عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



سپزک٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٦سپزکیدن = سخن چینی کردن.گزارش
0 | 1
فرایوش٠٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٨/١٦فَرایوشیدَن = بیهوشیدن.گزارش
0 | 1
یورشیدن٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٦یورِشیدَن = یورش آوردن.گزارش
0 | 1
trap٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٦جالیدن.گزارش
0 | 2
سیچ٠٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٦سیچیدَن = نظم پیدا کردن/نظم دادن.گزارش
0 | 1
خیچ٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٦خیچیدَن = شیاریدنِ زمین.گزارش
0 | 1
gossip٠٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٦فُچفُچیدَن.گزارش
2 | 6
هچیدن٠٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦هَچیدَن = راست شدن.گزارش
0 | 1
جاچ٠٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٦جاچیدَن = جمع آوری.گزارش
0 | 1
show off٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٦بُوشیدَن.گزارش
0 | 2
لوچ٠٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦لوچیدَن = لوچ شدن.گزارش
0 | 1
نوچ٠٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٦نوچیدَن =چسبناکیدن.گزارش
5 | 1
shit٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٦پوُخیدَن.گزارش
2 | 1
از الگو های واژه سازی٢٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥- - ( نا ) باور ( ی ) . ن. م = خداناباور/تکشاخ باور. . . . . .گزارش
0 | 1
تکشاخ باور٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥تَکشاخ باور = کسی که به تکشاخ می باورد.گزارش
0 | 1
نوسانیدن٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٥نَوَسانیدَ ن. نوسان پیدا کردن.گزارش
0 | 1
excommunicator٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٥طَردَنده. طردگر. طردشگر. طردکن. طرد کننده. برونگروهنده. برونگروهشگر. برونگروهگر.گزارش
0 | 1
excommunication٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥طَردِش. برونگروهِش.گزارش
0 | 1
excommunicate٢٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٥طَردیدَن. بُروگُروهیدَن.گزارش
0 | 1
speed٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٥جالب است که نامِ گیاهی به نامِ "SPEEDwell" را در فارسی "سیزاب" می نامند.گزارش
0 | 1
جندهیدن٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥جِندِهیدَن = جنده بازی در آوردن.گزارش
0 | 1
سیزیدن٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥جالب است که نامِ گیاهی به نامِ "SPEEDwell" را در فارسی "سیزاب" می نامند.گزارش
0 | 1
سرعت٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٥جالب است که نامِ گیاهی به نامِ "SPEEDwell" را در فارسی "سیزاب" می نامند.گزارش
2 | 1
از پیشوندها٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٥نِ - - = پایین. مانند ( نشیب، نوشتن، نشستن، نگاه، نپاهش )گزارش
2 | 1
decline٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٥نِشیبیدَن.گزارش
0 | 2
نشیبیدن٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٥نِشیبیدَن. پایینیدن.گزارش
0 | 1
audience٢١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥نگرندگان. شنوندگان.گزارش
0 | 1
زیزیدن١٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٥زیزیدَن. برفیدن. ریزبرفیدن. برفِ ریز آمدن.گزارش
0 | 1
snowflake١٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥برفیزه. زیز.گزارش
0 | 1
spasm١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥اِشکُنج. اشکنجیدن.گزارش
0 | 1
tinkle١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٥جیرینگیدن. دیلینگیدن.گزارش
7 | 1
سریع١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥سیز. سیزا. سیزمند.گزارش
2 | 1
بی حال کردن١٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٥بیحالاندن.گزارش
0 | 1
enervate١٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٥بیحالاندن.گزارش
2 | 1
بی حال شدن١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥بیحالیدن.گزارش
0 | 1
sodomization١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥هَتَکمُرزش.گزارش
0 | 1
sodomite١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥سدُومین ها.گزارش
0 | 1
sodomist١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥هَتَکمُرزی.گزارش
0 | 1
sodomize١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٥هَتَکمُرزیدن.گزارش
0 | 1
اسیوناندن١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥آسیوَناندَن = سرگشته و آسیمه کردن.گزارش
0 | 1
اسیونیدن١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٥آسیوَنیدَن = سرگشته و آسیمه شدن.گزارش
0 | 1
دلواپسیسم١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٥دلواپس گروی/گرایی.گزارش
0 | 1
بیمیدن١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٥بیمیدَن = ترساندن. هراساندن. وحشتاندن.گزارش
0 | 1
intimidate١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٥بیمیدن = to be intimidated بیماندن = to intimidate.گزارش
7 | 1
worry١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥تالواسیدَن = تالواسه شدن. تالواساندن = تالواسه کردن. دِلواپَسیدَن = دلواپس شدن. دلواپساندن = دلواپس کردن. دلشوریدن = دلشوره گرفتن. دلشوراندن = ... گزارش
0 | 1
ظلمیدن١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٥ظُلمیدَن = ظلم کردن. To oppress.گزارش
0 | 1
pride٠٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٥دیمیاد = فردِ متکبر.گزارش
2 | 1
ritual٠٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/١٥آیینِ دینی. دینایین. دینکرد.گزارش
2 | 2
resolve٠٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥ویدیدَن.گزارش
0 | 3
برونعدنیدن٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٤بُرونعَدَنیدَن = از عَدَن بیروناندن.گزارش
0 | 1