عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



neglect٠٧:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٩فرناسیدن. فرناس. [ ف َ ] ( ص ) درهندی باستان پر نچ ، درسنسکریت پرناچه . ( از حاشیه برهان چ معین ) . غافل و نادان. ( برهان ) . غافل. نادان طبع. کم ... گزارش
0 | 2
فرناسیدن٠٧:٤٣ - ١٤٠١/٠١/٢٩فَرناسیدن = غفلت کردنگزارش
2 | 2
مضغیدن٠٧:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٢٩مَضغیدن = جویدن. مضغ. [ م َ ] ( ع مص ) خائیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموا ... گزارش
0 | 1
درتوشیدن٠٧:٤١ - ١٤٠١/٠١/٢٩دَرتوشیدن = درون چیزی رفتن.گزارش
0 | 1
overbear٠٧:٣٨ - ١٤٠١/٠١/٢٩بَرتَوانیدن.گزارش
0 | 2
پلمسیدن٠٩:٠١ - ١٤٠١/٠١/٢٨پَلمَسیدَن = مضطرب شدن. پلمس. [ پ َ م َ ] ( اِ ) پلمسه. مضطرب شدن و دست و پا گم کردن. ( برهان قاطع ) . اضطراب. || متهم ساختن. ( برهان قاطع ) . || د ... گزارش
2 | 2
خلاویدن٠٩:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٢٨خلاویدن = سرگشته شدن. خلاوه. [ خ َ / خ ِ وَ / وِ ] ( ص ) سرگشته. حیران. سراسیمه. دنگ. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ جهانگیری ) : حریف جنگ گزیند تو هم د ... گزارش
2 | 1
شیبانیدن٠٨:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٢٨پریشانیدن.گزارش
0 | 1
پرسیانیدن٠٨:٥٨ - ١٤٠١/٠١/٢٨پَرسیانیدن = دور چیزی پیچیدن. بتدای صفحه پرسیان فرهنگ اسم ها اسم: پرسیان ( دختر ) ( فارسی ) ( طبیعت ) ( تلفظ: parsiyān ) ( فارسی: پَرسیان ) ( انگلی ... گزارش
0 | 1
همچمیدن٠٧:٢٤ - ١٤٠١/٠١/٢٦هَمچَمیدن = با هم چمیدن.گزارش
0 | 1
همالیدن٢٣:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥قرینه بودن.گزارش
2 | 1
دلشوریدن٢٣:٠٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥دِلشوریدن = دلشوره پیدا کردن.گزارش
0 | 1
چغلیدن١٨:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥چغلی کردن. کارپنهان مردمان را بکسی گفتن. ( ناظم الاطباء ) . عمل شخص چغل. ( از رشیدی ) . سعایت. تضریب. خبردادن خطا و جرم کسی به بزرگتری. خبرچینی. نم ... گزارش
0 | 1
بلبلیدن١٢:١٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥مانند بُلبُل آوازیدن.گزارش
0 | 1
بالبالیدن١٢:١٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥بالبالیدن = بال بال زدن.گزارش
0 | 1
پال پال١٢:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥پالپالیدن.گزارش
0 | 1
کورمالیدن١٢:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥کورمالیدن = کورمال کورمال رفتنگزارش
0 | 1
ترسویاندن١١:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥ترسویاندن = ترسو کردنگزارش
0 | 1
ترسوییدن١١:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥ترسو شدن.گزارش
0 | 1
sweat١١:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥تَرتَنیدن = عرق کردن. تَرتَناندن = باعث ایجاد عرق شدن. ژفیدن = ترتنیدن ژفاندن = ترتناندن ژف. [ژَ ] ( ص ) تر. برابر خشک. ( برهان ) . ضد خشک. نمناکگزارش
0 | 2
ژفاندن١١:٥٥ - ١٤٠١/٠١/٢٥باعث ایجاد عرق شدن. ژف. [ژَ ] ( ص ) تر. برابر خشک. ( برهان ) . ضد خشک. نمناکگزارش
2 | 1
cancel٠٧:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٢٥کنسلیدن.گزارش
0 | 3
benchmark٠٧:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٢٥مَحَکیدن. سنجیدن. ارزشیابیدن.گزارش
0 | 1
لاشخوریدن٠٧:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٢٥لاشخوریدن = لاشخوری کردن.گزارش
0 | 1
دژکاکیدن٠٧:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥دژکاکیدَن = رفتاری کرکس وار داشتن. دژکاک. [ دَ / دِ ] ( اِ ) کرکس و آن مرغی باشد مردارخوار. ( از برهان ) ( از آنندراج ) .گزارش
2 | 1
خریشیدن٠٧:٢١ - ١٤٠١/٠١/٢٥از روی تمسخر به دیگران خندیدن. خریش. [ خ َ ] ( اِ ) خنده ریش. ( ناظم الاطباء ) . خنده خریش. ( یادداشت بخط مؤلف ) . خنده ای که از روی تمسخر و استهز ... گزارش
0 | 1
صیانت کردن٠٧:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٥پاسادیدن. پاسادش کردن. پاسادی کردن. پاساد. ( اِ ) صیانت باشد و آن محافظت کردن است خود را از سخنان هزل و قبیح و افعال شنیعه و قبیحه. ( برهان ) .گزارش
0 | 1
تشریدن٠٧:١٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥تَشَریدَن = تشر زدن. تشر. [ ت َ ش َ ] ( اِ ) عتاب. توپ. پرخاش. گفتاری درشت با آوازی بلند و تهدید کسی را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .گزارش
0 | 1
collocation words٠٦:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥هماواژه.گزارش
0 | 1
antagonize٠٨:١٥ - ١٤٠١/٠١/٢٣دُشمَناندَن.گزارش
2 | 2
grind٠٧:٢٦ - ١٤٠١/٠١/٢٣چرستیدن. چرستیدن. [ چ َ / چ ِ رِ / رَ دَ ] ( مص ) بهم زدن و بهم فشردن دندان. ( ناظم الاطباء ) . چرست کردن. دندان قروچه کردن. رجوع به چرست و چرست کر ... گزارش
0 | 3
تلاجیدن١٥:٠٤ - ١٤٠١/٠١/٢٠درود به شین گرامی. سپاس که به کانال من سرزدید. امیدوارم سودمند بوده باشه.گزارش
0 | 1
کاوینیدن١٥:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٢٠کاوینیدن = مهریه دادن. به عقد درآوردن. کاوین. ( اِ ) کابین که مهر زنان باشد و آن مبلغی است که در وقت نکاح کردن مقرر کنند. ( برهان ) . صداق. ( یاددا ... گزارش
0 | 1
insist١٤:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٠پژوژیدن.گزارش
2 | 4
دلاوریدن١٤:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٢٠دِلاوَریدَن = دلاوری کردن.گزارش
2 | 1
گلاییدن١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٢٠گلاییدَن = گلایه کردن.گزارش
2 | 1
کشکولیدن١٦:١٦ - ١٤٠١/٠١/١٩کَشکولیدن = چیزی را بر دوش حمل کردن. به انگلیسیابتدای صفحه کشکول /kaSkul/ مترادف کشکول: جنگ، سفینه، کتاب، کشکل، وسیله گدایی فارسی به انگلیسی cup s ... گزارش
2 | 1
افرونیدن١٦:١٣ - ١٤٠١/٠١/١٩آفرونیدن = بالاروییدن. آف به چم بالا مانند آفتاب یا افسر. رون = جهت مانند درون یا بیرون.گزارش
0 | 1
لردیدن١٦:١٢ - ١٤٠١/٠١/١٩لَردیدَن = بیروناندن.گزارش
0 | 1
بغرنجیدن١٦:٠٩ - ١٤٠١/٠١/١٩بغرنجیدن = بغنرج شدن.گزارش
0 | 1
کراسه١٦:٠٨ - ١٤٠١/٠١/١٩جزوه.گزارش
0 | 1
دستلافیدن١٦:٠٦ - ١٤٠١/٠١/١٩دَستلافیدن = دشن یا دش گرفتن.گزارش
0 | 1
knock١٦:٠٣ - ١٤٠١/٠١/١٩کویستیدن.گزارش
0 | 2
سپاکوییدن١٦:٠١ - ١٤٠١/٠١/١٩سِپاکوییدن = از جان کسی گذشتن. To spare someone's life. اسم: سپاکو ( دختر ) ( فارسی ) ( تلفظ: sepako ) ( فارسی: سِپاکو ) ( انگلیسی: sepako ) معنی: ... گزارش
0 | 1
دنیا١٥:٥٩ - ١٤٠١/٠١/١٩آخو.گزارش
0 | 1
تاریکستان١٥:٥٨ - ١٤٠١/٠١/١٩تاریکستان = جایی که در آن تاریکی مطلق وجود دارد.گزارش
0 | 1
retrograde١١:١٧ - ١٤٠١/٠١/١٨واپسرویدن.گزارش
0 | 1
suck٠٠:٠٦ - ١٤٠١/٠١/١٨چوشیدن. چوشیدن. [ دَ ] ( مص ) مکیدن. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ نظام ) . مکیدن و امتصاص نمودن. ( ناظم ... گزارش
5 | 3
target٠٨:١٧ - ١٤٠١/٠١/١٦تُلوکیدن = چیزی یا کسی را هدف قرار دادن. تلوک. [ ت ُ ] ( اِ ) نشانه تیر. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) ... گزارش
7 | 3
کلپتریدن٠٨:١٤ - ١٤٠١/٠١/١٦کلپتریدن = سخنان بیهوده گفتن. کلپتره. [ ک َپ َ رَ / رِ ] ( اِ ) سخنان بیهوده و زبون و بی معنی راگویند. ( برهان ) . به معنی حرفهای بیهوده آمده. ( آ ... گزارش
2 | 1