عَجَم

عَجَم عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



تفاوت١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تا =مامنند ( همتا، بیتا، یکتا ) وا = پیشوندِ نَفیَنده. پاد = پیشوندِ نَفیَنده. واتا = متفاوت واتایی = تفاوت پادتا = متفاوت پادتایی = تفاوتگزارش
0 | 1
ورور کردن١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وروریدنگزارش
0 | 1
مال خر١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مالخَریدَن.گزارش
0 | 1
buzz١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وِزوِزیدن.گزارش
0 | 1
babble١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وِروِریدَن.گزارش
0 | 1
wobble١٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تِلوُییدَن. تلولوییدَن.گزارش
0 | 1
گامران١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤گامرانیدن = حرکت کردن.گزارش
0 | 1
postpone١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤ماکِریدَن ( کار ها را به بعد موکول کردن )گزارش
0 | 1
guard١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤بانیدن.گزارش
0 | 1
hold١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤بانگاریدن = بان ( مانند باغبان ) گار ( مانند آموزگار )گزارش
0 | 1
magnify١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤کَلانیدَن. /کلاناندن.گزارش
0 | 1
SEX١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تَنامیزی. تنامیزِش. تنامیزیدن.گزارش
0 | 1
transition١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣تراگذریدن. تراگذرش. تراگذشت.گزارش
0 | 1
formulation١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣دیسولِش. = دیس _ ول _ ِشگزارش
0 | 1
مازوخیسم١٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣مازوخی = masochistic مازوخِگی = masochism late 19th century: named after Leopold von Sacher - Masoch ( 1835–95 ) , the Austrian novelist who describ ... گزارش
0 | 1
teenager١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣نوج ( کوتاهیده نوجوان )گزارش
0 | 1
خبریدن١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣خبردار شدن.گزارش
0 | 1
زورخوراندن١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣زورخوراندن. با زور غذا را خوراندن.گزارش
0 | 1
خبراندن١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣خَبَراندَن. خبر دادن.گزارش
0 | 1
رخ اوردن١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣رُخاوَریدَن.گزارش
0 | 1
جراحی١٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣نیشتریدَن.گزارش
0 | 1
جراحی١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣افگاریدن/فگاریدن جرحیدَن. کرینیدن.گزارش
0 | 1
parse١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣نِپارِست کردن. نپارهش کردن. نپارهیدن.گزارش
0 | 1
parse١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣نِپارستن = ن ( پیشوند نشان دهنده یِ زیر ) پارهیدن ( پاره کردن )گزارش
0 | 1
اختراع١١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣ساختاوَریدَن.گزارش
0 | 1
گزاستن١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣گُزاییدَن.گزارش
0 | 1
abuse١١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣گَزایش کردن = to abuse گَزایی کردن = to abuse گزاییدن = to abuseگزارش
0 | 1
metal١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣ایخشت. پیتال = پیت ( مانند درِ پیت ) ال ( مسوند اسمَنده ) توپال = براده یِ آهن. فلز.گزارش
0 | 1
binge watching١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣قطاریدَن.گزارش
0 | 1
تعقیب١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣پیگیریدن.گزارش
0 | 1
دنبالیدن١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣دُنبالیدَن. دنبال کردن.گزارش
0 | 1
repeat١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣پَیاپِییدَن. کاری را پی - در - پی انجامیدن.گزارش
0 | 1
binge watch١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣قَطاریدَن = پشتِ هم انجام دادن کار ها.گزارش
0 | 1
قطار١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣در پاسخ به دوستِ گرامی، آقایِ بزرگمهر. ترابر را به نظر می آید برای "transporter" بکار می برند؛ همانطور که ترابری را برای"transportation".گزارش
0 | 1
تکرار١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣چندبارهیدنِ/چندبارستن = چندبار کاری را تکرار کردن. دوبارهین/دوبارستن = باری دیگر کاری را انجامیدن.گزارش
0 | 1
love١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣عشقیدن.گزارش
2 | 1
love١٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣والِهیدَن. حیران، بی خود و سرگشته از افراط در عشق و محبت شدن.گزارش
2 | 1
امایش١٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣در پاسخِ به دوستِ گرامی، مهدی رستادمهر، مصدرِ آمای، آمودن بوده است و "آماشتن" نبوده، و اگر مصدری هَمَکنون وجود دارد، ما نمی نیازیم که مصدری جدید را ... گزارش
0 | 1
translate٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣در پاسخِ به مهنامِ گرامی. اگر "راژمان" شما را بپذیریم ( که پذیرفتنی است ) آنوقت برای "translational" باید بگوییم "ترازبانشی" و نه "ترازبانشال". زیر ... گزارش
0 | 1
transporter٠٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣تَرابر. ترابرگر. ترابرنده.گزارش
0 | 1
هم باور٠٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣هَمباَوریدَن. همباور شدن.گزارش
0 | 1
degenerate٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣تَبَهگِنیدَن. تبهگنِش کردن. تبهگنی کردن. تبهگن کردن. وا ( de ) گِنیدَن ( generate ) واگنیدَن. واگِنِش کردن. واگنی کردن. واگن کردن.گزارش
0 | 1
زارتیدن١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢زارتیدَن. افتادن و ایجادِ صدا کردن. م م. ث = جوری زارتید رویِ زمین که با کاردَک جمعیدند - اِش.گزارش
0 | 1
محکوم کردن١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ایرَنجیدَن.گزارش
0 | 1
condemn١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ایرختن/ایرنجیدن.گزارش
0 | 1
ilustrate١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢وَغَستنگزارش
0 | 1
فرجاد١٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢فرجاد، به نظر می آید که دیسه ایِ آوایی دیگری از واژه یِ فرزاد باشد. دگشتِ آوایِ "ز" و "ج" در فارسی عادی است.گزارش
0 | 1
بورژوازی١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢بورژا زی = کسی که زندگیِ بورژوا دارد. *این اشاره به واژه یِ اصلی بورژوازی ندارد.گزارش
0 | 1
بامیه١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢بامیَک = بامیه یِ کوچک.گزارش
0 | 1
دفزکاندن١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢دَفزَکاندَن. غلیظ کردن.گزارش
0 | 1