نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
چاقوی تاشو: Switchblade knife
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
craw: به ترکی : چیلیک دان
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
attest to: گوهی بر . . . بودن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
equate to: برابر بودن با
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
متناسب با: Proportional to
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
من یک صفر جلوترم از: I have one up on sb
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
venture: رفتن ، ماجراجویی کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
یک هفته در میان: Every other week
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
کوتاه کردن ناخن: Trim the nail
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
برق انداختن: Buff
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
over pious: متظاهر ، متظاهرانه
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
صاف کردن سینه: expectoration
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قرص اسهال اور: Laxative pill
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
در اوج: At the height
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
رای گیری کردن: Elect
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
نشان نظامی: Military marking
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
لذت دادن: Gratify
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
پشگل: Dung
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn on someone: خشمگین شدن نسبت به کسی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
غایبی: in absentia
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
detain: بازداشت کردن معطل کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
enclosed: محصور
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
confines: مرزها، محدودیت ها
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
take leave: مرخصی گرفتن مرخص شدن خداحافظی کرد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
gainsayer: آدم مخالفت کننده
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
وقت خریدن: Play for time
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
unendurable: غیرقابل تحمل
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
غیر متحرک: sedentary
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
تغییر قیافه دادن: masquerade
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in seed form: به شکل دانه به صورت نهفته
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
carry one's projection: فرافکنی کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
فرافکنی کردن: carry one's projection
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do service: خدمت کردن لطف کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plagued: به ستوه آمده به تنگ آمده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
plagued: به ستوه آمده به تنگ آمده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
رنجیدگی: Vexation
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گاز بخار: Fume
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
یه خورده بعد از: Not long after. . . .
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
جعل جعلی جعل کردن: Counterfeit
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take over command: فرماندهی را به عهده گرفتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
skittle alley: مسیر بازی بولینگ
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
weigh anchor: کشیدن لنگر
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
کشیدن لنگر: weigh anchor
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wage the war: جنگ به پا کردن جنگ به راه انداختن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the air: هواخوری کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
drone: پهپاد هواپیمای بی سرنشین
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ساده بی پیرایش: Unadorned
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
تیرکشنده: Shooting
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
لحظه ی سرنوشت ساز: decisive moment
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
لحظه ی حساس: decisive moment
٢ سال پیش