عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



reprimand٠٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١١توبیخیدن. بیغاریدن.گزارش
5 | 2
speak٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١١دَراییدَن. درایش کردن.گزارش
2 | 2
envelope٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١پیراگیریدن = to envelopeگزارش
2 | 3
ناریکا٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١١اگر اشتباه نکنم، "ناریک" در پارسیگ، "بانو" را می چمید ( معنی می داد )گزارش
0 | 2
شوخگن٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٠شوخگنیدن = آلودن.گزارش
0 | 1
pollute٠٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠هیدیدن = to pollute از واژه ی "ناهید".گزارش
0 | 2
cite٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ =/to cite to quote . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 4
نقل قول٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 1
quote٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ = to quote . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 3
زکاب٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٠زَکابیدن = استفاده از جوهر برای نوشتن. . . . .گزارش
0 | 1
اشکوب٠٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٠اشکوبیدن = ایجاد سقف.گزارش
2 | 1
censor٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩پالایَکیدَن. پالایکش کردن.گزارش
0 | 4
essayer٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُستارنده.گزارش
0 | 1
essay٠٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُستار. جستاریدن = نوشتن جستار.گزارش
5 | 2
essayist٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُستارنده.گزارش
0 | 1
destroy٠٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩تَبَهیدَن. تبهش کردن. *نابودیدن نادرست است. نباید از ستاک گذاشته ی یک کارواژه ( بودن - - بود ) کارواژه ی دیگری بسازیم ( بودیدن ) ، زیرا آن موقع ست ... گزارش
2 | 2
lift٠٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩اَهرافتن/اهرامیدن.گزارش
0 | 2
جنگیدن٠٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُنگیدَن = گرداوریدن.گزارش
0 | 1
اکدش٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩اَکدَشیدَن = دویوژیدن انسان های با نژادهای مختلف. درامیختن.گزارش
0 | 1
ratify٠٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩رَواگریدَن =رَوا _ گر _ یدن.گزارش
2 | 2
masturbate١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨خودارضاییدن = خودارضایی کردن.گزارش
5 | 1
پیشداوریدن١٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨پیشداوریدَن = پیشداوری کردن.گزارش
0 | 1
define١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨چِماندن.گزارش
2 | 9
amalgamate١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨مَلقَمیدن.گزارش
0 | 2
amalgamate١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨هَمسِرِشیدَن/هَمسِرشتن.گزارش
0 | 2
سرشتن١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨سرشیدن.گزارش
0 | 1
pantomime١٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨پانتومیمیدن.گزارش
0 | 1
نیستان١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨نیستان کردن = نیست کردن. نیستانیدن = نیست کردن.گزارش
0 | 1
nothingness١٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨نیستان.گزارش
0 | 1
disagree١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨اِنبسانیدن. انبسان کردن. انبسانش کردن. انبسانیدن کردن. انبسانی کردن. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 2
اغر١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨اُغُریدن = کاری را شانسی انجامیدن.گزارش
0 | 1
لنگوته بستن١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨لُنگوتیدن = پوشاندن/پوشیدن. زندگی را بدرود گفتن.گزارش
0 | 1
seen١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨سین کردن = دید کردن.گزارش
7 | 1
marry١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُویوژ = ازدواج دُویوژیدن/دویوژش کردن/دویوژ کردن = ازدواج کردن وادُویوژ = طلاق وادویوژیدن = طلاق گرفتن دُویوژا = متاهل بی یوژا = مجرد وادویوژا ... گزارش
5 | 1
ازدواج١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُویوژ = ازدواج دُویوژیدن/دیوژش کردن/دیوژ کردن = ازدواج کردن وادُیوژ = طلاق وادویوژیدن = طلاق گرفتن دُیوژا = متاهل بی یوژا = مجرد وادیوژا = مط ... گزارش
12 | 1
دواج١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُواجیدَن = پوشاندن/پوشیدن.گزارش
5 | 1
web١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تان = web تانَما = website عالم چو کارخانه جولاه و گردباد سازد کلافه از جهت پود و تان برف. طالب آملیگزارش
9 | 1
تلخندیدن١٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تَلخَّندیدن = خنده ی تلخ کردن.گزارش
2 | 1
regress٠٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧پَسرَفت کردن. پسرَویدَن.گزارش
5 | 2
مرغول٠٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧مَرغولیدن = پیچ و تاب خوردن/دادن.گزارش
2 | 1
دستاس٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دَستاسیدَن = خُرداندنِ چیزی.گزارش
2 | 1
life changing٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦زندگی دگر.گزارش
5 | 2
ختل٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦ختلیدن = فریفتن.گزارش
0 | 1
قرق٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦قُرُقیدَن.گزارش
0 | 1
خلاوه٠٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦خَلاویدَن = سرگشته شدن.گزارش
2 | 1
do٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦ژیریدن.گزارش
0 | 2
branch out٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦اِستاخیدَن.گزارش
0 | 3
shrink٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کَتَسیدَن.گزارش
2 | 4
black friday٢٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥حراجُمعه.گزارش
0 | 1
crush٢٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥عِشقَک زَدن روی کسی.گزارش
2 | 4