برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

samir_8203

samir_8203 -gamer
-echo codes (CMD)
-#C
-translator

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 گروه
گله
دسته ای از حیوانات
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

2 سوگند
سوگند. [ س َ / س ُ گ َ ] (اِ) در اوستا �ونت سوکنتا� (گوگردمند)، دارای گوگرد. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). اقرار و اعترافی که شخص از رو ...
١٣٩٩/١١/٢٠
|

3 راندن
محرک
تحریک کننده
گاهی حتی مشت زدن معنی میشه (خودمم نمیدونم چه ربطی داره ولی دیدم جملاتی که با معانی قبلی مفهومی نداره!)
١٣٩٩/١١/١٥
|

4 راه
روش
رفتار
اخلاق
به صورت خودمونی تر: خلق و خو
١٣٩٩/١١/١٥
|

5 شرح
توصیف
داخل بعضی برنامه ها با هیچ کدوم از این دوتا معنی نمیده :| -پس چی میشه؟ میشه توضیحات مثلا چیتر(متقلب)های عزیزی که با نرم افزار cheat ...
١٣٩٩/١١/١٥
|

6 صلاحیت
کسی که شرایط مطلوب را داشته باشد
بازی و ورزش: رفتن به مرحله بعد
١٣٩٩/١١/١٥
|

7 اتفاق
خطر
به خطر انداختن
hazardous = خطرناک
١٣٩٩/١١/١٥
|

8 ضایعات
هر چیز اضافی به درد نخور
بعضی وقتا هم تلف کردن معنی میشه مثل (wasting time) که میشه (وقت تلف کردن)
١٣٩٩/١١/١٥
|

9 وقت هدر دادن ١٣٩٩/١١/١٥
|

10 فضول
کنجکاو
مشتاق
چیزی که با ظرافت درست شده باشد
١٣٩٩/١١/١٥
|

11 متاهل
گاهی اوقات ازدواج کردن معنی میشه مثلا تو جمله ی (we married) نمیگیم (ما متاهل شدیم) میگیم (ما ازدواج کردیم)
١٣٩٩/١١/١٥
|

12 ماه
ماهواره
قمر
در علوم سیاسی: کشور تابع - دست نشانده و...
١٣٩٩/١١/٠٨
|

13 الگو
سرمشق
اسوه
١٣٩٩/١١/٠٧
|

14 نظر
پیشنهاد
رای
ایده
١٣٩٩/١١/٠٧
|

15 اصل و نسب یک فرد
عنصر
١٣٩٩/١١/٠٧
|

16 عفونت
سرایت
١٣٩٩/١١/٠٧
|

17 عضو
اندام
وسیله
سازمان
١٣٩٩/١١/٠٧
|

18 ابریشمی
silk carpet = قالی ابریشمی
١٣٩٩/١١/٠٧
|

19 فرش
قالی
١٣٩٩/١١/٠٧
|

20 چرم
چرمی
بندی از جنس چرم
leather chair = صندلی چرمی
١٣٩٩/١١/٠٧
|

21 آب گرفتگی
تو بعضی جمله ها سیل معنی میشه
١٣٩٩/١١/٠٧
|

22 آگهی پخش کردن
تبلیغات کردن
بعضی وقتا به رخ کسی کشیدن هم معنی میشه
١٣٩٩/١١/٠٧
|

23 سی شارپ که یکی از معروف ترین زبان های کد نویسی است
زبانی مخصوص برنامه نویسی که اغلب برنامه های PC اندروید و IOS باهاش ساخته میشن
١٣٩٩/١١/٠٧
|

24 نرم افزار بیس اصلی کامپیوتر
نرم افزاری از کامپیوتر که با دستور دادن بهش با کد های خاصش کار هاتون رو سریع تر میتونین انجام بدین که ایجاد پوشه انجام ...
١٣٩٩/١١/٠٧
|

25 چنگال
گاهی پنجه بوکس (تو دعوا ها استفاده میشه)
فرمون یا دوشاخه دوچرخه یا موتور
١٣٩٩/١١/٠٧
|

26 ناشنوا
deaf = mute
١٣٩٩/١١/٠٧
|

27 دزد
سارق
١٣٩٩/١١/٠٧
|

28 شغال
سگسانان کوچک که حتی سگ هم باهاشون مشکل داره :)
فحش مورد علاقه ایرانی ها :|
١٣٩٩/١١/٠٣
|

29 شتر ١٣٩٩/١١/٠٣
|

30 حافظه
فلش مموری
یاد بود
خاطره
١٣٩٩/١١/٠٣
|

31 across my memory = سر تا سر خاطراتم ١٣٩٩/١١/٠٣
|

32 نوعی گوهر دارای سیلیس معروف به اوپال گرانبها که درخشش رنگین کمانی دارد ١٣٩٩/١١/٠٣
|

33 سنگ کمیاب گران بها
یه نوع سنگ قیمتی
عقیق
١٣٩٩/١١/٠٣
|

34 مرور کردن زندگی
به یاد آوردن
یاد ایام گذشته
looking back to my life = اتفاقات زندگیم رو مرور میکنم (میتونیم به جای "زندگیم" از "گذشتم"استفاد ...
١٣٩٩/١١/٠٣
|

35 چشم به راه بودن
منتظر بودن
١٣٩٩/١١/٠٣
|

36 فاعل
انجام دهنده
١٣٩٩/١١/٠٣
|

37 جفت
زوج
مترادف couple (دو تایی/مثنی)
در امتحانات زبان انگلیسی دو به دو (مثال:pair up these phrases = این عبارات را به هم وصل کنید)
١٣٩٩/١١/٠٣
|

38 باد
strong wind = باد شدید
١٣٩٩/١١/٠٣
|

39 نوعی نیزه که هر دو سر آن پیکان داشته باشد (پیکان به معنی تیغ نه ماشینش :)) ١٣٩٩/١١/٠٣
|

40 آشغال
زباله
چیز به درد نخور و دور انداختنی
کیسه زباله هم معنی میشه (طبیعتا منظورم کیسه خالیش نیس :))
١٣٩٩/١١/٠٣
|

41 گفت و گوی دو طرفه
صحبت کردن تعاملی دو یا چند نفر
قبلا روش زندگی هم معنی میشد :)
١٣٩٩/١١/٠٣
|

42 مجهول
مفعول
منفعل
غیر فعال (کسی یا چیزی که بود و نبودش یکیه)
١٣٩٩/١١/٠٣
|

43 زیرا
بر این اساس
به همین خاطر
بنابر این
١٣٩٩/١١/٠٣
|

44 تبعیت نکردن
پیروی نکردن
سرپیچی کردن
در بعضی جملات قانون شکنی کردن
مخالف obey
obey = فرمان بردن
١٣٩٩/١١/٠٣
|

45 تبعیت کردن
پیروی کردن
فرمان بردن
مخالف disobey
disobey = سرپیچی کردن
١٣٩٩/١١/٠٣
|

46 پختن
آشپز
١٣٩٩/١١/٠٣
|

47 پدر و مادر ١٣٩٩/١١/٠٣
|

48 عهده دار مدیریت یک مکان ١٣٩٩/١١/٠٣
|

49 برابر ١٣٩٩/١١/٠٣
|

50 Birjand University of Medical Science ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 pattern
• Both dresses were made from the same pattern.
• هر دو لباس از روی یک الگو ساخته (یا دوخته) شده
١٣٩٩/١١/٠٧
|

2 garbage
• Don't put metal cans in the garbage; they can be recycled.
• قوطی های فلزی را در سطل آشغال نیندازید آنها میتوانند بازیافت شوند (میتونیم "آنها قابل بازیافت هستند" ترجمه کنیم)
١٣٩٩/١١/٠٣
|

3 garbage
• There was a lot of garbage in the streets after the festival.
• بعد جشن خیلی آشغال کف خیابون ریخته شده بود
١٣٩٩/١١/٠٣
|

4 passive
• She was surprisingly passive when she was told the news of her husband's accident.
• او وقتی خبر تصادف شوهرش به گوشش رسید به طرز عجیبی بی حال شده بود
١٣٩٩/١١/٠٣
|

5 therefor
• The Primary action should therefor be bigger than the Secondary action.
• به همین خاطر است که اقدام اولیه باید بزرگتر (میشه "بهتر" هم معنی کرد) از اقدام ثانویه باشد
١٣٩٩/١١/٠٣
|

6 rely
• I hope I can rely on your confidentiality in this matter.
• امیدوارم بتوانم در این باره به راز داری شما متکی باشم (همون حساب باز کنم عامیانه خودمون هم میشه)
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

7 sibling
• As all her siblings were much older, she often had no one to play with as a child.
• چون تمام خواهر برادر هایش از او بزرگتر بودند او اغلب کسی را به عنوان کودک برای بازی (میتونه همبازی بودن معنی شه) نداشت
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

8 discourse
• Sweet discourse makes short days and nights.
• سخنراني جالب روز ها و شب هاي كوتاهي مي سازد
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

9 already
• I already have a good coat, so I don't need another one.
• يه كت خوب از قبل دارم نيازي به (خريدن) يكي ديگه نيست
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

10 already
• By the time I reached the station, the train had already left.
• قطار قبل از اينكه من به ايستگاه برسم رفته بود
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

11 already
• I don't feel like watching that movie because I've already seen it.
• حسش نيست اين فيلم رو ببينم چون قبلا ديدم
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

12 tough guy
• Fujimori knows a fellow tough guy when he sees one.
• فوجي موري وقتي كسي را ميبيند به او به عنوان يك فرد خشن نگاه ميكند
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

13 tough guy
• He was the quintessential tough guy.
• او شخصيت(چهره)خشني دارد
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

14 absolutely
• Her guess was absolutely right.
• بي شك حدس او درست بود
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

15 consider
• Have you considered what the rest of us should do?
• به اين كه بقيه قرار است چه كار كنند فكر كرده اي؟
١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

16 consider
• I need time to consider the matter before making a decision.
• قبل از تصميم گيري به وقت بيشتري(براي برسي بيشتر)نياز دارم
١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

17 shape
• The child sorted the blocks by shape and by color.
• كودك بلوك ها(ي بازي اش)را با توجه به شكل و رنگ مرتب كرد
١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

18 at all
• No one wise at all times.
• هیچ کس (هیچ جوره) عاقل نیست
١٣٩٧/١١/٢٨
|