عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



بنگیدن١٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣بَنگیدَن . موادِ مخدر گساردن. بنگ زدن.گزارش
0 | 1
منگیدن١٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣منَگیدَن = منگ شدن. مستیدن.گزارش
2 | 1
خمخمه١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣خَمخَمیدَنگزارش
0 | 1
filter١٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣نَژمودن/نژماییدن.گزارش
0 | 2
منتریدن١٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣مَنتَریدَن = افسون شدن.گزارش
0 | 1
لپریدن١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣لَپَریدَن = لپر شدن. واژگونیدن. وارونیدن.گزارش
0 | 1
کیسهیدن١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣کیسِهیدَن = درونِ کیسه قرار دادن.گزارش
0 | 1
kiss١٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣لَبکیسیدن = لب _ کیس ( چین و چوروک ) به چم جمع کردنِ لب ها است که می تواند برای بوسیدن باشد یا چیزی دیگر.گزارش
5 | 2
کیسیدن١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣کیسیدَن = چوروکیدن. آژنگیدن. چینیدن.گزارش
0 | 1
عبرتیدن١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣عِبَرتیدَن = عبرت گرفتن.گزارش
0 | 1
زبریدن١١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣زِبریدَن = زبر شدن. زِبَریدَن = به رو آمدن. بالا رفتن.گزارش
0 | 1
wrinkle١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣چوروکیدن. چینیدن.گزارش
0 | 2
اژنگیدن١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣آژنگیدَن = چوروکیدن. چینیدن.گزارش
0 | 1
draw١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣ثَنگیدَن = ارتنگیدن. نقاشی کشیدن. کشیدنِ نقش های زیبا.گزارش
5 | 1
ارتنگیدن١١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣ارتَنگیدَن = کشیدنِ نقش و نگار های زیبا و چشم نواز.گزارش
0 | 1
زالوییدن١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣زالوییدَن = زالو وار خون مکیدن. سواستفاده کردن از دیگران.گزارش
0 | 1
فنگیدن١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣فَنگیدَن. مَکیدَنِ خون. زالوییدن.گزارش
0 | 1
wrinkle١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣آژنگیدن.گزارش
0 | 1
عنگیدن١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣عَنگیدَن = عَرعَریدَن. ایجادِ صدایِ خَر و الاغ.گزارش
0 | 1
هنگیدن١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣هَنگیدَن = هَنگ کردن.گزارش
2 | 1
نگوساراندن١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣نِگوساراندن = نگونسار کردن.گزارش
0 | 1
چنگیدن١١:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣چَنگیدَن = چنگ زدن.گزارش
0 | 1
orate١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣چُنگیدَن.گزارش
0 | 1
دلنگانیدن١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣دِلَنگانیدَن = آویزیدَن. آویخته شدن. اندرواییدن. درواییدن.گزارش
0 | 1
اندرواییدن١١:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣اَندَرواییدَن = درواییدَن. سرگشته شدن. واژگونیدن. معلق شدن. آویخته شدن.گزارش
0 | 1
نگوساریدن١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣نِگوساریدَن = نگونسار شدن.گزارش
0 | 1
رپ ستاره١٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣رَپ ستاره = هنرمنده یِ موفقِ سبکِ رپ.گزارش
0 | 1
کروناپذیری١٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣کُروناپَذیری = داشتنِ شرایطِ دریافتِ ویروسِ کرونا. م. ث = کرونا پذیریِ کودکان بسیار پایین تر از بزرگسالان است.گزارش
0 | 1
corona١٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣واژگانِ مربدط به کرونا: کُروناپَذیری = داشتنِ شرایطِ/احتمال دریافتِ ویروسِ کرونا. م. ث = کرونا پذیریِ کودکان بسیار پایین تر از بزرگسالان است.گزارش
0 | 1
سرگیجاندن٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣سَرگیجاندَن = سرگیجه دادن.گزارش
0 | 1
سرگیجیدن٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣سَرگیجیدَن = سرگیجه گرفتن.گزارش
0 | 1
ارسنیدن٠٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣ارسنیدن = انجمتیدن. دورِ هم جمعیدن. گرداییدن.گزارش
0 | 1
خودخوراندن٠٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣خودخوراندن = به خود خوراندن. "خودخوراندن" با "خوردن" از آن جهت می فرقد که در اولی، به بی میلی و نخواستنِ شخص می اشارهد، ولی در دومی خیر.گزارش
0 | 1
افتاندن٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣اُفتاندَن = افت _ اندَن = باعثِ افتادنِ چیزی/کسی شدن.گزارش
0 | 1
پادرزمیدن١٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢پادرَزمیدَن = پادرزم کردن.گزارش
0 | 1
پاسداریدن١٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢پاسداریدَن = پاسداری کردن.گزارش
0 | 1
measure١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هَماریدَن.گزارش
2 | 6
covidiot١٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢اُسکُلنایی = اسکلِ کروناییگزارش
0 | 1
همدلیدن١٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هَمدِلیدَن = هم دل شدن. همدلی کردن.گزارش
0 | 1
fuse١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هَمجوشیدَن.گزارش
2 | 1
هریدن٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هِریدَن = به کسی هِری گفتن. هُریدَن = رُمبیدَن.گزارش
2 | 1
صابوتهیدن٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢صابوتِهیدَن = پیر شدن ( زنان )گزارش
0 | 1
asshole٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢هُرِه.گزارش
0 | 3
menstruate٠٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢دَشتانیدَن. حیضیدَن. ماهانه شدن.گزارش
2 | 1
شلهیدن٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢شلهیدَن = قصاص کردنگزارش
0 | 1
دل ضعف٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢دِلضَعفیدَن = دل ضعفه داشتن.گزارش
0 | 1
belly laugh٢٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دِلخَند زدن. دلخنده کردن. غشخَندیدَن. غشخند زدن غشخنده کردن.گزارش
0 | 1
دلغشیدن٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١دِلغَشیدَن = دلَ غشه شدن.گزارش
5 | 1
ملچیدن٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢١مَلَچیدَن = ایجادِ صدایِ ملچ با دهان، مخصوصا هنگامِ خوردنِ ترشیجات.گزارش
0 | 1
افرود٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١آفرودیدَن = ماشین سواری کردن در کوه و صحراگزارش
0 | 17