عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



binge watch١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣قَطاریدَن = پشتِ هم انجام دادن کار ها.گزارش
0 | 1
قطار١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣در پاسخ به دوستِ گرامی، آقایِ بزرگمهر. ترابر را به نظر می آید برای "transporter" بکار می برند؛ همانطور که ترابری را برای"transportation".گزارش
0 | 1
تکرار١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣چندبارهیدنِ/چندبارستن = چندبار کاری را تکرار کردن. دوبارهین/دوبارستن = باری دیگر کاری را انجامیدن.گزارش
7 | 1
love١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣عشقیدن.گزارش
7 | 1
love١٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣والِهیدَن. حیران، بی خود و سرگشته از افراط در عشق و محبت شدن.گزارش
5 | 1
امایش١٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣در پاسخِ به دوستِ گرامی، مهدی رستادمهر، مصدرِ آمای، آمودن بوده است و "آماشتن" نبوده، و اگر مصدری هَمَکنون وجود دارد، ما نمی نیازیم که مصدری جدید را ... گزارش
2 | 1
translate٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣در پاسخِ به مهنامِ گرامی. اگر "راژمان" شما را بپذیریم ( که پذیرفتنی است ) آنوقت برای "translational" باید بگوییم "ترازبانشی" و نه "ترازبانشال". زیر ... گزارش
2 | 1
transporter٠٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣تَرابر. ترابرگر. ترابرنده.گزارش
0 | 1
هم باور٠٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣هَمباَوریدَن. همباور شدن.گزارش
0 | 1
degenerate٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣تَبَهگِنیدَن. تبهگنِش کردن. تبهگنی کردن. تبهگن کردن. وا ( de ) گِنیدَن ( generate ) واگنیدَن. واگِنِش کردن. واگنی کردن. واگن کردن.گزارش
0 | 1
زارتیدن١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢زارتیدَن. افتادن و ایجادِ صدا کردن. م م. ث = جوری زارتید رویِ زمین که با کاردَک جمعیدند - اِش.گزارش
0 | 1
محکوم کردن١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ایرَنجیدَن.گزارش
0 | 1
condemn١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ایرختن/ایرنجیدن.گزارش
5 | 1
ilustrate١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢وَغَستنگزارش
2 | 1
فرجاد١٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢فرجاد، به نظر می آید که دیسه ایِ آوایی دیگری از واژه یِ فرزاد باشد. دگشتِ آوایِ "ز" و "ج" در فارسی عادی است.گزارش
5 | 1
بورژوازی١٤:٤٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢بورژا زی = کسی که زندگیِ بورژوا دارد. *این اشاره به واژه یِ اصلی بورژوازی ندارد.گزارش
0 | 1
بامیه١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢بامیَک = بامیه یِ کوچک.گزارش
0 | 1
دفزکاندن١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢دَفزَکاندَن. غلیظ کردن.گزارش
0 | 1
دفزکیدن١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢دَفزَکیدَن. غلیظ شدن.گزارش
0 | 1
غلیظ١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢دُژواخیدن. دژواخاندن.گزارش
0 | 1
matter١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ماتَک.گزارش
0 | 1
جمله١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢گُروژه = گروهِ واژهگزارش
5 | 1
شکهیدن١٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢بیقراریدن. بیقراراندن.گزارش
0 | 1
از الگو های واژه سازی١٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢- - برداری ن. م = خاکبرداری. - - بندی ن. م = بسته بندیگزارش
0 | 1
دوچندان١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢دُوچَندانیدن. دوچنداناندَن.گزارش
0 | 1
کالیدن١٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢ریختن.گزارش
0 | 1
ripple٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢لَرزابیدَن.گزارش
0 | 1
ripple٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢موجَکیدَن.گزارش
0 | 1
villainize٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢١اَهریمَناندَن.گزارش
0 | 1
سلاح١٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢١زینفزار.گزارش
5 | 1
implant٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠درکاریدن/درکاشتن. اَکاریدَن /اَکاشتن.گزارش
0 | 1
transplant٢٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠تَراکاریدَن/تراکاشتن = ترا=trans_ کاشتن=plantگزارش
0 | 1
nde٢٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠تِنِم = ت. جربه ی ن . زدیک به م. رگ تِنِمیدَن = تجربه ی نزدیک به مرگ داشتن.گزارش
0 | 1
شهید شدن٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠شَهیدیدَن.گزارش
0 | 1
پیشتازیدن٢١:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠پیشتازیدَن. پیشتاز شدن.گزارش
0 | 1
bullrun٢٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠بوفالدو = بوفالو دُو ( دویدن ) کنایه از بازارِ صعودی.گزارش
0 | 1
disconnect٢٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠واوَصلیدن. واپیوستن/واپیوندیدن. وادوسیدن. واچسبیدن.گزارش
0 | 1
بلغندریدن٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠بُلغَندَریدَن. بی بند و بار زندگی کردن.گزارش
0 | 1
پادویی٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠پادوییدن.گزارش
0 | 1
practise٠٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠بَرزیدَن.گزارش
0 | 1
وایساندن٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٩وایساندَن. باعث ایستادن کسی شدن.گزارش
0 | 1
هینیدن٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٩هینیدَن. عجله کردن.گزارش
0 | 1
از الگو های واژه سازی٢١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٩- - تبار. ن. م = ترک تبار.گزارش
0 | 1
deform١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٩بَددیسیدَن. بددیساندن.گزارش
0 | 1
بدرقه١٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٩بدرقهیدن. پسوازیدن. بدروداندن.گزارش
0 | 1
سرگینیدن١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٩سَرگینیدَن. دفوع کردن ( حیوانات )گزارش
0 | 1
SAG١٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٩شُلاویزیدَن. شلاویز شدن.گزارش
0 | 1
الاویدن١١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٩الاویدَن. شعله کشیدن آتش. پدیدار گشتنِ عشق ( کنایه ) .گزارش
0 | 1
love١١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٩الاویدَن.گزارش
5 | 1
ماژیدن١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩ماژیدَن. عیشیدن. بزمیدن. سرگرمیدن خود.گزارش
0 | 1