samir_8203

samir_8203 gamer
echo codes ( CMD )
#C
translator

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



excitatory٠١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩محرک شخص یا شیئی که باعث حرکت شخص یا شیئی دیگر می شود گزارش
2 | 0
transmission٠١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٩انتقال منتقل کردن و حتی سرایت بیماری هاگزارش
2 | 0
herds٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٢گروه گله دسته ای از حیواناتگزارش
14 | 1
سوگند٠٧:٣٦ - ١٣٩٩/١١/٢٠سوگند سوگند. [ س َ / س ُ گ َ ] ( اِ ) در اوستا �ونت سوکنتا� ( گوگردمند ) ، دارای گوگرد. ( از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) . اقرار و اعترافی که شخص از ... گزارش
18 | 1
drive٠٩:٥٨ - ١٣٩٩/١١/١٥راندن محرک تحریک کننده گاهی حتی مشت زدن معنی میشه ( خودمم نمیدونم چه ربطی داره ولی دیدم جملاتی که با معانی قبلی مفهومی نداره! )گزارش
16 | 0
manner٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/١١/١٥راه روش رفتار اخلاق به صورت خودمونی تر: خلق و خوگزارش
21 | 0
description٠٨:١٩ - ١٣٩٩/١١/١٥شرح توصیف داخل بعضی برنامه ها با هیچ کدوم از این دوتا معنی نمیده :| - پس چی میشه؟ میشه توضیحات مثلا چیتر ( متقلب ) های عزیزی که با نرم افزار cheat en ... گزارش
12 | 0
qualifying٠٨:١٣ - ١٣٩٩/١١/١٥صلاحیت کسی که شرایط مطلوب را داشته باشد بازی و ورزش: رفتن به مرحله بعدگزارش
12 | 0
hazard٠٨:٠٧ - ١٣٩٩/١١/١٥اتفاق خطر به خطر انداختن hazardous = خطرناکگزارش
14 | 1
wastes٠٧:٥٦ - ١٣٩٩/١١/١٥ضایعات هر چیز اضافی به درد نخور بعضی وقتا هم تلف کردن معنی میشه مثل ( wasting time ) که میشه ( وقت تلف کردن )گزارش
12 | 0
wastes time٠٧:٥٣ - ١٣٩٩/١١/١٥وقت هدر دادنگزارش
12 | 0
curious٠٧:٥١ - ١٣٩٩/١١/١٥فضول کنجکاو مشتاق چیزی که با ظرافت درست شده باشدگزارش
12 | 0
married٠٧:٤٢ - ١٣٩٩/١١/١٥متاهل گاهی اوقات ازدواج کردن معنی میشه مثلا تو جمله ی ( we married ) نمیگیم ( ما متاهل شدیم ) میگیم ( ما ازدواج کردیم )گزارش
9 | 0
satellite٠٠:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٠٨ماه ماهواره قمر در علوم سیاسی: کشور تابع - دست نشانده و. . .گزارش
14 | 1
pattern٢٣:٥٦ - ١٣٩٩/١١/٠٧الگو سرمشق اسوهگزارش
14 | 1
opinion٢٣:٥١ - ١٣٩٩/١١/٠٧نظر پیشنهاد رای ایدهگزارش
18 | 1
element٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/١١/٠٧اصل و نسب یک فرد عنصرگزارش
25 | 0
infection٢٣:٤١ - ١٣٩٩/١١/٠٧عفونت سرایتگزارش
16 | 1
organ٢٣:٣٦ - ١٣٩٩/١١/٠٧عضو اندام وسیله سازمانگزارش
12 | 0
silk٢٣:٢٧ - ١٣٩٩/١١/٠٧ابریشمی silk carpet = قالی ابریشمیگزارش
21 | 0
carpet٢٣:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٠٧فرش قالی گزارش
14 | 1
leather٢٣:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٧چرم چرمی بندی از جنس چرم leather chair = صندلی چرمیگزارش
14 | 0
flooded٢٣:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٠٧آب گرفتگی تو بعضی جمله ها سیل معنی میشهگزارش
18 | 0
advertise٢١:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٠٧آگهی پخش کردن تبلیغات کردن بعضی وقتا به رخ کسی کشیدن هم معنی میشهگزارش
21 | 0
c#٢٠:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٧سی شارپ که یکی از معروف ترین زبان های کد نویسی است زبانی مخصوص برنامه نویسی که اغلب برنامه های PC اندروید و IOS باهاش ساخته میشنگزارش
12 | 0
cmd٢٠:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٠٧نرم افزار بیس اصلی کامپیوتر نرم افزاری از کامپیوتر که با دستور دادن بهش با کد های خاصش کار هاتون رو سریع تر میتونین انجام بدین که ایجاد پوشه انجام مح ... گزارش
14 | 0
fork١٩:٣٠ - ١٣٩٩/١١/٠٧چنگال گاهی پنجه بوکس ( تو دعوا ها استفاده میشه ) فرمون یا دوشاخه دوچرخه یا موتورگزارش
14 | 1
کر١٩:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٠٧ناشنوا deaf = muteگزارش
18 | 0
thief١٩:١٥ - ١٣٩٩/١١/٠٧دزد سارقگزارش
16 | 1
jackal١١:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣شغال سگسانان کوچک که حتی سگ هم باهاشون مشکل داره : ) فحش مورد علاقه ایرانی ها :|گزارش
16 | 0
camel١١:٤٦ - ١٣٩٩/١١/٠٣شترگزارش
16 | 0
memory١١:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣حافظه فلش مموری یاد بود خاطرهگزارش
12 | 0
across١١:٤١ - ١٣٩٩/١١/٠٣across my memory = سر تا سر خاطراتمگزارش
12 | 1
opal١١:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٠٣نوعی گوهر دارای سیلیس معروف به اوپال گرانبها که درخشش رنگین کمانی داردگزارش
14 | 0
opal١١:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٠٣سنگ کمیاب گران بها یه نوع سنگ قیمتی عقیقگزارش
12 | 1
looking back١١:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣مرور کردن زندگی به یاد آوردن یاد ایام گذشته looking back to my life = اتفاقات زندگیم رو مرور میکنم ( میتونیم به جای "زندگیم" از "گذشتم"استفاده کنیم )گزارش
14 | 0
looking forward١١:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٠٣چشم به راه بودن منتظر بودن گزارش
18 | 0
doer١١:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣فاعل انجام دهندهگزارش
18 | 0
pair١١:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٠٣جفت زوج مترادف couple ( دو تایی/مثنی ) در امتحانات زبان انگلیسی دو به دو ( مثال:pair up these phrases = این عبارات را به هم وصل کنید )گزارش
18 | 0
wind١٠:٥٩ - ١٣٩٩/١١/٠٣باد strong wind = باد شدیدگزارش
14 | 1
bill١٠:٥٤ - ١٣٩٩/١١/٠٣نوعی نیزه که هر دو سر آن پیکان داشته باشد ( پیکان به معنی تیغ نه ماشینش : ) )گزارش
16 | 1
garbage١٠:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٠٣آشغال زباله چیز به درد نخور و دور انداختنی کیسه زباله هم معنی میشه ( طبیعتا منظورم کیسه خالیش نیس : ) )گزارش
23 | 1
conversation١٠:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٠٣گفت و گوی دو طرفه صحبت کردن تعاملی دو یا چند نفر قبلا روش زندگی هم معنی میشد : )گزارش
14 | 0
passive١٠:٢٧ - ١٣٩٩/١١/٠٣مجهول مفعول منفعل غیر فعال ( کسی یا چیزی که بود و نبودش یکیه )گزارش
30 | 1
therefor١٠:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣زیرا بر این اساس به همین خاطر بنابر این گزارش
12 | 0
disobey١٠:٠٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣تبعیت نکردن پیروی نکردن سرپیچی کردن در بعضی جملات قانون شکنی کردن مخالف obey obey = فرمان بردنگزارش
21 | 0
obey١٠:٠٠ - ١٣٩٩/١١/٠٣تبعیت کردن پیروی کردن فرمان بردن مخالف disobey disobey = سرپیچی کردنگزارش
14 | 0
cook٠٩:٥٠ - ١٣٩٩/١١/٠٣پختن آشپزگزارش
9 | 1
principal٠٩:٤٧ - ١٣٩٩/١١/٠٣عهده دار مدیریت یک مکانگزارش
14 | 1
equivalents٠٨:٥٨ - ١٣٩٩/١١/٠٣برابرگزارش
18 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



pattern٢٣:٥٩ - ١٣٩٩/١١/٠٧
• Both dresses were made from the same pattern.
هر دو لباس از روی یک الگو ساخته ( یا دوخته ) شده
14 | 0
garbage١٠:٤٣ - ١٣٩٩/١١/٠٣
• Don't put metal cans in the garbage; they can be recycled.
قوطی های فلزی را در سطل آشغال نیندازید آنها میتوانند بازیافت شوند ( میتونیم "آنها قابل بازیافت هستند" ترجمه کنیم )
14 | 0
garbage١٠:٤٠ - ١٣٩٩/١١/٠٣
• There was a lot of garbage in the streets after the festival.
بعد جشن خیلی آشغال کف خیابون ریخته شده بود
18 | 0
passive١٠:٣٠ - ١٣٩٩/١١/٠٣
• She was surprisingly passive when she was told the news of her husband's accident.
او وقتی خبر تصادف شوهرش به گوشش رسید به طرز عجیبی بی حال شده بود
16 | 0
therefor١٠:١٠ - ١٣٩٩/١١/٠٣
• The Primary action should therefor be bigger than the Secondary action.
به همین خاطر است که اقدام اولیه باید بزرگتر ( میشه "بهتر" هم معنی کرد ) از اقدام ثانویه باشد
9 | 0
rely١٨:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٩
• I hope I can rely on your confidentiality in this matter.
امیدوارم بتوانم در این باره به راز داری شما متکی باشم ( همون حساب باز کنم عامیانه خودمون هم میشه )
21 | 1
sibling١٨:٠٤ - ١٣٩٩/٠٣/٣٠
• As all her siblings were much older, she often had no one to play with as a child.
چون تمام خواهر برادر هایش از او بزرگتر بودند او اغلب کسی را به عنوان کودک برای بازی ( میتونه همبازی بودن معنی شه ) نداشت
23 | 1
discourse١٦:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٧
• Sweet discourse makes short days and nights.
سخنرانی جالب روز ها و شب های کوتاهی می سازد
28 | 1
already٢٣:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥
• I already have a good coat, so I don't need another one.
یه کت خوب از قبل دارم نیازی به ( خریدن ) یکی دیگه نیست
44 | 1
already٢٣:٠١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥
• By the time I reached the station, the train had already left.
قطار قبل از اینکه من به ایستگاه برسم رفته بود
32 | 1
already٢٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥
• I don't feel like watching that movie because I've already seen it.
حسش نیست این فیلم رو ببینم چون قبلا دیدم
76 | 5
tough guy٢٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥
• Fujimori knows a fellow tough guy when he sees one.
فوجی موری وقتی کسی را میبیند به او به عنوان یک فرد خشن نگاه میکند
25 | 0
tough guy٢٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥
• He was the quintessential tough guy.
او شخصیت ( چهره ) خشنی دارد
25 | 1
absolutely١٣:٣٤ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤
• Her guess was absolutely right.
بی شک حدس او درست بود
55 | 1
consider٢١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
• Have you considered what the rest of us should do?
به این که بقیه قرار است چه کار کنند فکر کرده ای؟
60 | 1
consider٢١:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
• I need time to consider the matter before making a decision.
قبل از تصمیم گیری به وقت بیشتری ( برای برسی بیشتر ) نیاز دارم
48 | 1
shape٢١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
• The child sorted the blocks by shape and by color.
کودک بلوک ها ( ی بازی اش ) را با توجه به شکل و رنگ مرتب کرد
64 | 3
at all١٨:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٢٨
• No one wise at all times.
هیچ کس ( هیچ جوره ) عاقل نیست
53 | 1