سمیعی

سمیعی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



DAY١٥:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٢٩days/weeks/years apart: به فاصله ی چند روز/ هفته/ سال از هم برای بیان فاصله ی زمانی مابین دو اتفاق به کار می رود.گزارش
0 | 0
crowd out١٥:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٩کم رنگ کردن ( اثر یا اهمیت یه چیز نسبت به موارد مشابه ) , به حاشیه بردن, کنار زدن مثال: . Supermarket chains have crowded out the smaller shops . Th ... گزارش
25 | 0
فروشگاه زنجیره ای١٥:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٩Supermarket chainsگزارش
2 | 1
supermarket chain١٥:١٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٩فروشگاه زنجیره ایگزارش
5 | 0
transmissible١٥:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٩معادل کلمه ی contagious می باشدگزارش
2 | 0
assert yourself٠١:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٩خودی نشان بده to behave in a determined wayگزارش
21 | 0
progressive٠٠:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٧معادل آن کلمه ی liberal می باشد. کلمه ی مقابل آن conservative یا محافظه کار و محتاط است.گزارش
12 | 1
ceiling effect٠٠:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/١٧[داروشناسی] حداکثر دوز موثر داروگزارش
7 | 1
desperate need٢٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠نیاز مبرم, نیاز بسیار زیاد و شدیدگزارش
41 | 0
frustrated١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مایوس, ناامیدگزارش
9 | 0
jump in١٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مشارکت کردن, خود را دخیل کردنگزارش
23 | 0
trimester١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧دوره ی سه ماهه ( در دوران بارداری )گزارش
16 | 0
binge٠٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧کاری را یکسره و بدون وقفه انجام دادنگزارش
12 | 0
give something a miss١٩:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/١٣کاری را انجام ندادن, نرفتن به جایی not to do something or go somewhere منبع: https://www. merriam - webster. comگزارش
5 | 0
frantically٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٦شتاب زده و با هیجان بالاگزارش
12 | 1
bank branch١١:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩شعبه ی بانکگزارش
0 | 0
put spotlight on١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤تمرکز خود را روی چیزی قرار دادن, متمرکز کردن توجهگزارش
5 | 0
coming١٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤در شُرفِ, در پیش روگزارش
9 | 1
coming event١٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤اتفاق یا رویدادی که در شرف رخ دادن استگزارش
5 | 0
extrapolate٢٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٣تعمیم دادن ( نتیجه ی یک عمل یا آزمایش به سایر موارد مشابه )گزارش
78 | 1
be on your own٠٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥روی پای خود ایستادن, مستقل بودنگزارش
7 | 0
train for nothing٠٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٥هیچ اموزشی ندیدنگزارش
2 | 0
keep fixating on٠٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٢قفلی زدن روی یک چیز خاصگزارش
57 | 1
manuscript٠٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٣/١٩متن یا نوشته ی پیش نویسگزارش
64 | 0
wotcha٢٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٥سلام و تعارف, خوش آمد گوییگزارش
2 | 0
case the joint٠٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠١/٠٥دید زدن یک مکان جهت دزدی کردنگزارش
14 | 0
cleanout٠٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٥1. کاملا بی پول شدن 2. دزدی کردنگزارش
7 | 1
stick up٠٢:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٥دزدی حساب شده و با برنامه ریزیگزارش
12 | 1
snitch٠٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٥دزدیدنگزارش
2 | 0
snarf٠٢:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٠٥دزدیدن, قاپیدنگزارش
0 | 0
snaffle٠١:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٠٥قاپیدن, تصاحب کردنگزارش
5 | 0
raid٠٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/٠٥یورش بردن, یورشگزارش
25 | 1
raid٠٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٥هجوم بردن ( به قصد دزدی کردن )گزارش
39 | 0
purloin٠٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٠٥دزدیدن, دزدی کردنگزارش
0 | 0
plunder٠٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/٠٥غارت کردنگزارش
2 | 0
pilfer٠٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٥دزدیدن ( اموال کم ارزش )گزارش
14 | 0