عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



disappear١٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦طَمسیدَن. طَمساندَن.گزارش
0 | 1
adress١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦آدرِسیدَن. هَلاییدَن.گزارش
0 | 1
scatter١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦وِلاویدَن.گزارش
0 | 1
whisper٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥پِچپِچیدَن.گزارش
0 | 1
andragogy٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥بزرگسال آموزی.گزارش
0 | 1
domino١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥دُومینوُییدَن = مانند دومینو بودن/دومینو - وار انجام شدن.گزارش
0 | 1
narrate١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥ماجیدَن.گزارش
0 | 1
cub٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥شیرچه = شیرِ کوچکگزارش
0 | 1
expect٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤بیوسیدن/پیوسیدن. بَرموییدَن.گزارش
0 | 1
translate٠٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤پَچواکیدَن = translate پچواکِش = translation پچواکنده/ پچواکشگر/پچواکگر/پچواکار = translator پچواکیده = translated . . . . . . . . . . . . . . . . ... گزارش
2 | 1
hangover٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤خُمارَستی = خماریِ مستی خمارست = کسی که خماریِ بعد از مستی دارد.گزارش
0 | 1
prostitute٠٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤نَشمِه = روسپی نَشمِهیدَن = مانند روسپی رفتاریدن/ بی - بند - و - بار بودنگزارش
0 | 1
postpone٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤مولاندن.گزارش
0 | 1
خداحافظ٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢در پناه هستی/ در پناهِ خرد/گزارش
0 | 1
دنگ٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢در فرانسوی نیز "dingue" داریم که چِم دیوانه می دهد.گزارش
0 | 1
مجمع٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢کنشیا.گزارش
0 | 1
represent١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢درود به آقای مترجم. سپاس از توجه - تان. در پاسخ به شما: ۱ ) برای پیشنهادِ یک واژه، نباید حتما واژه بکار رفته باشد. ۲ ) پاراگرافِ دوم شما نقد نی ... گزارش
2 | 1
مفبریدن٠٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢مُفبُریدَن = مفبر شدن/کردن.گزارش
0 | 1
خودشیرینیدن٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢خودشیرینیدَن = خودشیرین کردن.گزارش
0 | 1
دخشتن٠٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢دَخشیدن = آغازیدنِ کار.گزارش
0 | 1
assemble٠٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢گِرداییدَن. گردایش کردن. گردایی کردن.گزارش
0 | 1
فتوا١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠١وَچِریدَن.گزارش
0 | 1
pillar١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠١پیلَکگزارش
0 | 1
mix١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٠١آژندیدنگزارش
0 | 1
extinction١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠١زُواریدَن.گزارش
0 | 1
coma١٨:١١ - ١٤٠٠/٠٨/٠١کُماییدن = به کُما رفتن. کمایاندن = باعثِ به کما رفتن شدن.گزارش
0 | 1
از پیشوندها١٨:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠١وَسا = زیاد، بسیار، بیش از حد. م. ن = وقتی که مار می وَساخورد، باید ساکن بماند تا غذا را بگوارد.گزارش
5 | 1
decomposition١٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠١گِپارِهیدَن/گِپارِستَن = گ ( پیشونده نشان دَهنده یِ جداشدن که در کارواژگانِ "گداختن" "گریختن" می شود دید. پارِهیدن = پاره پاره شدن. تکه تکه شدن. گپ ... گزارش
0 | 1
تجزیه١٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠١گِپارِهیدَن/گِپارِستَن = گ ( پیشونده نشان دَهنده یِ جداشدن که در کارواژگانِ "گداختن" "گریختن" می شود دید. پارِهیدن = پاره پاره شدن. تکه تکه شدن. گپ ... گزارش
0 | 1
democracy١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠١هَمساستار ( ی ) = democracyگزارش
0 | 1
democracy١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠١ساستاری/کَدیوَری/سالاری/ = cracyگزارش
0 | 1
بادسار١٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠١بادساریدَن = سریع و سیزا حرَکتیدن.گزارش
0 | 1
از پیشوندها١٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٠١جُد = نشان دهنده یِ اختلاف.گزارش
5 | 1
stare١٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠١خیرِهیدَن به کسی. برِبِریدَن به کسی. زُلیدَن به کسی.گزارش
0 | 1
چشمالوسیدن١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠١چِشمالوسیدَن = از گوشه یِ چشم نگریستن.گزارش
0 | 1
چشماغلیدن١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠١چِشماغیلیدَن = چشم غره رفتن.گزارش
0 | 1
کلاش١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠١در مازنی به چِم خاریدن است.گزارش
0 | 1
geo١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠١زام/زاما/گزارش
0 | 1
از پیشوندها١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠١زام/زاما = geo ن. م = زاماسیاسیت = geopolitics زاماساستاری/ زاماسِپِهر = geosphere.گزارش
5 | 1
rally٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠چَبیرِهیدن.گزارش
0 | 1
mood٢١:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠جاوَر.گزارش
2 | 1
worm٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠کِرمیدَن. لولیدن.گزارش
0 | 1
snow٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠اِسنیزِهیدَن.گزارش
5 | 1
investigate٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠سَرنَخیدَن.گزارش
0 | 1
meaning١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠چیم = سبب، دلیل چِم = معنیگزارش
0 | 2
هله وهوله خوردن١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠هَلِهولِیدَن.گزارش
0 | 1
Sleep١١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠غُنودن آرامیدن خسبیدن/خفتن آسودن/آساییدن نومیدن خوابیدنگزارش
0 | 1
feel١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠حسیدن. احساسیدن. لمسیدن.گزارش
0 | 1
خویاندن١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠عادتاندن.گزارش
0 | 1
خوییدن١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠عادتیدن.گزارش
0 | 1