عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



conspire١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥دَسیسیدَن.گزارش
0 | 1
از نام اوا ها١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥گوبس. مُف. تَق. شَپَلَق.گزارش
0 | 1
گوبس١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥نوعی ناماوا = نام آوا.گزارش
0 | 1
sniff١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥مُفیدَن. چیزی داخلِ بینی کشیدن ( بویژه آبِ دماغ )گزارش
0 | 1
از پیشوندها١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥نِهُن = پنهان، نهان ن. م = این جانور، در تاریکیِ شب، غذایِ خود را می نِهُخورد تا بقیه یِ گله، از شکارِ او باخبر نشوند.گزارش
5 | 0
سردیدن١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥سَردیدَن. سرد شدن/کردن.گزارش
0 | 0
مفرس١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥فارسیده. فارسینیده.گزارش
0 | 0
سکونت١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥آرمِشگزارش
0 | 0
ساکن١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥آرما =از آرمیدن ( مانندِ دانا، از دانستن )گزارش
2 | 1
باز جان بخشیدن٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥بازجاناندن.گزارش
0 | 1
resurge٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥بازاوجاندن. بازخیزاندن. باززندهاندن. بازجاناندن.گزارش
0 | 1
انجام٠٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥اَنجام به چمِ "to do" بسیار امروزه رواجیده است، و همچنین خیلی سودمند و نیازیده، پس نمی توان گفت که نباید بدین معنی بکار رود. ما برای پایاناندنِ کار ... گزارش
5 | 1
improvise٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥فِلبِداهیدن =فی البداهه کاری را انجامیدن. آنیجامیدن = آنی ( فوری ) اَنجامیدن.گزارش
0 | 1
mash٠٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥پورِهیدَن/پورِهاندَن.گزارش
0 | 1
چلنگیدن٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چُلَنگیدَن. چلنگ شدن.گزارش
0 | 1
چخیدن٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چُخیدَن . به فنا رفتن.گزارش
0 | 1
چلیدن٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چِلیدَن. چل شدن.گزارش
0 | 1
چخیدن٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چِخیدَن. چخ کردن.گزارش
0 | 1
touch٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤جاسیدن.گزارش
0 | 1
bald٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤طاسیدن/طاساندن.گزارش
0 | 1
ماکیاولیسم٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤ماکیاوِل گروی.گزارش
0 | 1
ماشرا٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤ماشراییدن.گزارش
0 | 1
mix٢٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤ماسوریدن.گزارش
0 | 1
suck٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤ماسورهیدن/ماسورستن.گزارش
0 | 1
وندیدن٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤To possess. وَندیدَن.گزارش
0 | 1
civil٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤شهرگین.گزارش
0 | 1
walk٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤کَفشیدَن.گزارش
0 | 1
possess٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وَندیدَنگزارش
0 | 1
از پیشوندها٢٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤نها=جلو ن. م = نهاوند.گزارش
2 | 1
تفاوت١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تا =مامنند ( همتا، بیتا، یکتا ) وا = پیشوندِ نَفیَنده. پاد = پیشوندِ نَفیَنده. واتا = متفاوت واتایی = تفاوت پادتا = متفاوت پادتایی = تفاوتگزارش
0 | 1
buzz١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وِزوِزیدن.گزارش
0 | 1
ورور کردن١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وروریدنگزارش
0 | 1
babble١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤وِروِریدَن.گزارش
0 | 1
wobble١٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تِلوُییدَن. تلولوییدَن.گزارش
2 | 1
گامران١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤گامرانیدن = حرکت کردن.گزارش
0 | 1
postpone١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤ماکِریدَن ( کار ها را به بعد موکول کردن )گزارش
0 | 1
مال خر١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مالخَریدَن.گزارش
0 | 1
guard١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤بانیدن.گزارش
0 | 1
hold١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤بانگاریدن = بان ( مانند باغبان ) گار ( مانند آموزگار )گزارش
0 | 1
magnify١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤کَلانیدَن. /کلاناندن.گزارش
0 | 1
SEX١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تَنامیزی. تنامیزِش. تنامیزیدن.گزارش
5 | 1
transition١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣تراگذریدن. تراگذرش. تراگذشت.گزارش
2 | 1
formulation١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣دیسولِش. = دیس _ ول _ ِشگزارش
0 | 1
مازوخیسم١٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣مازوخی = masochistic مازوخِگی = masochism late 19th century: named after Leopold von Sacher - Masoch ( 1835–95 ) , the Austrian novelist who describ ... گزارش
0 | 1
teenager١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣نوج ( کوتاهیده نوجوان )گزارش
0 | 1
خبراندن١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣خَبَراندَن. خبر دادن.گزارش
0 | 1
زورخوراندن١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣زورخوراندن. با زور غذا را خوراندن.گزارش
0 | 1
خبریدن١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣خبردار شدن.گزارش
0 | 1
رخ اوردن١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣رُخاوَریدَن.گزارش
0 | 1
جراحی١٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣نیشتریدَن.گزارش
2 | 1