پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
بهش نگو احمق/ تنبل / حق نشناس/ بی تربیت
متمایز کردن یک چیزی از بقیه
متمایز کردن یک چیزی از بقیه
یا خدا! اینجا چه اتفاقی افتاده؟
متمایز کردن یک شخص از بقیه
متمایز کردن یک شخص از بقیه
یه نوع از آن ، منو قوی می کنه.
ما ست چنگال و قاشق رو به صورت مرتب در کشو گذاشتیم.
مشکل موتور ماشین زود حل شد. sort = بر طرف کردن مشکل، حل مشکل، در اصطلاح عامیانه به معنای ردیف شدن ( مرتب شدن )
روبه راه نیستم
روبه راه نیستم
دری وری گفتن، چرت و پرت گفتن، پرت و پلا گفتن
دری وری گفتن، چرت و پرت گفتن، پرت و پلا گفتن
ور زدن، پر حرفی کردن، تند و سریع و پشت سر هم حرف زدن، هذیان گفتن
تاجر آب شیرین
( عامیانه ) هر چیز داغ یا جز جز کننده ( مثلا روز بسیار گرم )
کمپین تبلیغاتی شان بیشتر هیجان داشت تا محتوا sizzle ( بازاریابی دیجیتال ) عناصر هیجان انگیز غیرکارکردی در تبلیغات برای جلب توجه
صدای جزجز قطرات باران روی گریل سمفونی به پا کرد sizzle ( فیزیک آکوستیک ) صدای مشخص ناشی از تبخیر سریع رطوبت روی سطح داغ
رقصنده های تپ با صفحات فلزی ریتم های جزجز می سازند sizzle ( هنرهای نمایشی ) تکنیک رقص با استفاده از صدای کفش های مخصوص روی زمین
تخم مرغهایی در روغن داغ
او از یک دکتر کمک گرفت
نویسنده ای که شهرتش از پدرش پیشی گرفته بود. / نویسنده ای که شهرتش بیشتر از پدرش شده بود.
او از حد زمان و مکان فراتر می رود
قلمرو علم
در این زمینه
او دوست زخمی اش را کول کرد piggyback=کول کردن/برپشت یا شانه کسی سوار شدن
می پیچیدند در مسیر های نازک ( پیچ در پیچ )
به ارامی بند امدن ( پایان یافتن )
پیشنهاد مورد تصویب واقع شد
یه نفر آهنگ شاد با خودش آورده بود.
می تونی یه کم خوراکی برای مهمونی بیاری؟
امشب داره توله سگ جدیدش رو میاره این طرف.
گیتارش رو آورد و برامون نواخت.
چی تو رو به لندن کشونده؟
یادت نره یه چیزی رو همراه خودت برای بچه ها ببری.
معمولا باران در این فصل سبب سیل میشود
رویِ کسی ( فردی خجاالتی ) را باز کردن
اجازه بده دختر صاحب جشن تولد رو معرفی کنم یا نشون بدم.
مطرح کردن دعوا ( اقامه دعوی ) بر اساس قراردادهای کاری
آن ها فرزندانشان را طوری بزرگ کردند که مستقل و مهربان باشند.
اون زوج خواستند بچه سیاه پوستی رو که داشتن ازش نگهداری میکردن/بزرگش میکردن رو به سرپرستی بگیرن.
بو آن قدر بد بود که باعث شد ناهارش را بالا بیاورد.
نمی خواستم سر شام بحث سیاست را پیش بکشم، اما او اصرار داشت.
او فرزندان خود را با عشق و مراقبت بزرگ می کند
من در یک شهر کوچک بزرگ شده ام.
او در جلسه یک نکته جالب را مطرح کرد.
او پرورش یافته بود تا صرفه جو و دقیق باشد
او همیشه در گفتگوها دستاوردهای گذشته خود را به میان می آورد.
بیایید موضوع پایداری را در بحثمان مطرح کنیم.
گاهی خاطرات کودکیمان را برایمان زنده میکند. bring up=زنده کردن یاد موضوعی/یادآوری کردن/به یاد آوردن