سمیعی

سمیعی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



didactic credit١٢:٤١ - ١٤٠١/٠٥/١٧واحد درسی تئوریگزارش
0 | 0
preferred٢٠:٠١ - ١٤٠٠/١١/٢٥دل خواهگزارش
5 | 0
be on the way١١:٤١ - ١٤٠٠/١١/٢٤قریب الوقوع بودن, اتفاق افتادن در آینده ی نزدیکگزارش
0 | 0
altitude٢١:٠٤ - ١٤٠٠/١١/١٦. Your attitude determines your altitudeگزارش
2 | 0
halcyon days١٠:٥٩ - ١٤٠٠/١١/١٣دوران اوج ( موفقیت و خوشی )گزارش
0 | 0
come into sight١٩:١٤ - ١٤٠٠/١١/١٢جلوی چشم کسی بودن, جلوی چشم ظاهر شدنگزارش
0 | 0
the cherry on the cake٢٠:١٢ - ١٤٠٠/١١/٠٧عاملی که شرایط مساعد فعلی را بهتر از قبل می کند ( در واقع یک مزیت دوچندان به حساب می آید ) . مثلا ترفیع رتبه همراه با افزایش حقوق ( که مورد دوم یک م ... گزارش
0 | 0
get out of the wrong side of the bed١٩:١٣ - ١٤٠٠/١١/٠٧از دنده ی چپ بلند شدنگزارش
2 | 0
like a rabbit caught in the headlights١٣:٥٨ - ١٤٠٠/١١/٠٦ترسیدن یا متعجب شدن ( به حدی که توان فکر کردن یا صحبت کردن وجود نداشته نباشد )گزارش
2 | 0
hooked٢٣:٥٥ - ١٤٠٠/١١/٠٤مجذوب, غرق ( در چیزی )گزارش
5 | 0
pitched١٧:١٧ - ١٤٠٠/١١/٠٤شیب دارگزارش
2 | 0
swipe card٢٣:١٠ - ١٤٠٠/١١/٠٢کارت عابر بانک ( یا هر کارت دیگری که برای خوانده شدن اطلاعات آن, داخل یک دستگاه کشیده می شود )گزارش
0 | 0
swipe card machine٢٣:١٠ - ١٤٠٠/١١/٠٢دستگاه کارت خوانگزارش
0 | 0
panache١٠:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩تسلط, تبحر, چیرگیگزارش
7 | 0
homelessness١٥:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٧آوارگیگزارش
0 | 0
submissive١٣:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٤مطیع, فرمان بردارگزارش
14 | 0
stardom١٨:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٠shoot/rise/zoom to stardom به شهرت رسیدنگزارش
0 | 0
polarize١٦:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/١٧دو دستگی ایجاد کردن, دو دسته شدنگزارش
7 | 0
put your oar in١٥:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/١٥مشورت دادن به کسی ( بدون درخواست دیگران )گزارش
0 | 1
pave the way٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/١٠/١٤شرایط را فراهم کردنگزارش
7 | 0
defining١٦:٤١ - ١٤٠٠/١٠/١٤تعیین کننده و سرنوشت سازگزارش
14 | 1
can’t help doing something١٥:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٠٦وقتی که کسی نتواند از انجام کاری دست بکشد یا صرف نظر کند. نمی توانستم به گذشته فکر نکنم :I couldn’t help thinking about the pastگزارش
0 | 0
sweep somebody off their feet٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٦کسی را عاشق و شیفته ی خود کردن ( در یک رابطه ی عاشقانه )گزارش
2 | 0
get cross with somebody١٥:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٥از دست کسی عصبانی یا ناراحت شدنگزارش
5 | 0
pick up١٨:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٣اموختن, فرا گرفتن ( یک مهارت )گزارش
106 | 6
look out١٨:١٤ - ١٤٠٠/١٠/٠٣دید داشتن به سمتِ, مشرف بودنگزارش
5 | 0
cave in١٩:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٠١قبول کردن درخواست یا پیشنهاد ( بعد از چندین بار مخالفت )گزارش
2 | 0
run around like a headless chicken١٨:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/٠١مشغله ی کاری داشتن, درگیر انجام کاری بودنگزارش
2 | 0
culpable homicide٠٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠قتل غیرعمد ( بدون دلیل قابل توجیه )گزارش
0 | 1
justifiable homicide٠٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠قتل غیرعمد ( که دلیل قابل توجیه داشته باشد. مثلا برای دفاع از خود )گزارش
0 | 0
tradition bound٢٣:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩مقید و پایبند به سنت هاگزارش
0 | 0
impartiality١٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥بدون غرض ورزیگزارش
0 | 0
tertiary education٠٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٢تحصیلات دانشگاهیگزارش
7 | 0
oestrus١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/١١دوره ی جفت گیری و لقاحگزارش
0 | 0
witty١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/١١بامزهگزارش
9 | 1
plunk١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦پر و پیت کردن پرنده, جدا کردن پرها ( قبل از پختن )گزارش
0 | 0
expressive١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤حاکی از ( چیزی بودن )گزارش
0 | 0
converge١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩هم سو شدن, هم جهت شدن ( افکار, اهداف و . . . )گزارش
7 | 1
in its wake١٧:٤١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧به دنبال خودگزارش
2 | 0
introduction١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧عرضه ( کالا یا خدمات جدید )گزارش
16 | 1
sense of purpose١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥احساس هدفمند بودنگزارش
30 | 0
standstill١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣سکون, عدم حرکتگزارش
2 | 1
harness١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣استفاده ی بهینه بردن از چیزیگزارش
2 | 0
abide١٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣تحمل کردنگزارش
2 | 0
disproportionate٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠غیریکنواختگزارش
2 | 0
get off٢٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠ترک کردنگزارش
5 | 0
indiscriminate١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٣نسنجیدهگزارش
14 | 1
enraptured١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦مسحور شدهگزارش
0 | 1
treat١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦عیش , سورگزارش
0 | 1
upheaval٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢تغییر اساسیگزارش
0 | 0