه و مسلخ. ( برهان ... گزارش
0 | 1