عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



do٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦ژیریدن.گزارش
0 | 2
branch out٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦اِستاخیدَن.گزارش
0 | 2
shrink٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کَتَسیدَن.گزارش
0 | 2
black friday٢٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥حراجُمعه.گزارش
0 | 1
crush٢٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥عِشقَک زَدن روی کسی.گزارش
0 | 3
وریا امیری٢٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥وریا امیری = یکی از فیلسوفان، فیزیکدانان و خداناباوران ایرانی. می توانید ایشان را در کنال تلگرامی V for veritas بِدُنبالید.گزارش
0 | 1
conjugate١١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥در زیست: هَمیوغیدن. هَمیوغاندن.گزارش
0 | 1
switch١١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥تراسوییدن.گزارش
2 | 2
mix١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥آشاندن = مانند آش، شلختانه چیز ها را دَرامیختن.گزارش
0 | 1
reject٠٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥درود به خانم مهسا. بی صبرانه چشم - به - راه پَرژن ( نقد ) شما هستم. پیشنهاد دیگر: وازَنیدَن = to reject وازنش = rejection وازننده = rejector وا ... گزارش
7 | 4
word family٠٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥خانواژه = خانواده ای از واژکان که یک ریشه دارند.گزارش
0 | 1
refresh١٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤اَزنوییدَن.گزارش
5 | 1
بادافره١٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤باداَفرَهیدَن = کسی را مجازات کردن.گزارش
0 | 1
mix٠٨:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣شَلَمیدَن = چیز های گوناگون را آمیختن.گزارش
5 | 1
هنگردیدن٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣هَنگَردیدَن = جمعیدن.گزارش
0 | 1
منگیاییدن٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣مَنگیایبدَن = قُماریدَن.گزارش
0 | 1
سربد٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سَربُد = شخصی بلند مقام.گزارش
0 | 1
اوسوییدن٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢اوسوییدَن = رُبودن.گزارش
0 | 1
portal٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دَرگاهیدن.گزارش
0 | 3
پاد اب٠٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢پادابیدن = ضد آب کردن.گزارش
0 | 1
لاوژه٠٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢لاوژهیدن = هماوازیدن. آوازِ دسته جمعی خواندن.گزارش
0 | 1
agree٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢هَمداستانیدن. هماوازیدن.گزارش
0 | 2
هماوازی کردن٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢هَماوازیدن = با هم آواز خواندن. هُمداستان شدن.گزارش
0 | 1
دگشت ناپذیر٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دِگَشت ناپَذیر = نادگشتنی.گزارش
0 | 1
ژوبینیدن٠٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢ژوبینیدن = پرتابِ نیزه. نیزِهیدن.گزارش
0 | 1
نادگشتنی٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢نادِگَشتَنی = تغییر ناپذیر.گزارش
0 | 1
target٠٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢خَبکالیدَن.گزارش
0 | 6
دگشت پذیر٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دِگَشت پَذیر = دگشتنیگزارش
0 | 1
دگشتنی٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دِگَشتَنی = تغییر پذیر.گزارش
0 | 1
زیویدن٠٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢زیوستن.گزارش
0 | 1
comfort food٠٨:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢غذارامش = غذایی که آرامش می دهد.گزارش
0 | 1
کلکمیدن٠٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢کلکمیدن = بلگنیدن/بلکنیدن.گزارش
0 | 1
بلکنیدن٠٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢بَلکَنیدَن/بلگَنیدن = چیزی را با منجنیق پرتابیدن. پرتابیدن.گزارش
0 | 1
inspire٠٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢فَرتابیدن.گزارش
0 | 3
ارغندن٢٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠١اَرغندن = خشمیدن. خشمگینیدن.گزارش
0 | 1
evoke٠٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠١اِیدَریدَن.گزارش
0 | 2
گنگواژه٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠گُنگواژه = واژه ای که چِم ( معنای ) آن گُنگ است و یا اجزای آن، واژگانی کِدِر استند که چِم را روشنانه به ما نمی گویند.گزارش
0 | 1
steal٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠گَنگواریدَن.گزارش
0 | 3
steep٢٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠نشیب = شیبِ پایین. سراشیبی = شیب پایین/بالا سرازیری = شیب پایین. افشیب = شیبِ بالا.گزارش
0 | 1
isolate١٥:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠تاوئتَکیدَن.گزارش
0 | 2
squeeze١٥:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠اَفشُردن.گزارش
0 | 1
plough١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠شَتکاریدَن.گزارش
0 | 2
rationalize١٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠اوشنَریدَن.گزارش
0 | 3
dignify١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩هوفَریدن.گزارش
0 | 1
dance١٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩فرخشیدن.گزارش
0 | 2
bless١٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩فَرخیدن.گزارش
9 | 1
رهنمونیدن٢٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨رَهنَمونیدن = راهنماییدن.گزارش
2 | 1
کرباسیدن٢٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨کَرباسیدَن = پوشاندن.گزارش
0 | 1
شگردیدن٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨شِگِردیدَن = بکار بردن شگرد.گزارش
2 | 1
رنگرزیدن٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨رَنگرَزیدَن = رنگیدن.گزارش
0 | 1