عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



نوگل٠٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٩نُوگُلیدَن = شکفتنگزارش
0 | 1
نولیدن٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩نولیدَن = نوک زدن. تُک زدن.گزارش
0 | 1
سیلیدن٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٩سِیلیدَن = نُوجَبَهیدَن یا نوَجَبیدن.گزارش
0 | 1
نوچیدن٠٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٩نوچیدن = چیزی را تازه چیدن.گزارش
0 | 1
هزاهزیدن٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩هَزاهَزیدَن = آشوبیدن.گزارش
2 | 1
هوفنیدن٢٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٨وَزِش با با صدایی بلند.گزارش
0 | 1
یورشیدن٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٨درود دیگر. سخنانِ شما تا حدودی پذیرفتی بود. البته بر سر یکسری چیز ها من نمی توانم حرفِ شما را بِقَبولم و باید دید که فارسی زبانان چه می گویند. در ... گزارش
2 | 1
دین خویی١٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/١٨دین خویی. از برساخته هایِ زنده یاد، آرامِش دوستار.گزارش
0 | 1
ignore١٥:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٨چشمگیری از. . . . چشمگیریدن از. . . . . چشمگیرِش از. . . . . . . .گزارش
0 | 2
سیزا٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٨سریع.گزارش
2 | 1
ایرانیدن٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٨ایرانیدَن = ایرانی کردن.گزارش
0 | 1
بونده٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٨بُوَندن = با وَقار رفتاریدن.گزارش
0 | 1
collect٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٨فَراچیدَن.گزارش
0 | 3
دبیر٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٧دَب = خط یر = پسوند ؟گزارش
0 | 2
کنجکاواندن٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٧کُنجکاواندَن = کنجکاو کردن.گزارش
0 | 1
تمساح٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٧تِمساحیدَن = مانند تمساح رفتاریدن.گزارش
7 | 1
کنجکاویدن٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٧کُنجکاویدَن = کنجاوی کردن.گزارش
0 | 1
فکسنیدن١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧درود. فکر نکنم بتوان گفت به این دلیل که واژه، ریشه یِ فارسی ندارد، نباید با دستگاه واژه سازی فارسی آمیخته شود . چرایی فارسینیدنِ واژگانِ بیگانه: ۱ ... گزارش
0 | 1
یورشیدن١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧درود. فکر نکنم بتوان گفت به این دلیل که واژه، ریشه یِ فارسی ندارد، نباید با دستگاه واژه سازی فارسی آمیخته شود . چرایی فارسینیدنِ واژگانِ بیگانه: ۱ ... گزارش
0 | 1
پیشنگاریدن١١:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/١٧پیشِنگاریدَن = پیشفرضیدن.گزارش
0 | 1
پیشفرضیدن١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٧پیشفَرضیدَن.گزارش
0 | 1
اتانازی١٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧آتانازیدَن.گزارش
0 | 1
لچریدن١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٧لَچَریدَن = کارِ پلید انجامیدن.گزارش
0 | 1
لیچاریدن١٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧لیچاریدَن = لیچار بارِ کسی کردن.گزارش
0 | 1
ده دل٠٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٧دَهدِلیدَن = دَه دِلانه رفتاریدن.گزارش
0 | 1
بارگذاریدن٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بارگذاریدَن = to upload.گزارش
0 | 1
بارگیریدن٠٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بارگیریدَن = to download.گزارش
0 | 1
جلوییدن٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٧جُلوییدَن = به سمتِ جلو رفتن.گزارش
0 | 1
واغشاندن٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٦واغشاندن = بِهوشاندن.گزارش
2 | 1
بهوشاندن٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/١٦بِهوشاندن = بهوش آوردن.گزارش
0 | 1
بهوشیدن٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/١٦بِهوشیدن = بهوش آمدن.گزارش
5 | 1
غشاندن٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٦غَشاندن = باعثِ غشیدن شدن.گزارش
2 | 1
واغشیدن٢٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٦واغَشیدَن = بِهوشیدن.گزارش
2 | 1
غشیدن٢٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٦غَشیدَن = غش کردن.گزارش
0 | 1
recipe٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٦دستوره. دستورال. دستورینه.گزارش
2 | 1
جانیدن٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦جانیدَن = جان گرفتن.گزارش
0 | 1
جاناندن٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٦جاناندَن = جان بخشیدن.گزارش
0 | 1
partner٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦هَمجان.گزارش
0 | 1
appreciate٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٦خوشناسیدن. خوشدانیدن. هوشناسیدن. هودانیدن.گزارش
0 | 3
خوشحالیدن٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٦خوشجاوَریدَن.گزارش
0 | 1
تلفاندن١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٦تَلَفاندَن = تلف کردن.گزارش
0 | 1
تلافیدن١٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/١٦تَلافیدَن = تلافی کردن.گزارش
0 | 1
تلفیدن١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٦تَلَفیدَن = تلف شدن.گزارش
0 | 1
فاف١٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٦فافیدَن = لکنتیدن در تلفظِ "ف"گزارش
0 | 1
جوریدن١٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٦واشپشیدن.گزارش
5 | 1
delouse١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٦برونشِپشِیدن.گزارش
0 | 1
فاپیش١٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦فاپیشیدَن = جلو رفتن.گزارش
0 | 1
خفج٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٦خفجیدن = کابوسیدن.گزارش
0 | 1
فکسنیدن٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٦فَکَسَنیدَن = بی ارزش شدن. اسقاطی شدن.گزارش
0 | 1
سپزگی٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٦سِپَزِگویدن = رنجیدن. غمگینیدن.گزارش
0 | 1