برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حسین امیری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ایش تُ وی
در گویش نیشابوری به مفهوم حالت چطور ه
ایش تُ وِن به مفهوم حالتون چطوره (جمع)
١٣٩٩/١٠/١٧
|

2 ishtoven
در گویش نیشابوری به معنی :حالت چطور است
ایشتُوْ : چه طور
١٣٩٩/١٠/١٧
|

3 یارستن : توانایی و جرأت داشتن و جسارت داشتن است
نیارستن : جرأت نکردن و جسارت نداشتن است

همه موبَدان، سرفِکنده ، نِگون
چرا؟ کَس نیارِست گ ...
١٣٩٩/١٠/٠٦
|

4 کَت
که ما را مَکُش تا یَکی نَوْ هنر
بیاموزی از ما، کَت آید به بَر
فردوسی ،پادشاهی تهمورس
در اینجا کَت به معنی تخت پادشاهی ، اریکه و سریر ...
١٣٩٩/١٠/٠٦
|

5 زدن ، وارد آورد ضربه بر هر چیزی که ایجاد صدا یا تغییری گردد
زخم کوس : بر طبل کوبیدن
زخم زبان : ضربه و دردی که حرف بر روان وارد میکنند که ایجاد ...
١٣٩٩/١٠/٠٦
|

6 جْمِلی : دو قلو
گویش نیشابوری
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

7 چاره گری
بسی رنج برد اندران روزگار
به افسون و اندیشه بیشمار
فردوسی ۳۲۵
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

8 خُووَر
گویش نیشابوری
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

9 گرد و غبار بسیار ، طوفان خاک
گویش نیشابوری
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

10 گَرد و دیلّخْتْ dillaxt
گرد و غبار ، طوفان خاکی ، غباری که از زمین به آسمان برخیزد
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

11 دیلَّخْتْ dillaxt
گرد و غبار ، طوفان خاک
گویش نیشابوری
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

12 کِشال یا کَشال
بر روی زمین کشیدن کسی یا چیزی
گویش نیشابوری :کْشَلَهْ
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

13 ۱. حمل کننده ، جابجا کننده ،
گویش افغانستان که به نظرم درست بوده و ریشه های پارسی را بِهْ گُزین کرده اند
کَس کَش : راننده تاکسی و خودرو عمومی
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

14 فردوسی
ستم باد بر جان او ، ماه و سال
کجا ، بر تن شاه شد، بدسگال
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

15 هنگام ، وقت ، زمانه
فردوسی
که: به آغاز ،چون؟ داشتند
که ایدون، بما، خوار بُگذاشتند
چگونه؟سرآمد به نیک اختری
بَریشان،همه روز گُنداوَری< ...
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

16 گندآوری
لغت‌نامه دهخدا
گندآوری . [ گ ُ وَ ] (حامص مرکب ) سپاهیگری و مردانگی . (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). دلاوری . جنگجویی . صفت گندآور :
بدا ...
١٣٩٩/١٠/٠٣
|

17 به کاوس گویم که این از من است
چُنین کُشته ی ریمَن آهَرْمَن است
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

18 به کاوس گویم که این از من است
چُنین کُشته ی ریمَن آهَرْمَن است
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

19 زنی بود با او به پردهَنْدَرون
پُر از جادوی بود و بند و فُسون
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

20 تاوان گناه ، مکافات ، جزا ، عقوبت کردن

ببینم کزین دو ، گُنهکار کیست
به پادافرهِ بَد ، سَزاوار کیست
فردوسی

در برخی نسخه های شاهنام ...
١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

21 بدو گفت : ازین غم میندیش هیچ
هُشیواری و رایِ دانش بسیچ
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

22 چُنین گفت با دل که از کار دیو
مرا دور داراد گیوان خَدیو
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

23 به خان کی آرش همان نیز هست
ز هر سو بیارای و بپساو دست
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

24 کَوَرْشان
ماوراء النهر

زمین کَوَرْستان بُد از پیشتر
که خوانی همی ماوراءالنهر در
فردوسی

زمین‌کورشان وُرا داد شاه
که بود از س ...
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

25 کَوَرْشان
ماوراء النهر

زمین کَوَرْستان بُد از پیشتر
که خوانی همی ماوراءالنهر در
فردوسی

زمین‌کورشان وُرا داد شاه
که بود از س ...
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

26 همه یالِ اسپ از کران تا کران
بر اندوده مُشک و می و زعفَران
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

27 گُسی کرد از آن گونه او را به راه
که شد بر سیاوُش نَظاره سپاه
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

28 بگفتند با شاه کاوس کی
که بر خوردی از ماه فرخنده پی
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢١
|

29 به مشکوی زرین کنم شایدت
سر ماه رویان کنم بایدت
فردوسی
١٣٩٩/٠٩/٢١
|