عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



twerk٠٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٢کَچولیدَن.گزارش
0 | 1
شولک٠٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٢شولکیدن = سریع حرکت کرون/تاختنِ اسب.گزارش
0 | 0
praise٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١١زِهیدَن.گزارش
5 | 1
surprise٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١١وَهیدن. وَهاندن.گزارش
0 | 5
شه٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١١شُه. در مقام نفرت و کراهت بر زبان می آورند: شُه بر آن عقل و گزینش که تو راست / چون تو کان جهل را کشتن سزاست ( مولوی: ۲۶۷ ) .گزارش
2 | 1
compliment٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١١خَهیدَن.گزارش
5 | 3
از الگو های واژه سازی٢٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/١١گَه - - = هر از چندگاهی. م. ن = سعی کنید تا چایِ سبز بِگَهنوشید.گزارش
0 | 0
LAG٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١١لَگیدن.گزارش
0 | 13
cancel٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١١هَگَرزیدن.گزارش
0 | 1
deceive١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١١گُربُزیدَن = گول خوردن. گربُزاندن = گول زدن.گزارش
0 | 1
worsen١٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١١بَتَریدن. بتراندن.گزارش
0 | 1
funday٠٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/١١خوشنبه = خُوش شنبه.گزارش
0 | 1
سقوط٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/١١زَبیهیدَن.گزارش
0 | 1
از پیشوندها٠٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/١١زِمِ - - = سرما. زمستان.گزارش
0 | 1
qualify٠٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/١١اَزدَریدَن.گزارش
0 | 4
unify٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١١یِکیدن. یکانیدن.گزارش
0 | 2
براییدن٠٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١١برایِش = طلوع.گزارش
0 | 1
use٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/١١بِدینیدَن.گزارش
0 | 3
system٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١١سامانال = سامان _ ال ( مانند چنگال ) .گزارش
0 | 1
branch off٠٧:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١١گِستاکیدَن = گ ( پیشوندِ نشان دهنده یِ جدا شدن ) _ ستاک ( شاخه ) یدن ( پسوندِ کارواژهنده ) . گِستاکاندن = چندشاخه کردن. پ. ن = البته استاد ابوالق ... گزارش
0 | 1
زیفان٠٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١١زیفانیدن = کارِ اشتباه کردن.گزارش
2 | 1
زیفان٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/١١ایرنگ / خطا/ اشتباهگزارش
2 | 1
از الگو های واژه سازی٠٧:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١١- - اینا/این ها = نشان دهنده یِ جمع. ن. م = کتاب اینا - ت رو بردار ببر بیرون بزار.گزارش
0 | 1
انعکاس یافتن٠٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/١١پژواکیدن.گزارش
0 | 1
fix٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٠آقایِ ناصر خسروی پیشنهاد بسیار جالبی را دادند. فقط کاشکی بجایِ برجااش می گفتید "برجایِش".گزارش
7 | 1
دولا٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٠دولاییدَن. دولایاندن.گزارش
0 | 1
پهلم١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٠نوعی از گیاهی.گزارش
0 | 1
هول هولکی١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٠هولهولَکیدَن = هول هولکی کاری را انجام دادن.گزارش
0 | 1
caesarian١٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٠رُستَمینه = عملِ سزارین رُستَمینِش کردن/رستمینیدن/رستمینی کردن = عمل سزارین انجام دادن.گزارش
0 | 1
کفیل١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٠بابیزان. بابیزانیدن = کفالت کسی را بر عهده گرفتن.گزارش
0 | 1
acquire١١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٠میلاویدَن.گزارش
2 | 5
فغ١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٠فغیدن = از کسی بت ساختن/ بویِ خوش دادن.گزارش
0 | 1
stink١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٠شَماغیدَن.گزارش
2 | 1
برشنوم١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٠بِرِشنومیدَن = مراسِم برشنوم را اجرا کردن.گزارش
0 | 1
lead٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩چاوشیدَن.گزارش
7 | 1
سنده٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩سندِهیدَن = دستشویی کردن.گزارش
7 | 1
افتاب٠٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩هورتاب. /خورتاب.گزارش
5 | 1
از الگو های واژه سازی٠٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩هو = خوب. مانند = هومن.گزارش
5 | 1
از پیشوندها٠٨:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩هم/ها/اَن/هن = پیشوند نشان دهنده یِ با هم بودن. انبار/همپیکر/هنباز/. . . . . .گزارش
7 | 1
rectify٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩هودگَریدن/هودِگَراندن. هو = خوب ( مانند هومن = کسی که اندیشه یِ خوب دارد ) . هو بر وزنِ او. دِگریدن = تغییر پیدا کردن. دگراندن = تغییر دادن.گزارش
5 | 2
diode٠٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩یکسوگر/یکسونده.گزارش
5 | 1
خستگی به دور٠٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩خسته نباشید.گزارش
0 | 1
لافند٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩لافَندیدَن = با ریسمان بستن.گزارش
0 | 1
دهره٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩دَهرِهیدَن = استفاده کردن از دهره.گزارش
0 | 1
متعصب٠٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩بَرنایِشتَنده. پِیوَرزنده.گزارش
0 | 1
prejudice٠٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩تعصب. برنایشت. پِیوَرزی. پیشداوَری. کارواژگان: پیشداوَریدَن. پِیوَرزیدَن.گزارش
2 | 3
پی ورزی٠٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩پِیوَرزیدَن = تعصبی عمل کردن.گزارش
0 | 1
surprise٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩اَفدیدَن. افداندن.گزارش
0 | 5
سک٠١:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩سُکیدَن = جنباندن.گزارش
2 | 1
شرفنگیدن٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩شَرفَنگیدَن = راه رفتن و ایجادِ صدا کردن.گزارش
0 | 1