پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٤٤٣
پیشنهاد
١

او هر صبح از پیاده روی تنهایی در ساحل لذت می برد.

پیشنهاد
١

یک چهرهٔ تنها زیر چراغ خیابان ایستاده بود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زندگی منزویانه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تو الان داغونی پسر

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اون داشت استراحت میکرد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دندونش درد گرفته بود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ذهنیت اجتناب و گریز

پیشنهاد
١

گروه چندین نمایشنامه یونانی را باز آفرینی کردند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

باشگاه رفتن تفریح منه escape معنی تفریح رو هم میده

پیشنهاد
١

تفریح او سینما است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تعطیلات اخر هفته

پیشنهاد
١

او به یه ماشین نیاز داره تا از محله فرار کنه

پیشنهاد
١

از نظر/چشم/توجه کسی دور ماندن - شدن متوجه چیزی نشدن

پیشنهاد
١

از خاطر کسی دور شدن به ذهن/خاطر/فکر کسی نرسیدن

پیشنهاد
١

دزد قبل از اینکه پلیس او را دستگیر کند فرار کرد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اشتباه رو به کسی ننداز! دنبال مُقَصّر نگرد! ( به خودت بنگر ونگاه کن ) تقصیر هیچکس! ( تو مُقصری ) .

پیشنهاد
١

من تقصیر اون اتفاق بد رو گردن تو میندازم

پیشنهاد
١

اون تقصیر رو به گردن نگرفت ولی به هر حال آخر جلسه اون مقصر شناخته شد

پیشنهاد
١

من تو و شانس بدت رو مقصر اتفاقی که دیشب برام افتاد میدونم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سر زنش نکردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سزاوار سرزنش بودن ، تقصیر داشتن ، مقصر بودن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مقصرِ

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سر زنش نکردن

پیشنهاد
١

به عهده گرفتن مسئولیت خطا یا اشتباه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بزرگترین مانع

پیشنهاد
١

حداکثر کوشش خود را برای . . . کردن/ نهایت سعی خود را کردن که . . . / خود را به آب و آتش زدن که. . .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

با تاریک شدن هوا

پیشنهاد
١

او کم کم از منتظر ماندن خسته شد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کارشناس صادرات

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سر رشته داشتن در . . .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

درد بی پایان

پیشنهاد
١

اونها قصد خرید ماشین نو دارند.

پیشنهاد
١

برنامه ریزی کردن برای انجام کاری.

پیشنهاد
١

هدف از تبلیغات ، افزایش فروش است.

پیشنهاد
١

چیزی را انجام دادن برای رسیدن به هدفی دیگر

پیشنهاد
١

از میان آنهایی که در خویشاوندی و قرابت به طلبکاران و مدعیان نزدیک ترین اند.

پیشنهاد
١

یک ژاکت بافته شده از نخ پشمی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( به تدریج ) تحلیل بردن/ تضعیف کردن/کاهش دادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( به تدریج ) تحلیل بردن/ تضعیف کردن/کاهش دادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار کردن روی یک مشکل، پرداختن به یک کار یا مشکل، برای حل آن

پیشنهاد
١

راب و میشل رایـنر دو فرزند بازمانده دارند. survive ( حقوقی/فرهنگی – سوگواری ) : در ترکیب be survived by برای اشاره به بازماندگان فرد متوفی.

پیشنهاد
١

او از حادثه جان سالم به در برد. survive ( عمومی – اصلی ) : ادامه ی زندگی پس از یک حادثه یا دوره سخت.

پیشنهاد
١

مادر به ما یاد می دهد که چگونه دوست داشته باشیم، اما پدر به ما یاد می دهد که چگونه زنده بمانیم

پیشنهاد
١

این سنت قرن ها دوام آورد. survive ( استعاری – عمومی ) :دوام آوردن یا باقی ماندن در شرایط دشوار.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

چگونه میشه جون سالم در ببرم

پیشنهاد
١

میوه یا گیاه فسیل شده عجیب قدیمی در هنددر جریانهای گدازه آتشفشانی زیر خاک دفن شده بود کشف شد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اختلال هیجانی

پیشنهاد
١

ائتلاف داره رسانه ها رو با مهره های خودش پر می کنه stack ( سیاسی – چینش جهت دار منابع قدرت ) : اشاره به اقدام عمدی برای پر کردن نهادها ( مثل رسانه، ...

پیشنهاد
١

پر کردن دادگاه با قضات وفادار بی طرفی رو از بین می بره. Stack ( حقوقی/سازمانی – نفوذ ساختاری ) : در نهادهای دولتی یا قضایی، *stacking* می تونه به مع ...

پیشنهاد
١

چیدن رسانه ها باعث پوشش جهت دار می شه. ( رسانه ای – کنترل روایت ) : در فضای رسانه ای، *stacking* یعنی انتخاب و چینش افراد، منابع، یا محتوا به گونه ...