چنگیز بالاکوهی

چنگیز بالاکوهی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



پیان٠٨:٣٠ - ١٤٠١/٠٣/٢٢پیان/ pi�n : نشئه، منگ . زبانزد: گل مولا! معلوم است که صنام زیادی کله ات را میان کرده است. کلیدر محمود دولت آبادی پیان : ۱ ) پیاله ی له مس، قاپو ... گزارش
0 | 0
کلوج١٦:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٠کلوج/ keladj : خمیری که از جدا تنور واگردد و درون آتش تنور نیم سوز شود. زبانزد: کلونی بذر آورده شده از تنور؛ بسوخته. کلیدر محمود دولت آبادی کَل ... گزارش
0 | 0
هنگاو١٩:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/١٨هنگاو/heng� : افت، وزن، سنگین، لخت زبانزد: منگول را به قاتمه سپرد؛ قاتمه به منگال هنگام داد. . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
گاورس١٦:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/١٢گاوَرس/ g�vars : گونه ای از غلات، کنایه از ریزدانه ی آن است. مثلاً ارزن زبانزد: قسم خورده بود که یک کف دست گاورس به ما بدهد. کلیدر محمود دولت آباد ... گزارش
2 | 0
جیگ١٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/١١جِیگ/djeig :قطره زبانزد: - اول یک جیگ آب بپاش دختر، بعدش جارو بکش! کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
دیگلو١٧:٠٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٨دیگلو/ dig'l� : ابزار ریسیدن نخ ( دستی ) زبانزد: تا این موها با دست و دیگر و ریسیده بشوند. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
نه رد١٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٨نَه رَد/ narăd : علفزاری که چرانده نشده باشد، رد بر آن نیفتاده باشد. زبانزد: به بهانه ی مال دزدی، بابت شکایت صاحب نَه رَد، . . . کلیدر محمود دولت ... گزارش
0 | 0
جنم٢٣:١٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٧جنم/djănăm : خصلت، شخصیت زبانزد: چشم های درشت سیاه و جنم نگاه پسر ملا معراج هم، . . . کلیدر محمود دولت آبادی جنم/janam ( اِ. ) ( گفتگو ) ذات؛ سر ... گزارش
0 | 0
ورجلا٢٣:٠٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٧ورجلا/vardjălă : برآشفته، بشورید زبانزد: پوست صورت زخمی بود و چشم ها از هُرمِ آتش، ورجلا و سرخ. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
چشمخانه١٦:٥٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٧چشمخانه/ če ( a ) šm - x�ne : ( اِ. ) ( جانوری ) حدقه، کاسه چشم. چشمان او. . . هم چنان در چشم خانه می گردد و نظر می کرد. ( سعدی ) دوربین از دست گل ... گزارش
0 | 0
قناویز١٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٦قناویز/ghănăviz : نوعی پارچه ی ابریشمی زبانزد: یک لحاف قناویز که برای عروسی پسرش دوخته بود، . . . کلیدر محمود دولت آبادی قناویز gan�viz ( اِ. ) ... گزارش
0 | 0
پخچ٠٠:٥١ - ١٤٠١/٠٣/٠٦پخچ/păkhch : پهن زبانزد: بینی پخچ و گونه هایی چون جوز خشک؛. . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
تنگلی١٥:١٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٥تُنگلی/t�ngeli : تنگ گلی، کوزه ی گلی. زبانزد: دست به گلوی تنگلی برد. . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
هزاهز٢٣:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٤هزّاهز/hăzăhăz : صدای جمعی انسان، چارپایان. زبانزد: اگر به صدای در بهاربند و هزّاهز مردان در فرو گرفتن بار از پشت مال ها، . . . کلیدر محمود دولت ... گزارش
5 | 0
جاگا١٥:٣٠ - ١٤٠١/٠٣/٠١جاگا/dj�g� : ظرف ( شامل جام، بادیه، کاسه و. . . ) زبانزد: دست برود و سفره و جاگا را پیش کشید، . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
گرنخ١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٠١گِرنِخ/ gernekh : ناصاف، ناهموار، ناهمنواخت زبانزد: نه چنین گرنخ و کاسته، . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 1
هپکه١٥:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٩هَپَکهَ/hăpăkăh ؛ بُهت، به حیرت واماندن. زبانزد: - ها استاد موسی! هَپَکه ات زده؟ کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
پیس٠١:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٢٨پیس/ pis : زشت، بد، کثیف، پلید. این واژه در گویش های گوناگون زبان کردی، ملایری، گرکانی، بروجردی، بختیاری چهار لنگ، بوریسه و بسیاری جاهای دیگر در گفت ... گزارش
2 | 1
تنبیدن٠١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٢٧تُنبیدَن/ tonbidăn :فروریختن، آوار شدن. ( رُمبیدن هم آمده است ) عزیزم زبانزد: یا به گر همشتی سینه ی دیوار را توانستی تُنبانید. کلیدر محمود دول ... گزارش
0 | 0
لچر١٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٢لَچَر/Lăchăr : کثیف، دنی، زشتخوی زبانزد: اما این از طعن و گزندگی آمیخته به موذیگری لَچَرِ لحن او نمی کاست، . . . کلیدر محمود دولت آبادی لچر/lačər ... گزارش
2 | 1
حقنت١٨:٣١ - ١٤٠١/٠٢/١٩حُقنَت[حقن - اسم]:۱. [پزشکی] داروی تنقیه ۲ . آب دزدک، ابزار تنقیه ۳. آمپول ۴. داروی درون آمپول، مایع تزریقی در آمپول؛ جمع: حُقَن، حُقنات فرهنگ معاصر ... گزارش
0 | 0
کوچی جو١٨:١١ - ١٤٠١/٠٢/١٩کوچی جو/kuchidju : در توکلی جویده شدن. زبانزد: بچه هایشان را از همان کوچی جو می کنند تا ترسو بار بیایند. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
شراپنل١٧:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/١٩شراپنل/sher�pnel :لقب نوعی توپ. زبانزد: یا آتشی که از دهان شراپنل، بر نعل راه بتاخت. . . کلیدر محمود دولت آبادی شراپنل šerāpnel [انگ:shrapnel] ( ... گزارش
0 | 0
خرغلت١٧:٠٨ - ١٤٠١/٠٢/١٨خرغلت/xar - galt ( اسم - مصدر ) خرغلت زدن ( مصدر فعل لازم ) ( گفتگو ) ( توهین آمیز ) ( مجاز ) خود را روی زمین، رخت خواب، و مانند آنها همراه با لذت و ... گزارش
0 | 0
عقه٢٠:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/١٧عَقَه/ ăghăh : ریزش خوشه های خشک جو یا گندم. زبانزد: زود اگر دست نجنباند جو عَقَه می کند، خوشه می ریزند. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
ابه٢٣:٠٣ - ١٤٠١/٠٢/١٥اُبِّه/ obbeh : کومه به زبان ترکمنی زبانزد: همان دم گل محمد از خواب می پرد و مادرش را بیدار می کند و از اُبِّه کوچک شان بیرون می زند. . . محمود دول ... گزارش
0 | 0
هرده٢٢:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/١٥هَردَه/ hărdăh : بلندای کوه یا کتل زبانزد: نشده که فصل ییلاق - قشلاق، یا قشلاق - ییلاقات از این هَردَه بگذرند. . . محمود دولت آبادی کلیدرگزارش
2 | 0
بودگار١٨:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/١١بودگار/budg�r : بود - گار، مثل روز - گار = حیات، هستی. زبانزد: چیزی، نطفه ای، جوانه ای درون وجود، در بطن بودار می جنبد. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 1
واریز١٩:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/١٠واریز/ vā - riz : ( اِ. مص. ) ۱ - واریز کردن. واریز پول به حساب. ۲ - فرو ریختن؛ خرابی. واریز گوشه دیوار، خاکشان پوده است، هوا بخورد واریز می کند. ... گزارش
0 | 0
کلاغشون٢٢:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٩کَلاغِشون/ k'lagheshoon :مفصل لگن خاصره زبانزد: بیگ محمد روی آرنج و کلاغشونش خود را به دم در کشانید، . . .گزارش
0 | 0
قووم٠١:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٧قُووم/ghoom : شن نرم، ریگزار، خاک، ماسه زبانزد: حتی بی صدای سم اسب ها، که راه به لایه ای از خاک نرم - قووم - پوشیده بود. . . قوم[ا. ]ریگ، شن، ماسه ... گزارش
2 | 0
مجری٢٣:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٦مِجری/medjri : صندوقچه زبانزد: نجف رفت و مِجدی کوچکی از پستو آورد، . . . کلیدر محمود دولت آبادی مجری/mejri : ( ا. ) ( گفتگو ) صندوقچه فرهنگ بزر ... گزارش
0 | 0
لکه١٦:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٠٥لُکَّه/ l�k"kă : ناهموار راه پیمودن. زبانزد: در لُکَّه رفتن بنواخت اسب ها، کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
اخیه١٧:١٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٣اخیه/ ăkheie : فشار، بازجویی، شکنجه زبانزد: من را باز خان افغان و جهن خان سردار زیر اخیه گذاشته اند؛. . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
لفچ٠٠:٠٦ - ١٤٠١/٠١/٢٨لَفچ/lăfch : لب ، ( اختصاصاً در مورد شتر به کار رود، و کنایه از لب های درشت است. )گزارش
0 | 0
خلمه١٢:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٢٥خلَمَه/kh'lămă : گله بره، بزغاله های شیر خوار. زبانزد: پسرم آنجاست، دارد خلمه می چراند. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
قرساق١١:١٥ - ١٤٠١/٠١/٢٥قرساق/ gh�rs�gh : گنجایش، ظرفیت، جنبه زبانزد: - قُرساق داشته باش، برادر! کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
لخه دوز٠٠:٢٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥لَخه دوز/ lăkheduz : پینه دوز زبانزد: با این لخه دوز چه جور آشنایی داری؟ کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
0 | 0
استم٢٣:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٢آستُم/�st�m : طاقباز، روشن شدن، آشکاری. زبانزد: کار به آستُم افتاده بود. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
9 | 0
خیناق٢٢:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٢٢خیناق/ khin�gh : خنّاق. زبانزد: - خیناقش کردی بچه ام را! کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
پلخ١٥:٢٢ - ١٤٠١/٠١/٢٠پُلخ/ p�lkh :ناصاف و ریشه ریشه. ( در مثل: نوک قلم نی که کور و پَد شود. ) زبانزد: . . . از همین حالا کم کم داشت پُلخ می شد. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
7 | 0
جلت١٥:٠٨ - ١٤٠١/٠١/٢٠جُلَّت/ dj�llat : زبل، ناتو زبانزد: به خیال خودم عمری را به جُلَّت گیری گذرانده ام، . . . کلیدر محمود دولت آبادی جلت jollat ( ص. ) ( گفتگو ) دغل ... گزارش
5 | 0
شلار٢١:٥٨ - ١٤٠١/٠١/١٩شلار/ sh'lar : جلوه فروشی، نمایش خود، خود نمایی ( شلار دادن=خودنمایی کردن ) زبانزد: نمی تواند شلار بدهد. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
9 | 0
گینه٢٠:٠٤ - ١٤٠١/٠١/١٩گینه/gine : جماع زبانزد: تنها مارال است بر بستر سبز گینه ی دشت. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
7 | 0
کلپیسه٢٣:٣٢ - ١٤٠١/٠١/١٧کلپیسه/kălpisă : مارمولک زبانزد: کلپیسه ای اگر می توانست بشود و به دیوار بپیچد، . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
5 | 0
تناس١٥:٢٣ - ١٤٠١/٠١/١٤تناس/ tn�s : قشر، لایه ای که بر اثر آفتاب، باد یا تشنگی روی لب ها بندد. زبانزد: لبهایش تناس بسته و خشک بود. کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
12 | 0
چمبه٠٠:٤٥ - ١٤٠١/٠١/١٤چُمبَه/ ch�mbă : مرادف چوب. ( غالباً جهت کوبانیدن خوشه به کار رود. ) زبانزد: . . . و هم چنان که پشته ی خوشه ی گندم را چُمبَه کوب کنند، . . . کلیدر ... گزارش
2 | 0
ترپانیدن٢٣:١٣ - ١٤٠١/٠١/١١تُرپانیدن/ t�rp�nidan :تشر زدن، با تهدید سخن راندن زبانزد: اینجا مملکت ما است و تو به خاک ما می تُرپانی! کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0
علقر٢٢:٤٨ - ١٤٠١/٠١/١١عَلقَر/ ălghăr : گودی میان دو بام گهواره ای یا گنبدی. زبانزد: ماه درویش تپاله های سنگاویز را میان علقر بام خالی کرد، . . . کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
12 | 0
خپنه٢٢:٠٦ - ١٤٠١/٠١/١١خِپّنَه/ khep'pănă : پنهانی، دزدانه زبانزد: به خیالت در این قلعه می شود خشک و خِپّنَه کاری کرد؟ کلیدر محمود دولت آبادیگزارش
2 | 0