عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



prejudice٠٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩تعصب. برنایشت. پِیوَرزی. پیشداوَری. کارواژگان: پیشداوَریدَن. پِیوَرزیدَن.گزارش
2 | 3
پی ورزی٠٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩پِیوَرزیدَن = تعصبی عمل کردن.گزارش
0 | 1
surprise٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩اَفدیدَن. افداندن.گزارش
0 | 5
سک٠١:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩سُکیدَن = جنباندن.گزارش
2 | 1
شرفنگیدن٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩شَرفَنگیدَن = راه رفتن و ایجادِ صدا کردن.گزارش
0 | 1
شرفاک٠١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩شَرفاکیدَن = راه زفتن.گزارش
0 | 1
هزاک٠١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩هَزاکیدن = فریب خوردن.گزارش
0 | 1
فغاک٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩فغاکیدن = ابله بازی در آوردن.گزارش
0 | 1
stink٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩غَساکیدَن = بویِ بد دادن.گزارش
2 | 1
هبا کردن٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩هباییدَن.گزارش
0 | 1
نک٠٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩نَکیدَن = در لحظه بودن. لذتیدن از لحظه.گزارش
0 | 1
precise٠٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩مُک = دقیق مُکیدَن = دقت به خرج دادن.گزارش
0 | 1
complete٠٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩اِسپوریدَن. لاپیدن.گزارش
2 | 3
فژاگینیدن٠٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩کثیفاندنگزارش
0 | 1
choke٠٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩خَفِهیدَن. خفهاندن. خَبَکیدَن.گزارش
2 | 2
design٠٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩طرازی کردن/طرازی کردن/طرازیدن/طرازید کردن/ = to design طرازنده/طرازشگر/طرازگر = designer طَرازیده = designed . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ... گزارش
0 | 1
see١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨رویَتیدَن.گزارش
7 | 2
mumble١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨بلغوریدن. زیرلبیدن لندیدنگزارش
0 | 1
tie٠٩:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨بِشیدَن.گزارش
0 | 1
dear٠٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨بَبَ.گزارش
0 | 2
comb٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨دَفتیتیدَن.گزارش
2 | 1
weave٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨جولاهیدن. بافتن.گزارش
0 | 1
بافتن٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨جولاهیدن/گزارش
0 | 1
بج٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨در مازنی ( بُک ) و در فرانسوی ( bouche ) می گویند.گزارش
0 | 1
devour٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨درونبجیدن.گزارش
0 | 1
apostrophize٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨نداییدَن.گزارش
0 | 1
devour٠٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨لُنبوسیدَن.گزارش
0 | 1
منادا٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨نداییده.گزارش
9 | 3
final٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨ایزان = فینالگزارش
0 | 1
apostrophize٠٨:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨هَلاییدَن.گزارش
0 | 1
finalize٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨ایزانیدَن.گزارش
0 | 1
selfie٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧خودین.گزارش
0 | 2
cheat١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧تَقَلیدَن. ( عامیانه )گزارش
0 | 2
سنگمبریدن١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧سَنگَمبَریدَن. سَنگاریدن.گزارش
0 | 1
connect١١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧هَمبَنداندن.گزارش
2 | 3
possess١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧داشتاریدَن.گزارش
0 | 1
connect١١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧هَمبَندیدَن/همبستن.گزارش
0 | 3
سنگاریدن١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧سَنگاریدَن همدَمیدن. رفیق شدن. دوست شدن.گزارش
0 | 1
شباهت٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦چویی = شباهت چوییدن = شبیه بودن/شبیه شدن. چویاندن = شبیه کردن. تشبیه کردن. عماره. به کین سیاوش ز افراسیاب ز خون کرد گیتی "چو" دریای آب. فردوسیگزارش
0 | 1
سکونت٢١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦آرمایی/آرمایگی/گزارش
5 | 1
ارد دادن٢١:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦به گمان - اَم همان واژه یِ "order" و در فرانسوی "ordre" استش.گزارش
5 | 1
exhume٢٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦اُسکَندن = اُس ( بیرون ) کندنگزارش
0 | 1
سرور١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦سُروریدَن = جشنیدن . بزمیدن. جشن و سرور برپاییدن.گزارش
2 | 1
smile١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦تَبَسُمیدَن.گزارش
2 | 1
disappear١٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦طَمسیدَن. طَمساندَن.گزارش
0 | 2
adress١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦آدرِسیدَن. هَلاییدَن.گزارش
0 | 2
scatter١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦وِلاویدَن.گزارش
0 | 3
whisper٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥پِچپِچیدَن.گزارش
2 | 1
andragogy٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥بزرگسال آموزی.گزارش
2 | 1
domino١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥دُومینوُییدَن = مانند دومینو بودن/دومینو - وار انجام شدن.گزارش
0 | 1