فریده اسدی

فریده اسدی Ph. D ارتباطات دارم. حین ترجمه متون تخصصی به آبادیس برخوردم و گاهی که برای ترجمه کلمات معنای مناسبی به نظرم می رسد که دیگران اشاره نکرده اند، برای کاربران دیگر به اشتراک می گذارم. موفق باشید

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



develop١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤تکوین کردن - ایجادکردن - توسعه دادنگزارش
5 | 0
stay١٤:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤باقی ماندنگزارش
5 | 0
tend٠٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢دوستان، چرا یک معنا که توسط دوستی نوشته شده، باز تکرار می کنید؟ لطفا فقط معانی جدیدی که به ذهن خودتان خطور می‎کند، بنویسیدگزارش
331 | 3
facilitated١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١facilitated صفت مفعولی است: تسهیل شدهگزارش
12 | 0
screen out١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٣١غربال گریگزارش
7 | 0
mark١٦:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٣١mark ( n ) : نشانه Mark ( v ) : نشانه گذاری Marked ( adj ) : نشانه گذاری شدهگزارش
5 | 1
possibility١٥:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٣١امکان پذیری امکانگزارش
5 | 1
pack١٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٣١حاوی ( چیزی ) بودن Web surveys are nowadays packed with additional information امروزه پیمایش های وب حاوی اطلاعات اضافی هستندگزارش
2 | 1
latent٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠نهان - پنهان latent variable - متغیر پنهانگزارش
5 | 0
anchor٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠استحکام بخشیدنگزارش
9 | 1
intend٢٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠در صدد بودنگزارش
5 | 0
scheme١٤:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠طرح وارهگزارش
7 | 0
several٠٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨متعددگزارش
9 | 1
customized٠٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨سفارشی شدهگزارش
12 | 0
program٠٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨برنامه ریزی - برنامه نویسی - تهیه یک طرح برنامه ریزی کردن - برنامه‎ نویسی کردنگزارش
9 | 1
forthcoming٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨بعدی - پیش روگزارش
2 | 0
minimized٠٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨کمینه شده ( adj )گزارش
2 | 0
route٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨مسیر ( n ) تعیین مسیر کردن ( v )گزارش
5 | 1
fit٢١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧سازگار بودن - تناسب داشتنگزارش
12 | 0
assign٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧تخصیص - اختصاص دادنگزارش
12 | 0
exploit٢٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧بهره بردنگزارش
2 | 0
host١٩:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧host ( n ) : میزبان host ( v ) : میزبانی کردنگزارش
12 | 0
nonprobability٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/١٨nonprobability: غیراحتمالی در نمونه گیری به‎ کار می‎ رود: ( 1 ) probability sample: نمونه احتمالی ( 2 ) nonprobability sample: نمونه غیراحتمالیگزارش
7 | 0
take out of٠٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٨take out of: خارج کردن از مثال: they can "take" the decision "out of" the hands of the respondent . . . . . "از " دست پاسخ دهندگان "خارج کنند"گزارش
16 | 0
embed٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٧جای گذاری، جاسازیگزارش
14 | 0
check box١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٧چک باکس - کادر انتخابیگزارش
2 | 0
expand١٥:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٧بسط دادنگزارش
7 | 1
interactivity٢٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٦Interactivity : تعاملی بودن Interactive: تعاملی Interaction: تعاملگزارش
5 | 0
interactivity٢٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/١٦در دسترس دارای وقت آزادگزارش
2 | 1
differently٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٢به صورت دیگریگزارش
7 | 0
matter٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٢in a matter of days طی چند روزگزارش
12 | 0
deploy١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٠deploy: پخش کردن انتشار دادن ارسال گسترده to deploy questionnaires via the Internet ارسال ( انتشار و پخش کردن ) پرسشنامه ها از طریق اینترنتگزارش
7 | 1
deployment٠٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٦به کارگیری - ایجادگزارش
12 | 0
oriented٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٠oriented - گرا مانند: action - oriented عمل گرا text - oriented متن گرا goal - oriented هدف گرا success - oriented موفقیت گرا object - oriented شیءگراگزارش
64 | 0
pick٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٠برچیدن برداشتن برگزیدنگزارش
18 | 1
reading٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٠reading: مطالعه readings: مطالعات Further readings: مطالعات بیشترگزارش
16 | 0
readings٢٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/١٠readings: مطالعات Further readings: مطالعات بیشترگزارش
18 | 0
decline٢٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٠کاستی - افول - تنزلگزارش
34 | 1
account١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٠توجیه کردن - توضیح دادن - به حساب آوردنگزارش
46 | 1
connotation١٦:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٠connotation: دلالت ضمنی denotation : دلالت صریح ( در علوم اجتماعی و نشانه شناسی )گزارش
48 | 0
denotation١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٠denotation : دلالت صریح connotation: دلالت ضمنی ( در علوم اجتماعی و نشانه شناسی )گزارش
32 | 0
denote١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١٠دلالت کردنگزارش
30 | 0
take into account١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٠محسوب شدن، به حساب آمدنگزارش
34 | 0
meme١٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١٠میم: لطیفه های اینترنتیگزارش
32 | 0
normalize٠٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٠هنجارسازی - عادی سازیگزارش
32 | 0
grounding٠٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٠بنیادین - پایه ایگزارش
44 | 0
theory building٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/١٠نظریه پردازیگزارش
25 | 0
intertextual٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩intertextual: بینامتنی intertextuality: بینامتنیتگزارش
28 | 0
notation٢٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩نت نویسی ( موسیقی )گزارش
28 | 0
video clip٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩ویدئوی کوچک ضبط شدهگزارش
32 | 0