عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



zombie١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٤مَغزخوار. زامبی.گزارش
0 | 1
equip١٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤اَفزارمنَدیدن. افزارمنداندن.گزارش
0 | 1
lock١٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٤چَلِنیدَن = قفلیدن.گزارش
2 | 1
coach١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٤اَندَرزبُدیدن = to coach اندرزبد = coach.گزارش
0 | 3
hang out١٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤پاتوقیدن.گزارش
0 | 1
fremdscham١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٤غیر ِخودشرمی؟گزارش
0 | 1
alienate١٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٤غیرخودیدن. غیرخوداندن.گزارش
0 | 2
formalize١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٤رَسمینیدَن.گزارش
2 | 6
frenemy١٨:١١ - ١٤٠٠/٠٨/١٤دوسمن = دوست دشمنگزارش
0 | 1
دیگری مرگ شاد١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٤دیگَری مَرگ شادی = شادی از مرگِ دیگران. دیگری مَرگ شاد = کسی که از مرگِ دیگران می شادد.گزارش
0 | 1
schadenfreude١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٤دیگری غم شادی. دیگری غم شاد = کسی که از غمِ دیگران می شادَد.گزارش
5 | 1
زبهیدن١٤:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤زَبهیدَن = سقوطیدن. افتادن.گزارش
0 | 1
گرزیدن٠٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤توبِهیدَن.گزارش
0 | 1
پادشاهاندن٠٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٤پادِشاهاندن = کسی را پادشاه کردن. احترام زیاد گذاشتن.گزارش
0 | 1
پادشاهیدن٠٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٤پادِشاهیدَن = پادشاه شدن. پادشاهی کردن.گزارش
0 | 1
show off٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٨/١٤چُسکِلاسیدَن.گزارش
9 | 2
represent٠٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٤سپاسِ فراوان از کاربر فرتاش برای پیشنهادِ بسیار درخورتان. باعث شدید تا بیشتر به واژه یِ "نمایندهیدن" بیَندیشم و بکوشم تا آک و آسیبی که می تواند داشته ... گزارش
7 | 6
سرماییدن٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٤واسَرماییدَن = دگراندنِ/دگریدن دما به سمت گرم تر شدن.گزارش
0 | 1
واگرماییدن٠٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٤واگَرماییدَن = کاهِشِ دادن/یافتن گرما.گزارش
0 | 1
lip sync٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٣لَبخوانیدَن. لبخونیدن ( عامیانه ) .گزارش
0 | 1
gurantee٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٣گارانتیدَن.گزارش
0 | 1
سرخوشاندن١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٣سَرخوشاندن = مستاندن. سرخوش کردنگزارش
0 | 1
سرخوشیدن١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٣سَرخوشیدَن = سرخوش گشتن.گزارش
0 | 1
طلوع کردن١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٣آسیدن.گزارش
0 | 1
damage١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٣آگَفتن.گزارش
0 | 1
twist١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٣آگیشیدَنگزارش
0 | 3
extract١٩:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٣آهازیدن.گزارش
2 | 1
angry١٩:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٣اَرغی. ارغیدن = خشمیدن. ارغاندن = خشماندن.گزارش
2 | 1
coagulate١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٣بِشِلیدَن. انبسیدن/انبستن؟ ( در موردِ ستاکِ کنونِ آن مطمعن نیستم ) دُلمِهیدَن. لختن/لختیدن؟ کَلَچیدَن.گزارش
0 | 1
wish١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٣یوبیدن.گزارش
2 | 1
از پیشوندهای منفی١٥:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٣ن - - = خوردنی ==> نخوردنیگزارش
0 | 0
از پیشوندها١٥:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٣بِینا/میانا = میان/مابین = inter ن. م = بِینابُریدَن/بِینابَندیدَن.گزارش
0 | 0
پیرامونیدن١٤:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٣پیرامونیدَن = پیرامون چیزی گشتن.گزارش
0 | 0
hapax legomenon١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٣یِکبارینه.گزارش
0 | 0
thor١٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٣تُر در مازنی یعنی "تَبَر".گزارش
0 | 1
بیدلیدن١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٣بیدِلیدن = بیدل گشتن.گزارش
0 | 0
زحیر کشیدن١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٣زحیریدَن.گزارش
0 | 0
auction١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٣حراجیدَن.گزارش
5 | 2
پرگوار٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٣پیراگَردیدن. پرگواریدن.گزارش
0 | 0
orbit٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٣پیراگَردیدن = پیرامونِ چیزی گشتن. نیاکان ما می پنداشتند که تمام اجرامِ آسمانی، زمین را می پیراگردیدند.گزارش
2 | 1
use٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٢زونیدن = بهره بردن از چیزی.گزارش
2 | 1
envelopment٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٢پوشیدمان.گزارش
0 | 0
meraki١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٢مِراکیدَن = انجام دادن کاری با عشق، کاری را با دل و جان انجام دادنگزارش
5 | 1
radiate١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٢پَرتوییدَن.گزارش
0 | 1
قریدن٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٢قِریدن = قر دادن.گزارش
0 | 0
فریدن٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٢فِریدَن = فر خوردن.گزارش
5 | 0
چولیدن٠٧:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٢چولیدَن =خَمیدن. کَجیدن . کژیدن.گزارش
0 | 0
ریپ زدن٠٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٢ریپیدن = کسشریدن. دَریوریدن.گزارش
12 | 1
hesitate٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٢دُودِلیدَن = to hesitate دوُدِلاندن = to make s. b hesitant.گزارش
0 | 3
کچولیدن٠٧:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٢کَچولیدَن = twerkگزارش
0 | 0