عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



depersonalize٠٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨واشَخصاندن.گزارش
0 | 1
quakerism٢٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧کویِکر گروی.گزارش
0 | 1
polish٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧جَلاییدن/جلایاندن آهاریدن/آهاراندنگزارش
0 | 1
praise١٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧ثَناییدَن.گزارش
0 | 1
از نام اوا ها٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧بُم. بووم. گُرومپ. شِبس. تالاپ.گزارش
0 | 1
restart٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧پَریساریدَنگزارش
2 | 1
rain٠٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧زَفاکیدَن.گزارش
0 | 1
تبخیر٠٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧نُژمیدن/نژماندن.گزارش
0 | 1
work hard٠٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧نَستوهیدَن.گزارش
0 | 1
کلنجاریدن٠٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧کَلَنجاریدَن.گزارش
0 | 1
boil٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦آبپزاندن. اَزیزاندن. قُلقُلیدَن.گزارش
0 | 1
greedy١٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦دَلِهیدَن = دله بازی درآوردن.گزارش
5 | 1
کس شعر١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦کُسشِریدَن . چرتُپرتیدن. دَریوَریدن.گزارش
9 | 1
talk nonsense١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦چرتُپُرتیدن. دَریوَریدَن. کُسشِریدَن.گزارش
0 | 1
wish١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦آرزوییدن. کاشکیدن.گزارش
5 | 1
crush١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦لِهاندن کِراشیدن = کراش داشتن کَراشیدن = پریشانیدن.گزارش
0 | 1
impact٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦هَناییدَن.گزارش
5 | 1
grudge٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦شُتُرکینیدن.گزارش
0 | 1
discourage٠٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦دِلسردیدن. دلسرداندن.گزارش
5 | 1
فرمیدن٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦فَرَمیدَن. غمگینیدن.گزارش
0 | 1
debate٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦خویسه. خویسهیدن.گزارش
0 | 1
verse٠٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦چمراس.گزارش
0 | 1
receive٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥هیتاسبیدَن.گزارش
2 | 1
hope٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥هیواییدَن.گزارش
2 | 1
یاوریدن٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥یاوَریدَن. کمکیدن.گزارش
2 | 1
mandatory١٩:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥وَنکولی.گزارش
0 | 1
گوبس١٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥گوبسیدن = انجامیدن کاری که باعثِ ایجادِ صدای گوبس می شود.گزارش
5 | 1
improvise١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥بِداهیدَن.گزارش
5 | 1
از الگو های واژه سازی١٧:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥سیزا - - = سریع تر ن. م = مهندس از ما خواست که اینجا را بِسیزا سازیم، تا قبلِ عید دیگر تمام شود.گزارش
0 | 1
از الگو های واژه سازی١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥کُندا - - = کند بودن. ن. م = مار هایِ بوآ، شکاراک خود را می کنداخورند تا بهتر بتوانند آن را بگوارند.گزارش
0 | 1
philosopher١٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥کَندا .گزارش
0 | 1
دسیسیدن١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥دَسیسیدَن. دسیسه کردن.گزارش
0 | 1
conspire١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥دَسیسیدَن.گزارش
0 | 1
از نام اوا ها١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥گوبس. مُف. تَق. شَپَلَق.گزارش
0 | 1
گوبس١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥نوعی ناماوا = نام آوا.گزارش
0 | 1
sniff١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥مُفیدَن. چیزی داخلِ بینی کشیدن ( بویژه آبِ دماغ )گزارش
0 | 1
از پیشوندها١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥نِهُن = پنهان، نهان ن. م = این جانور، در تاریکیِ شب، غذایِ خود را می نِهُخورد تا بقیه یِ گله، از شکارِ او باخبر نشوند.گزارش
5 | 0
سردیدن١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥سَردیدَن. سرد شدن/کردن.گزارش
0 | 0
مفرس١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥فارسیده. فارسینیده.گزارش
0 | 0
سکونت١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥آرمِشگزارش
0 | 0
ساکن١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥آرما =از آرمیدن ( مانندِ دانا، از دانستن )گزارش
2 | 1
باز جان بخشیدن٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥بازجاناندن.گزارش
0 | 1
resurge٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥بازاوجاندن. بازخیزاندن. باززندهاندن. بازجاناندن.گزارش
0 | 1
انجام٠٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥اَنجام به چمِ "to do" بسیار امروزه رواجیده است، و همچنین خیلی سودمند و نیازیده، پس نمی توان گفت که نباید بدین معنی بکار رود. ما برای پایاناندنِ کار ... گزارش
5 | 1
improvise٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥فِلبِداهیدن =فی البداهه کاری را انجامیدن. آنیجامیدن = آنی ( فوری ) اَنجامیدن.گزارش
0 | 1
mash٠٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥پورِهیدَن/پورِهاندَن.گزارش
0 | 1
چخیدن٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چُخیدَن . به فنا رفتن.گزارش
0 | 1
چلنگیدن٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چُلَنگیدَن. چلنگ شدن.گزارش
0 | 1
چلیدن٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چِلیدَن. چل شدن.گزارش
0 | 1
چخیدن٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤چِخیدَن. چخ کردن.گزارش
0 | 1