پیشنهادهای علی قنبریان (١٨٣)
جاذبه و دافعه: ربایش و رانش
جاذبه و دافعه: ربایش و رانش
گنجا نگاری
سوژه: درآخته ابژه: برآخته
pet: حیوان خانگی: رامه
رامه: حیوان خانگی
یعنی هستی از خداوند است و گر دمی مهر و اراده خداوند از جهان برون شود جهان نابود می شود
بسایش: بس آیش
هستی گرایی
رئالیسم: راستین گرایی در فلسفه رئالیسم : راستین نگاری در نقاشی
دارینه
آسه
همایه
تن بار، تن شمار
برای افلاطون: مینه گرایی در فلسفه: انگاره گرایی در زندگی: آرمان گرایی باید گفت ایده آلیسم افلاطونی دنیا و ماده را وهم و گمان نمی پنداشت اما ایده آلیس ...
آرمانی، دلپسند، رویایی، کام پسند
ایده واژه ای یونانی است ک دوستانی که به دلیل کاهلی و تنبلی دوست دارند آن را فارسی جلوه دهند در خطا هستند اگر نگاهی به تلفظ یونانی ایده کنیم همه چیز ع ...
نوواژه برای جایگزینیِ #to_hypnotize به معنای قرار دادنِ کسی در حالتی ذهنی شبیه به خواب، که در آن همه ی ذهن و فکرِ او در اختیارِ درمان گر قرار می گیرد ...
وفنادن: to hypnotize
قهوه سرا، نوش خانه
غنودگریدن، وفنادن
غنودگریدن، وفنادن
غنودگری
غنودآور، غنودبراور
غنودگری شدن
غنودگر
غنودگریده ، غنودشته
غنودگری کردن، غنودبردن، غنودگریدن
غنودگر
خواب آور
گاژهستی، برجاهستی،
اژدرخز، مازوگ، سوساژدر
متور میاو چرخ، میاو رو
حرکت دادن
جنبش، پویش، میاوش، حرکت
مازوخیست: خودآزار مازوخیسم: خودآزاری سادیست:دگرآزار سادیسم:دگرآزاری
مازوخیست: خودآزار مازوخیسم: خودآزاری سادیست:دگرآزار سادیسم:دگرآزاری
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
پرکامبرین: نهان زیستی هادئن: پیشا زیستی آرکئن: نخست زیستی پالئوزوئیک: دیرینه زیستی کامبرین: بانگ زیستی اردوویسین: آب زیستی سیلورین: بوم زیستی دونین: ...
نهان زیستی
ریکاوری در صنعت: بازیابی ریکاوری: بازورزی، باززیوی
بانگ زیستی
واژه ای کم بسامد که برای برابر گزینی بسیار کاربردی و سترگ است
سودازده
سودازدگی: مالیخولیا سودازده: مالیخول
بنگاه، نمایندگی
سه گانه گرایی، سه گانه باوری
انبارک، انباره، مخزن
دوگانگی، دوگانه گرایی، دوگانه باوری
آبزی دان
سیکل: چرخه پروسه: فرایند پروژه: فرازند، فرایاخت
پروسه: فرایند سایکل، سیکل: چرخه پروژه: فرازند، فرایاخت
پروسه: فرایند سایکل: چرخه پروژه: فرازند، فرایاخت
I: من ego: وژ
سهندگی
آلرژی: سهندگی
پرگنه
کولونی پرگنه
میاویدن: حرکت کردن میاواندن: تحریک کردن حرکت شناسی: میاوش شناسی حرکت: میاوش
میاوش شناسی
کرته
ریزاندامگان شناسی
ریزاندامگان شناسی
اندامگان
هیمه سوز
مایه کوبی
واکسن: مایه کوب واکسیناسیون: مایه کوبی
گیتاگین ها
ویتامین: گیتاگین ویتا، وایتال: گیت: زندگی، زندگی گیتوی مین: آغشته، دارا: آگین
ترکیزه درمانی
ترکیزه ناماوا از مصدر ماویدن: حرکت کردن
ترکیزه شناسی
ترکیزه کش
ترکیزه خوار
ترکیزه شناسی
پانسمان: زخم پوش، زخم پوشی باند: زخمبند بانداژ: زخم بندی تامپتون: خون بند
خون بند
همه گیر
آرایه، چیدمان
خوراک سرا، خوراک گاه، خورکده
نگارخانه
اگر نشانگر نمایشگاه هنری باشد: هنرکده اگر منظور جایی که فرتور می گیریم: فرتورکده
خنزش سازی
روش، ترفند راه
راه کنش در نظامی شگرد در روزمره
میاوش از میاویدن
میاوچرخه از میاو به افزونه چرخه مانند دوچرخه میاو از بن واژه میاویدن به معنای حرکت کردن و چرخیدن
ساخت دوم شخص مفرد از بن واژه میاویدن به معنای حرکت کردن
نبشت افزار
نبشت کار
در شیمی خنزش سازی در روان شناسی روان خنزگی
خنزشسازی واکنش ( در شیمی ) روان خنزگی ( در روان شناسی )
اگر منظور کار یک دستگاه یا پدیده باشد ساز و کار اگر نگاه فلسفی باشد می گوییم سازکرد گرایی مانند دکارت دیدگاه های سازکردگرایانه داشت
افباشتن: شارژ کردن افباشت گر: شارژر
افباشتن افباشتگر
به راستی باید یک برابر نهاد. نیک برای آن گزید
مکانیسم کارکرد مکانیکی یک دستگاه را می گویند که در فارسی می توان سازوکار، سازکرد، ساختکرد را به کار برد
گرماپویاشناسی
روان شناسی
افماندن
هاختن فعلی رایج در اشعار ناصر خسرو و کهن که معنای راهنمودن و راهنمایی کردن است و بن کنون آن هاز است و می توان از هازپیما برای جت استفاده کرد
هاختن فعلی رایج در اشعار ناصر خسرو و کهن که معنای راهنمودن و راهنمایی کردن است و بن کنون آن هاز است و می توان از هازپیما برای جت استفاده کرد
تلمبه
در واژه به معنای آزادی خواهی ولی در عمل نظام برده داری نوین
سرمایه داری
رایاافزار
برابر پارسی واژه intentionality است که مصدری مرکب است که بهتر است از مصدر افماشتن یعنی مصدر اصلی است استفاده کنیم
برابر فارسی واژه intentionality است که البته فعلی مرکب است که بهتر است از مصدر افماشتن که مصدر اصلی است بهره بریم به راستی افماندن مصدری ساده به معنا ...
شاخه ای از سبک های نگارگری که تلاش می کند عمه چیز را وقعی بنمایاند ولی در آن وهمار و نانمش و خطای حسی به کار برد
برابر پارسی واژه Intentionality یا قصدیت یا حیث التفاتی
خطای دیداری که واژه نانمشیدن در پارسی برای آن است و در کاربرد علمی می شود: نانَمِش
اصلاحیه برابرواژه: Intentionality ❌ حیث التفاتی ❌ آپرنگ❌ اَفمانش، افمانمندی✅ Intentionalte: افماندن ✅
اصلاحیه برابرواژه: Intentionality ❌ حیث التفاتی ❌ آپرنگ❌ اَفمانش، افمانمندی✅ Intentionalte: افماندن ✅
اصلاحیه برابرواژه: Intentionality ❌ حیث التفاتی ❌ آپرنگ❌ اَفمانش، افمانمندی✅ Intentionalte: افماندن ✅
اصلاحیه برابرواژه: Intentionality ❌ حیث التفاتی ❌ آپرنگ❌ اَفمانش، افمانمندی✅ Intentionalte: افماندن ✅
افمانش، افمندی از مصدر افمندن با اَ به معنای توجه به چیزی کردن در عین قصدیت
آناکاوی، واکاوش
واواکش
واژه ای پارسی به معنای گمان و پندار نادرست است و برابر واژه illusion است که در انسان شناسی کاربرد دارد وهمیدن: پندار نادرست کردن Illusion: وهمش، وهمار
هراسش، هراسندگی
هیپنوتیزم: غنودگری هیپنوتیست: غنودگر هیپنوتیزد: غنوده، غنودگشته هیپنوتراپی: غنود درمانی هیپنوتایز: غنودگی
خواب تاخت
موم وارگی
چوب وارگی
خمودگی
در پارسی پسوند ژه را داریم که برای کوچکی و تصویر به کار می رود و نشان دهنده جز و بنیاد است مانند نایژه پس داریم: الکترون: رخشژه نوترون: نتارژه پروتون ...
تنکرد شناختی
فتوسنتز: فروغ آمایی
گورخیز
هریختن: فرار کردن با هری گفتن
Switch خودرو: کلید خودرو Switch: تراسوگر
تروما: روان فگارگی اسکیزوفرنی: روان گسیختگی
ویراختن: حفظ کردن حافظه: ویرازه ویریدن: حس کردن برابر sense سهیدن: feel سهستن: demonstrate ایاسیدن، ایاشتن: به خاطر سپردن
حکومتی که بدی ها و خوبی هایی داشته است و باعث شده پس از ۵۰۰ سال در جبهه و ساید قدرت قرار بگیریم
هیپنوتیزم: غنودگری هیپنوتیست: غنودگر هیپنوتیزد: غنودگشته، غنودبرده
پارادایم: پیش انگاره
تنکرد شناسی
درود نورون: پی یاخته نورولوژی: عصب شناسی، پی شناسی نوروفیزیولژی: پیکرد شناسی ریشه گرفته از پی به معنی عصب و کرد که پسوند کارکردی است
تلومر می شود تهپار
واژه ی ویروس در زبان های امروزی از ویش فارسی است که در اوستا آمده است از این رو از این واژه استفاده کردیم که در فارسی ویش خوانده می شود و در ترکیب ها ...
با توجه نگرش های درمانی ایران باستان آویشن کنار هم آیی آ در معنای پاد و متضاد و ویش به معنی سم و زهر است و بن که معنای گیاه می دهد که آویشبن بوده است ...
عنصر: آخشیج ترکیب: آمیغه
انواع نفوس: گونه های خویشتن لوامه: سرزنشگر اماره: طغیانگر مطمئنه: آسود گر ناطقه: گویاگر نباتی: رست منش حیوانی: ددمنش قدسی: سپند منش
انواع نفوس: گونه های خویشتن لوامه: سرزنشگر اماره: طغیانگر مطمئنه: آسود گر ناطقه: گویاگر نباتی: رست منش حیوانی: ددمنش قدسی: سپند منش
انواع نفوس: گونه های خویشتن لوامه: سرزنشگر اماره: طغیانگر مطمئنه: آسود گر ناطقه: گویاگر نباتی: رست منش حیوانی: ددمنش قدسی: سپند منش
عمل و عکس العمل: کنش واکنش، برهمکنش فعل و انفعال: ژیرایش واژیرایش، برهم ژیرایش
حیث التفاتی در دانش روان شناسی به معنای آپرنگی است که واژه ای برساخته از آ به معنای آگاهی و پرنگ به معنای مظاهر و عینیت است و رساننده معنای علمی و فل ...
درود بر همگان با توجه به پیشرفت روز افزون دانش شناختی باید برای تمامی واژگان این حوزه برابرنهی یا برابر سازی کرد تا ادبیات علم همسو و هم جهت با ادبیا ...
ارجمندترین و عزیزان، دانش الکتریسیته برای این سرزمین یعنی ایران است، بی شک خودتان تا به حال نام پیل اشکانی را شنیده اید، به جای این کار ما باید به دن ...