برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سمیعی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دوره ی موقت و گذرا ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

2 نگرش, دیدگاه ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

3 پا بر جا بودن ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

4 ساختمان یا بنای زشتی که منظره ی یک منطقه را خراب می کند ١٤٠٠/٠٣/١٢
|

5 کسی که فقط به دنبال منافع شخصی خود باشد, منفعت طلب, سود جو ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

6 هر چیز ملموس, هر چیز یا وسیله ای که قابل دیدن, لمس کردن, چشیدن, بو کردن و یا شنیدن باشد.
کلمه ی مقابل آن Abstract می باشد که به معنی چیزهای غیرملم ...
١٤٠٠/٠٢/١٥
|

7 فاقد اثر مخرب بر محیط زیست ١٣٩٩/١١/٢٦
|

8 احاطه شدن توسط چیزی, محصور شدن ١٣٩٩/١١/٢٥
|

9 تعجبی نداره! , میدونستم! ١٣٩٩/١١/١٦
|

10 1. کوچک شدن (بودن) لباس ها به خاطر رشد کردن و افزایش سن
2. ترک کردن یک عادت با گذشت زمان و افزایش سن
3. نتیجه ی چیزی بودن, ناشی شدن از
١٣٩٩/١١/١٦
|

11 1. راحت بودن,استراحت کردن
2. به خود نرسیدن, برای خود وقت نگذاشتن, کم توجهی به خود
١٣٩٩/١١/١٦
|

12 may they rest in peace: روحشان قرین رحمت باد, خدا رحمتشان کند, خدا بیامرزدشون ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

13 may their memory be a blessing
یاد و خاطره آن ها گرامی باد (در مورد اموات و درگذشتگان)
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

14 یادشان گرامی باد (در مورد اموات و درگذشتگان) ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

15 days/weeks/years apart:
به فاصله ی چند روز/ هفته/ سال از هم
برای بیان فاصله ی زمانی مابین دو اتفاق به کار می رود.
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

16 کم رنگ کردن (اثر یا اهمیت یه چیز نسبت به موارد مشابه), به حاشیه بردن, کنار زدن
مثال:
.Supermarket chains have crowded out the smaller shops
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

17 Supermarket chains ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

18 فروشگاه زنجیره ای ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

19 معادل کلمه ی contagious می باشد ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

20 خودی نشان بده
to behave in a determined way
١٣٩٩/١٠/٢٩
|

21 معادل آن کلمه ی liberal می باشد. کلمه ی مقابل آن conservative یا محافظه کار و محتاط است. ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

22 [داروشناسی] حداکثر دوز موثر دارو ١٣٩٩/١٠/١٧
|

23 نیاز مبرم, نیاز بسیار زیاد و شدید ١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

24 مایوس, ناامید ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

25 مشارکت کردن, خود را دخیل کردن ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

26 دوره ی سه ماهه (در دوران بارداری) ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

27 کاری را یکسره و بدون وقفه انجام دادن ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

28 کاری را انجام ندادن,نرفتن به جایی
not to do something or go somewhere

منبع: https://www.merriam-webster.com
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

29 شتاب زده و با هیجان بالا ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

30 شعبه ی بانک ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

31 تمرکز خود را روی چیزی قرار دادن, متمرکز کردن توجه ١٣٩٩/٠٧/٢٤
|

32 در شُرفِ, در پیش رو ١٣٩٩/٠٧/٢٤
|

33 اتفاق یا رویدادی که در شرف رخ دادن است ١٣٩٩/٠٧/٢٤
|

34 تعمیم دادن (نتیجه ی یک عمل یا آزمایش به سایر موارد مشابه) ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

35 روی پای خود ایستادن, مستقل بودن ١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

36 هیچ اموزشی ندیدن ١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

37 قفلی زدن روی یک چیز خاص ١٣٩٩/٠٣/٢٢
|

38 متن یا نوشته ی پیش نویس ١٣٩٩/٠٣/١٩
|

39 سلام و تعارف, خوش آمد گویی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

40 دید زدن یک مکان جهت دزدی کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

41 1. کاملا بی پول شدن 2. دزدی کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

42 دزدی حساب شده و با برنامه ریزی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

43 دزدیدن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

44 دزدیدن, قاپیدن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

45 قاپیدن, تصاحب کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

46 یورش بردن, یورش ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

47 هجوم بردن (به قصد دزدی کردن) ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

48 دزدیدن, دزدی کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

49 غارت کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

50 دزدیدن (اموال کم ارزش) ١٣٩٩/٠١/٠٥
|