نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
bank teller: کارمند پاسخگوی بانک
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
overcrowding: ازدیاد جمعیت
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
give it a go: امتحان کنید
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
unremunerative: بی فایده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
regrow: دوباره رشد کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
regrow: دوباره رشد کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
controversial: جنجالی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
controversial: جنجالی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
expectancy: سن انتظار رونده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
expectancy: سن انتظار رونده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
cut short: قطع کردن حرف کسی نیمه کاره رها کرد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
cut short: قطع کردن حرف کسی نیمه کاره رها کرد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
patronizing: افاده کننده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
by the bye: قبل از اینکه خداحافظی کنم بگم که. . ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
restraining: مانا پایدار
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
caring: اهمیت دادن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
illused: بد رفتاری شده، سوء استفاده شده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
bullying: قلدرانه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
antique: چیز قدیمی اشیا قدیمی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
aching: دردناک
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
aching: دردناک
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
obsessed: وسواسی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
obsessed: وسواسی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
voyeur: ناظر
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
voyeur: ناظر
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
corncrake: یه نوع پرنده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pastry cook: شیرینی پز
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
average: به طور متوسط درآمد کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
naturalistic: طبیعت گرا
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
naturalistic: طبیعت گرا
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ninny: بی عرضه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
keep up: پایبند بودن به
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stationer's: مغازه ی لوازم التحریر
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
stationer's: مغازه ی لوازم التحریر
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
by degrees: به تدریج
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
by degrees: به تدریج
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
contrastive: مقایسه ای
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
draw on: استفاده کردن از متوسل شدن به بهره ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
resulting: به دست آمده در تبع چیزی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
washed up: بی مصرف شکست خورده ناتوان
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
washed up: بی مصرف شکست خورده ناتوان
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gentle folked: نجیب
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
consequential: متعاقب
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
thriller: چیز هیجان انگیز
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
vocal tract: دستگاه صوتی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
lateralized: جناح بندی شده
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mistrusted: غیر قابل اعتماد
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
mudbank: باتلاق
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come cross: برخوردن به رودر رو شدن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
come cross: برخوردن به رودر رو شدن
٢ سال پیش