عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



جدلیدن١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٢جَدَلیدَن = رزمیدن. ستیزیدن.گزارش
0 | 0
نیکاسیدن١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٢نیکاسیدن. در زند و پازند به معنی نگاه باشد که از دیدن و رؤیت است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . در پهلوی نیکاس است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین )گزارش
0 | 0
علف هرز١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٢وازازیدن = d�sherber کندنِ علف هایِ هرز. واهرَزیدَن.گزارش
0 | 0
pay٠٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٢تَزدیدن.گزارش
0 | 0
preserve٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٢بنوانیدنگزارش
0 | 0
disinform٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١دُژَزداییدن = دژ_ازدای - یدنگزارش
0 | 0
misinform٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١بَدَزداییدن = بد _ ازدای_ یدن کَژزداییدن = کژ_ازدای - یدنگزارش
0 | 0
کریشک٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١١کریشکیدن = جنگیدن. رزمیدن. مبارزهیدن.گزارش
0 | 0
کیار٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١١کیاریدن = تبلیدن. کاهلیدن.گزارش
0 | 0
بیغوله٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/١١بیغولیدن = گوشه گیری کردن.گزارش
0 | 0
serve٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١١پیشکاریدن.گزارش
0 | 0
reprimand٠٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١١توبیخیدن. بیغاریدن.گزارش
0 | 0
speak٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١١دَراییدَن. درایش کردن.گزارش
0 | 0
envelope٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١پیراگیریدن = to envelopeگزارش
0 | 0
ناریکا٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١١اگر اشتباه نکنم، "ناریک" در پارسیگ، "بانو" را می چمید ( معنی می داد )گزارش
0 | 0
cite٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ =/to cite to quote . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 0
شوخگن٠٨:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٠شوخگنیدن = آلودن.گزارش
0 | 0
pollute٠٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠هیدیدن = to pollute از واژه ی "ناهید".گزارش
0 | 0
نقل قول٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 0
quote٠٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تَراگوییدن/تراگفت کردن/تراگویی کردن/تراگویش کردن/ = to quote . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 0
زکاب٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٠زَکابیدن = استفاده از جوهر برای نوشتن. . . . .گزارش
0 | 0
اشکوب٠٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٠اشکوبیدن = ایجاد سقف.گزارش
0 | 0
censor٠٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩پالایَکیدَن. پالایکش کردن.گزارش
0 | 0
essayer٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُستارنده.گزارش
0 | 0
essay٠٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُستار. جستاریدن = نوشتن جستار.گزارش
0 | 0
essayist٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُستارنده.گزارش
0 | 0
destroy٠٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩تَبَهیدَن. تبهش کردن. *نابودیدن نادرست است. نباید از ستاک گذاشته ی یک کارواژه ( بودن - - بود ) کارواژه ی دیگری بسازیم ( بودیدن ) ، زیرا آن موقع ست ... گزارش
0 | 0
lift٠٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩اَهرافتن/اهرامیدن.گزارش
0 | 0
جنگیدن٠٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩جُنگیدَن = گرداوریدن.گزارش
0 | 0
اکدش٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩اَکدَشیدَن = دویوژیدن انسان ها با نژادهای مختلف.گزارش
0 | 0
ratify٠٧:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩رَواگریدَن =رَوا _ گر _ یدن.گزارش
0 | 0
masturbate١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨خودارضاییدن = خودارضایی کردن.گزارش
0 | 0
پیشداوریدن١٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨پیشداوریدَن = پیشداوری کردن.گزارش
0 | 0
define١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨چِماندن.گزارش
2 | 0
amalgamate١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨مَلقَمیدن.گزارش
0 | 0
amalgamate١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨هَمسِرِشیدَن/هَمسِرشتن.گزارش
0 | 0
سرشتن١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨سرشیدن.گزارش
0 | 0
pantomime١٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨پانتومیمیدن.گزارش
0 | 0
نیستان١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨نیستان کردن = نیست کردن. نیستانیدن = نیست کردن.گزارش
0 | 0
nothingness١٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨نیستان.گزارش
0 | 0
disagree١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨اِنبسانیدن. انبسان کردن. انبسانش کردن. انبسانیدن کردن. انبسانی کردن. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .گزارش
0 | 0
اغر١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨اُغُریدن = کاری را شانسی انجامیدن.گزارش
0 | 0
لنگوته بستن١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨لُنگوتیدن = پوشاندن/پوشیدن. زندگی را بدرود گفتن.گزارش
0 | 0
seen١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨سین کردن = دید کردن.گزارش
2 | 0
marry١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُویوژ = ازدواج دُویوژیدن/دیوژش کردن/دیوژ کردن = ازدواج کردن وادُیوژ = طلاق وادویوژیدن = طلاق گرفتن دُیوژا = متاهل بی یوژا = مجرد وادیوژا = مط ... گزارش
2 | 0
ازدواج١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُویوژ = ازدواج دُویوژیدن/دیوژش کردن/دیوژ کردن = ازدواج کردن وادُیوژ = طلاق وادویوژیدن = طلاق گرفتن دُیوژا = متاهل بی یوژا = مجرد وادیوژا = مط ... گزارش
0 | 0
دواج١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧دُواجیدَن = پوشاندن/پوشیدن.گزارش
0 | 0
web١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تان = web تانَما = website عالم چو کارخانه جولاه و گردباد سازد کلافه از جهت پود و تان برف. طالب آملیگزارش
2 | 0
تلخندیدن١٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تَلخَّندیدن = خنده ی تلخ کردن.گزارش
0 | 0
regress٠٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧پَسرَفت کردن. پسرَویدَن.گزارش
0 | 0