🖤Ayda🖤

🖤Ayda🖤 😍 دوست دارم تمام زبان های جهان رو یاد بگیرم و تا زمانی که زنده ام یاد گرفتن زبان روکنار نمیذارم😍 < br> یه 🖤 کاراته🖤 کار سبک WSKF ، باشگاه هیرو البرز در کرج < br> 🤓 رشته ریاضی🤓

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



bobbles٢١:٤٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٨حبابگزارش
16 | 1
moment٢١:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٨یه لحضه صبر کن:Time ) or just amoment )گزارش
21 | 2
ladybug١٤:٣٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٧کفشدوزک یا پینه دوزگزارش
94 | 14
sickly١٤:٣٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٧A sick humanگزارش
16 | 1
knob١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٥دستگیره، دکمهگزارش
34 | 1
cope with٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٢١از عهده ی کاری بر آمدنگزارش
39 | 1
access٢٠:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢١شانس استفاده یا داشتن چیزیگزارش
62 | 1
responsible٢٠:١١ - ١٣٩٨/٠٩/٢١مسئولیت، مسئولیت پذیرگزارش
16 | 1
in advance١٩:٥٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢١Can i buy tickets in advance ، میتونم از قبل بلیت بخرم؟گزارش
48 | 1
revision١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢١Study sth againگزارش
55 | 1
flexible١٩:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢١Able to change easilyگزارش
32 | 1
scholarship١٩:٤٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢١کمک هزینه ای که برای تحصیل به کسی داده میشود، بورسیهگزارش
57 | 1
loan١٩:٤٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢١, If you take out a loan, borrow money usually from bankگزارش
30 | 1
manage sth١٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢١Be in a control of sthگزارش
18 | 1
freedom١٩:٣٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢١توانایی گفتن یا انجام دادن چیزی که میخواهی :The ability to say or do what you wantگزارش
28 | 1
discussion١٩:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢١بحث و گفتگو Syn : Debateگزارش
57 | 1
lecture١٩:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢١A talk given to large group to teach them a subjectگزارش
28 | 3
education١٩:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢١آموزش ، پرورشگزارش
25 | 1
collect٢٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٤جمع کردنگزارش
53 | 2
drop٢٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/١٤Drop of water:قطره ای از آبگزارش
25 | 1
liquid٢٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٤در بعضی موارد مثل این جمله مایع معنی میدهد:Water is a type of liquidگزارش
34 | 1
grimace٢٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٤شکلک ، ادا ، تظاهر کردنگزارش
21 | 1
اشغال٢٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٣Rubbishگزارش
34 | 1
midnight٢٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٣نیمه شب، نصف شبگزارش
25 | 1
need٢٣:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٣نیاز داشتنگزارش
21 | 1
fell٢٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٣Past of fall. For example:I fell in loveگزارش
46 | 2
affair٢٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٣فعالیت ، حادثهگزارش
28 | 1
count٢٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/١٣شمردن ، شمارشگزارش
39 | 1
apricots٢٢:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩زرد آلوگزارش
41 | 1
choir٢٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩خواندن دسته جمعی وگروهی، خواندن در یک گروه موسیقیگزارش
25 | 1
chart٢٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩لیست، جدول، نمودارگزارش
41 | 1
pirate٢٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩دزد دریای، غارتگرگزارش
32 | 1
muddy٢٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩گل آلود، گل گرفتهگزارش
25 | 1
skull٢٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩جمجمه انسانگزارش
18 | 1
eyelashes٢٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩مژه، موهای بالای چشمگزارش
39 | 1
chin٢٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩چانه ( اعضای بدن )گزارش
28 | 1
gums٢٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩لثه ( اعضای بدن )گزارش
44 | 1
tongue٢٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩زبان ( اعضای بدن )گزارش
32 | 1
spinal column٢٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩ستون فقراتگزارش
28 | 1
secret٢٠:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩راز، رمزگزارش
37 | 1
in time٢٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩به موقع، روی یک نظمگزارش
28 | 1
crash٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩تصادفگزارش
37 | 1
hack١٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٨کارهای متفاوت کردنگزارش
30 | 1
daily٢٢:٣٩ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥کاری که به صورت مداوم روزانه انجام میشهگزارش
37 | 1
pomp٢٢:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥The heart pumpsblood:قلب خون رو پمپاژ میکنه.گزارش
23 | 1
liquid٢٢:٣١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥شفاف و واضحگزارش
41 | 1
useful٢٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥مورد نیاز، کاربردی، مفیدگزارش
57 | 1
twice١٩:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣دو معنی:اول دوقلوها، دوم دوبار.گزارش
30 | 1
mute١٩:١٦ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣بی زبانگزارش
34 | 1
nearby٢٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢در این نزدیکیگزارش
60 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



hack١٩:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٠٨
• He hacked the wood into pieces.
او به ترفندی چوپ ها رو تکه تکه کرد
25 | 1
mute١٩:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣
• He is mute on the subject of social system.
او در مورد نظام اجتماعی کم حرف است
32 | 1
mute١٩:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣
• Her daughter was mute after a serious illness.
دخترش بعد از یک بیماری جدی لال شد
39 | 2
introduce١٥:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
• Can I introduce myself? I'm Helen Robins.
میتوانم خودم را به به شما معرفی کنم؟اسم من هلن رابینز هست
25 | 1
introduce١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
• My friends introduced classical music to me when I was in college.
زمانی که در کالج بودم دوستانم من را با موسیقی سبک کلاسیک آشنا کردند
53 | 1
introduce١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
• I'd like to introduce a new topic of discussion.
من دوست دارم که مبحث جدیدی برای گفت وگو بیان کنم
46 | 1
introduce١٥:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
• I'm sorry; I forgot to introduce myself.
معذرت می خواهم ؛فراموش کردم خودم را معرفی کنم
48 | 1
introduce١٥:٠٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧
• Let me introduce you to my friends.
اجازه دهید شما را با دوستانم آشنا کنم
161 | 5