آسا

آسا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



going through the motions١٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠٤/٠٤انجام کاری که چندان بدآن راغب نیستید. ادای انجام کاری را درآوردن ( بدون تمایل قلبی )گزارش
0 | 0
take in by٠٨:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠٣فریب خودن، مورد کلاهبرداری/گدایی/تقلب توسط کسی قرار گرفتن مورد حمایت و مراقبت قرار گرفتنگزارش
2 | 0
clumsy١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٣/٣١ناشیانهگزارش
14 | 1
in the cards١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٣/٣١خصوصا در جملات منفی بکار میرود بصورت: isn't in the cards به معنی موقع ( رخ دادن ) چیزی نبودنگزارش
7 | 1
out of one's element١٧:٢٣ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠ناراحت/معذب بودن در یک موقعیت خاصگزارش
5 | 0
seamless٠٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠بی فاصلهگزارش
0 | 0
stop short of sth١٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٧کم مونده باشه کاری رو انجام بدی اما متوقفش کنی. در شرف انجام. . . ، که دست نگه داری.گزارش
7 | 0
wrong foot١٧:١٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥موقعیتی رو برای دیگری سخت و پیچیده کردنگزارش
2 | 0
hard to miss٠٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥غیر قابل چشم پوشیگزارش
2 | 0
end١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٤at/on my end معنای جایی که من هستم ( اینجا ) را میده. مترادف با over here/where I am/in my opinion/from my point of viewگزارش
5 | 1
confiding٠٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٤خوش باورگزارش
5 | 0
sway١٣:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٠متقاعد کردن کنترل کردنگزارش
16 | 1
so did i٠٨:٣١ - ١٣٩٨/١٠/٢٠وقتی کسی چیزی رو میگه که بهش باور داره و یا قبلا انجامش داده و شما هم ( باورش دارید یا انجامش دادید ) بکار می ره.گزارش
32 | 0
as far back as٠٨:١٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٠معادل go back اشاره به فاصله زمانی یا مکانی تا. . .گزارش
18 | 1
stand in the way of٠٨:١١ - ١٣٩٨/١٠/٢٠مانع شدنگزارش
16 | 0
know better than to do something١٢:١٧ - ١٣٩٨/١٠/١٩To be wise not to do something بدانید که کاری را نباید انجام دهید. گزارش
9 | 1
said it all٠٩:٤٠ - ١٣٩٨/١٠/١٩برای تاکید بر چیز کوچکی که بر موضوعی مهم دلالت دارد. ( آن چیز ) بیانگر همه چیز بود.گزارش
5 | 0
of all people٢٣:٤٩ - ١٣٩٨/١٠/١٤زمانی بکار می رود که می خواهیم تاکید کنیم، انتظار داریم کسی بیشتر از هر کس دیگری چیزی را بداند یا کاری را بکند. You, �of all people, should know the ... گزارش
23 | 0
of all places٢٣:٤٢ - ١٣٩٨/١٠/١٤بیشتر/ کمتر از هر جای دیگریگزارش
2 | 1
run circle around١٢:٤٥ - ١٣٩٨/١٠/١٤جلوتر/ سریعتر/فراتر از چیزی بودنگزارش
9 | 0
for a change١١:٤٨ - ١٣٩٨/١٠/١٢وقتی چیزی متفاوت از همیشه اش اتفاق می افتد. محض تنوع هم که شده. . . یک بار هم که شده. . .گزارش
32 | 0
push the issue١٢:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/١١اصرار به بحث/مطرح/حل کردن یک موضوعگزارش
2 | 0
trip over١٢:٠٥ - ١٣٩٨/١٠/١١Trip over yourself به معنای خیلی مشتاق ( برای انجام کاری ) اشتیاقی همراه با عجله خیلی زیادگزارش
18 | 2
warm up٠٩:٤٨ - ١٣٩٨/١٠/١١Warm up to somebody/something معادل To being to like/enjoy somebody/ or something حال کردن با چیزی یا با کسیگزارش
7 | 1
couldn't care less٠٩:٢٦ - ١٣٩٨/١٠/١١To not care at allگزارش
5 | 1
to say nothing of١٥:٣٠ - ١٣٩٨/١٠/١٠و به علاوه ی . . . و. . . هم هست.گزارش
2 | 1
not really١٦:٥٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٣بگی نگیگزارش
28 | 2
wise١٩:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٨کسی که اظهار فضل می کند، عقل کلگزارش
18 | 1
fits and starts١٠:١٣ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣چیزی که متوقف میشود و دوباره شروع میشود. گاه به گاه، بصورت پراکندهگزارش
12 | 1
chance١١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢١by any chance آیا ممکنه؟ ?Is Mr Sands awake by any chance برای سوال مودبانه که آیا چیزی که شما فکر میکنید درست است، واقعا درست است یا خیر. گزارش
14 | 1
look away١١:٢٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢١روبرگرداندنگزارش
76 | 1
take some doing٢٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٤سخت بودن، نیاز داشتن به تلاش و توجه و مراقبت بیشتر tomorrow will take some doing It’s going to take some doing to do the report on time, but we shou ... گزارش
5 | 1
sidle up١٤:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨�ingratiate oneself to خود را مورد توجه کسی قرار دادن، با احتیاط و به تدریج به کسی یا چیزی نزدیک شدنگزارش
12 | 0
foreign bodies١٠:١٤ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨یک شئی خارجی که به جایی ( خصوصا بدن ) وارد میشود در حالیکه نباید آنجا باشد، a foreign body in the eyeگزارش
2 | 0
creep٢٠:٥٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠٢give someone the creeps ایجاد احساس ترس، اضطراب، عدم آرامش به دیگری به خاطر رفتاری عجیب و غریبگزارش
55 | 1
open٠٩:٠٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٢out in the open ۱. نمایان یا قابل مشاهده شدن در فضای باز ۲. برای مشاهده یا اطلاع عمومگزارش
18 | 1
don’t give it another thought٠٨:٣٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٢اینکه به شخصی بگوئید نگران نباشد ( اصلا بهش فکر نکن ) بعد از اینکه از شما عذرخواهی کرده است. ". I'm sorry we had to cancel the party'' "!Oh, pleas ... گزارش
0 | 0
so much as٠٩:١٦ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩اگر شما بگوئید کسی کاری را so much as انجام نداده. بدین معنی ست که آن شخص حتی این کار را انجام نداده در حالیکه انتظار داشتید بیش از حد معمول انجامش د ... گزارش
28 | 1
adrift٠٧:٤٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩Cast sb adrift متوقف کردن حمایت از کسی یا ترک کردن کسی بدون هر گونه حمایت و هدفیگزارش
5 | 1
trip٠٧:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩Trip all over myself انجام دادن کاری بسیار سریع و با اشتیاقگزارش
32 | 4
issue٠٧:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩Push the issue اصرار داشتن برای حل/ رفع/بحث کردن در مورد یک مشکل.گزارش
46 | 1
otherwise١٩:٤٤ - ١٣٩٧/٠٦/٢٦آن سویگزارش
9 | 2
shoe١٧:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥be in ( someone's ) shoes جای کسی بودن، شریک بودن یک تجربه یا موقعیت خاص با کس دیگرگزارش
16 | 3
hit on١٧:١٥ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥مترادف با Flirting with ، لاس زدن،گزارش
71 | 1
complicit١٦:٥٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥درگیر بودن با یک جرم، یا دانستن درباره فعالیتی نادرست یا کمک به رتکاب جرمگزارش
12 | 1
name١٣:١١ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥Name a few برای مثال مثالهای زیادی وجود دارد. گزینه های در دسترس زیادی برای فهرست کردن است ولی شما بهترینشان یا هر کدام را که دوست دارید فهرست میکنی ... گزارش
5 | 1
stand١٩:٥٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣Stand between جلوگیری کردن ( از شخصی ) در دستیابی به چیزی یا از انجام کاری. متوقف کردن.گزارش
23 | 3
on١٥:٤٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣Be on in somting درگیر بودن با، یا شرکت کردن در، یا دانستن درباره یک برنامهگزارش
28 | 4
draw١٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣Draw out تشویق کردن برای بروز احساسات یا تولید اطلاعاتگزارش
18 | 4
let٠٩:٤٤ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣Let off 1. مترادف با get offبرای هواپیما و اتوبوس 2. اجازه دادن به کسی که به طرز غلط یا غیر قانونی کاری را انجام داده بدون بازخواست برود. 3. منفجر ی ... گزارش
62 | 3