حسین امیری

حسین امیری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ایش١٧:١٨ - ١٣٩٩/١٠/١٧ایش تُ وی در گویش نیشابوری به مفهوم حالت چطور ه ایش تُ وِن به مفهوم حالتون چطوره ( جمع )گزارش
5 | 0
ایشتون١٧:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/١٧ishtoven در گویش نیشابوری به معنی :حالت چطور است ایشتُوْ : چه طورگزارش
0 | 0
یارستن٠٦:٢٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٦یارستن : توانایی و جرأت داشتن و جسارت داشتن است نیارستن : جرأت نکردن و جسارت نداشتن است همه موبَدان، سرفِکنده ، نِگون چرا؟ کَس نیارِست گفتن، نه چون ... گزارش
0 | 0
کت٠٥:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٦کَت که ما را مَکُش تا یَکی نَوْ هنر بیاموزی از ما، کَت آید به بَر فردوسی ، پادشاهی تهمورس در اینجا کَت به معنی تخت پادشاهی ، اریکه و سریر ؛ بَوَدگزارش
5 | 0
زخم٠٥:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٦زدن ، وارد آورد ضربه بر هر چیزی که ایجاد صدا یا تغییری گردد زخم کوس : بر طبل کوبیدن زخم زبان : ضربه و دردی که حرف بر روان وارد میکنند که ایجاد درد وخ ... گزارش
0 | 0
جمشید١٣:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٥جْمِلی : دو قلو گویش نیشابوریگزارش
2 | 0
افسون١١:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٥چاره گری بسی رنج برد اندران روزگار به افسون و اندیشه بیشمار فردوسی ۳۲۵گزارش
0 | 1
خواهر١٠:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٥خُووَر گویش نیشابوریگزارش
5 | 1
دیلخت dillaxt١٠:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٥گرد و غبار بسیار ، طوفان خاک گویش نیشابوریگزارش
0 | 0
گرد١٠:١٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٥گَرد و دیلّخْتْ dillaxt گرد و غبار ، طوفان خاکی ، غباری که از زمین به آسمان برخیزدگزارش
2 | 0
دیلخت dillaxt١٠:١٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٥دیلَّخْتْ dillaxt گرد و غبار ، طوفان خاک گویش نیشابوریگزارش
0 | 0
کشال٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٥کِشال یا کَشال بر روی زمین کشیدن کسی یا چیزی گویش نیشابوری :کْشَلَهْ گزارش
2 | 0
کش٠٩:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٥۱. حمل کننده ، جابجا کننده ، گویش افغانستان که به نظرم درست بوده و ریشه های پارسی را بِهْ گُزین کرده اند کَس کَش : راننده تاکسی و خودرو عمومی ۲. بِک ... گزارش
2 | 0
بدسگال٠٩:١٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٥فردوسی ستم باد بر جان او ، ماه و سال کجا ، بر تن شاه شد، بدسگالگزارش
0 | 1
به٠٨:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٥هنگام ، وقت ، زمانه فردوسی که: به آغاز ، چون؟ داشتند که ایدون، بما، خوار بُگذاشتند چگونه؟سرآمد به نیک اختری بَریشان، همه روز گُنداوَری رجوع به فرهنگ ... گزارش
12 | 1
گنداوری١٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٣گندآوری لغت نامه دهخدا گندآوری . [ گ ُ وَ ] ( حامص مرکب ) سپاهیگری و مردانگی . ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ) . دلاوری . جنگجویی . صفت گندآور : بدان تا ز ... گزارش
0 | 0
اهرمن٠٤:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢به کاوس گویم که این از من است چُنین کُشته ی ریمَن آهَرْمَن است فردوسیگزارش
2 | 1
ریمن٠٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢به کاوس گویم که این از من است چُنین کُشته ی ریمَن آهَرْمَن است فردوسیگزارش
0 | 0
فسون٠٤:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢زنی بود با او به پردهَنْدَرون پُر از جادوی بود و بند و فُسون فردوسیگزارش
2 | 0
پادافره٠٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢تاوان گناه ، مکافات ، جزا ، عقوبت کردن ببینم کزین دو ، گُنهکار کیست به پادافرهِ بَد ، سَزاوار کیست فردوسی در برخی نسخه های شاهنامه _ بادافره _ نوشت ... گزارش
7 | 0
بسیچ٠٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢بدو گفت : ازین غم میندیش هیچ هُشیواری و رایِ دانش بسیچ فردوسیگزارش
5 | 0
گیهان١٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢١چُنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد گیوان خَدیو فردوسیگزارش
2 | 1
بپساویدن١٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢١به خان کی آرش همان نیز هست ز هر سو بیارای و بپساو دست فردوسیگزارش
0 | 0
کورشان٠٧:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢١کَوَرْشان ماوراء النهر زمین کَوَرْستان بُد از پیشتر که خوانی همی ماوراءالنهر در فردوسی زمین کورشان وُرا داد شاه که بود از سزای بزرگی و گاه چُنین خو ... گزارش
0 | 0
کورستان٠٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢١کَوَرْشان ماوراء النهر زمین کَوَرْستان بُد از پیشتر که خوانی همی ماوراءالنهر در فردوسی زمین کورشان وُرا داد شاه که بود از سزای بزرگی و گاه چُنین خو ... گزارش
0 | 0
اندوده٠٦:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢١همه یالِ اسپ از کران تا کران بر اندوده مُشک و می و زعفَران فردوسیگزارش
0 | 0
گسی٠٦:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢١گُسی کرد از آن گونه او را به راه که شد بر سیاوُش نَظاره سپاه فردوسیگزارش
0 | 0
فرخنده پی٠٥:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٢١بگفتند با شاه کاوس کی که بر خوردی از ماه فرخنده پی فردوسیگزارش
5 | 1
مشکوی٠٥:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢١به مشکوی زرین کنم شایدت سر ماه رویان کنم بایدت فردوسیگزارش
5 | 0