عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



دل ضعف٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢دِلضَعفیدَن = دل ضعفه داشتن.گزارش
0 | 1
belly laugh٢٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دِلخَند زدن. دلخنده کردن. غشخَندیدَن. غشخند زدن غشخنده کردن.گزارش
0 | 1
دلغشیدن٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دِلغَشیدَن = دلَ غشه شدن.گزارش
5 | 1
ملچیدن٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢١مَلَچیدَن = ایجادِ صدایِ ملچ با دهان، مخصوصا هنگامِ خوردنِ ترشیجات.گزارش
0 | 1
افرود٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١آفرودیدَن = ماشین سواری کردن در کوه و صحراگزارش
0 | 16
جانگزاییدن٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١جانگَزاییدَن = آزاراندن.گزارش
0 | 1
همپیمانیدن٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١هَمپِیمانیدَن = همپیمان شدن.گزارش
0 | 1
alphanumeric٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١اَلفباشُماره ای. الفبا - عددی.گزارش
2 | 1
رازالاییدن٢١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢١رازالایبدَن = رازآلود کردن.گزارش
0 | 1
covidiot٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢١شاسانایی = شاس _ کرونایی. مشنگُنایی = مشنگ_ کرونایی.گزارش
0 | 2
maskhole٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢١شاسماسک. کُصماسک.گزارش
0 | 1
askhole٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١شاسپرُس. کُصپُرس.گزارش
0 | 1
هسرانیدن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢١هَسَرانیدَن = یَخاندن.گزارش
0 | 1
فرسنگیدن١٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١فَرسَنگیدَن = سفریدن. سفرِ طولانی کردن.گزارش
0 | 1
هسریدن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢١هَسَریدَن = یَخیدن.گزارش
0 | 1
انبوهیدن١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١انبوهیدَن = انبوه شدن.گزارش
0 | 1
انبارک١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١اَنبارَکیدَن = درونِ انبارک قرار دادن.گزارش
0 | 1
غندیدن٠٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١غُندیدَن. غند شدن. [ غ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گرد آمدن. جمع شدن : من غند شدم ز بیم غنده چون خرس نگون فتاده دردام.گزارش
0 | 1
دشبلیدن٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دُشبِلیدَن = رشدیدن دشبل. ایجاد شدن دشبل.گزارش
0 | 1
دلخوشاندن٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دِلخوشاندَن = دل خوش کردن.گزارش
0 | 1
دردخنده٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دَردخنده = خندیدنِ تا جایی که غصلات صورت و شکم تان بشروعد به دردیدن.گزارش
0 | 1
belly laugh٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠قهقهیدَن. دِلخَندیدَن = کُمدی های او، همیشه باعث می شد تماشا چیان بِدلخندن.گزارش
0 | 1
دلخوشیدن٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠دِلخوشیدَن = دل خوش شدن.گزارش
0 | 1
preparation٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠پَستاییدَن.گزارش
0 | 1
الاویدن١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩آییژیدن.گزارش
0 | 1
اییژیدن١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩آییژیدَن = زبانِهیدَن آتش. الاویدن.گزارش
0 | 1
alibi٠٩:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩چونکِهیدَن = بهانه آوردن.گزارش
0 | 2
پاتیلیدن٠٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٩پاتیلیدَن = مستیدن. سگمستیدن.گزارش
0 | 1
تجزیه٠٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٩فاخیدن.گزارش
0 | 2
decomposition٠٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٩فاخیدن.گزارش
0 | 2
هالیدن٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩هالیدَن = آرمیدن. آرامش یافتن.گزارش
0 | 1
هاجیدن٠٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٩هاجیدَن = هاج و واج شدن. بُهتیدن.گزارش
0 | 1
جیرجیریدن٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٩جیرجیریدَن = جیرجیر کردن.گزارش
0 | 1
فراوان٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٩فَت = فراوان.گزارش
2 | 1
تنگیدن٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٩تَنگیدَن =تنگ شدن.گزارش
0 | 1
measure٠٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٩قَپانیدَن.گزارش
2 | 5
نشاطیدن٠٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٩نِشاطیدَن = بانشاط شدنگزارش
0 | 1
گشیدن٠٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٩گَشیدَن = متکبرانه رفتاریدن.گزارش
0 | 1
انقباض٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٩تنجیدن. تنگیدن.گزارش
16 | 1
در بر گرفتن٠٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٩دَربَریدَن.گزارش
0 | 1
پچینیدن٠٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩پچینیدن = نسخه برداری کردن.گزارش
0 | 1
پوفیدن٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٩پوفیدن = پوف گفتن.گزارش
0 | 1
پوخیدن٠١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩البته پوخیدن نبوده. شاید پوختن بوده.گزارش
0 | 1
furrow٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/١٩کولیدن.گزارش
2 | 1
howl٠٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٩زوزِهیدَن = زوزه کشیدنگزارش
0 | 2
رو دیدن٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٩رودیدَن = مانندِ رود جاریدن.گزارش
0 | 1
دوریدن٠٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٩دوریدَن = دور شدن. دُوریدَن = دُورِ چیزی گشتن.گزارش
0 | 1
توریدن٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٩تور در مازنی، به چمِ دیوانه است که به احتمالِ زیاد، همین واژه است.گزارش
2 | 1
خوشحالیدن٠٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٩شادکامیدَن.گزارش
0 | 1
نوریدن٠٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٩نوریدَن = روشن شدن/کردن. از خود نور تابیدن.گزارش
0 | 1