علی قنبری

علی قنبری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



attractive٢١:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/١٧بسیار عالی. 👌👍گزارش
0 | 1
سفله٢٠:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١٠سفله به معنای بدسرشت - فرومایه است.گزارش
12 | 0
مسلک١٩:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٦سلوک به معنای روش - رفتار - کردار. مسلک به معنای روش - طریقگزارش
5 | 0
مهجور٠٧:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٦چه کنم با که توان گفت که او در کنار من و من مهجورم این بیت مربوط به خدا است.گزارش
7 | 1
دار ملک٢١:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٥دارِ مُلک به معنای پایتخت و یا سرزمین است.گزارش
7 | 0
ثواب٢١:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٤ثواب به معنای: پاداش - اجر - کار خوب و پسندیده. صواب به معنای: درست - پسندیده - مصلحت.گزارش
23 | 1
اکراه٢١:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٤اکراه در فارسی به معنای ناخوشایند بودن یا ناخوشایند داشتن امری. اما در عربی به معنای اجبار است. میگن به اکراه و اجبار. 👍گزارش
2 | 1
منکر٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٢انکار کننده. زشت و ناپسند.گزارش
7 | 0
فرخ٢١:١٠ - ١٣٩٩/١١/٢٧فرخ در زبان عربی به معنای جوجه است. فراخ جمع آن است.گزارش
7 | 0
تتمه٢٠:٤٩ - ١٣٩٩/١١/٢٧تتمه به معنای باقی مانده هر چیزی است. مثلا تتمه مال، ، یعنی باقی مانده ی پول یا ثروت.گزارش
0 | 0
تضرع٢٠:٤٥ - ١٣٩٩/١١/٢٧تضرع به معنای:زاری کردن یا التماس کردن است.گزارش
7 | 1
دوال٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٢٧دوال به معنای چرم و پوست است. یک دوال، ، به معنای:یک لایه یا یک پاره است.گزارش
7 | 0
اطبا٢٠:٢٩ - ١٣٩٩/١١/٢٧اطبّا جمعِ طبیب است، ، و به معنای پزشکان یا همان طبیبان است.گزارش
9 | 1
راغ٢٠:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٢٧راغ به معنای، ، صحرا - دامنه کوه است.گزارش
2 | 0
دربایست٢٠:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٢٧به معنای:نیاز - ضرورت. مثال:دربایست نیست، ، ، یعنی نیازی نیست.گزارش
9 | 0
خیرخیر٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٢٧به معنای《 سریع》 میشود.گزارش
5 | 1
توقیع٢٠:٢١ - ١٣٩٩/١١/٢٧امضا کردن فرمان - مهر کردن نامه و فرمان نامه توقیعی، ، به معنای، ، نامه ی امضا شده یا مهر شده.گزارش
2 | 1
افگار٢٠:١٩ - ١٣٩٩/١١/٢٧مجروح - خسته.گزارش
5 | 0
غیب٢٠:١٨ - ١٣٩٩/١١/٢٧پنهان - نهان از چشم. متضاد آشکار.گزارش
5 | 1
مضرت٢٠:٥١ - ١٣٩٩/١١/٢٦زیان و گزند.گزارش
5 | 0
بنان٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/١١/٢٦لغت مهم که به ظاهر فکر میکنیم جمع هست. اما در واقع مفرد هست و به معنای:انگشت و سرانگشت است. دقت شود، ، ، انگشتان نیست.گزارش
23 | 0
انابت٢٠:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٢٦بازگشت به سوی خدا - توبه - پشیمانیگزارش
2 | 1
نژند٢٠:٥١ - ١٣٩٩/١١/٢٦خوار - زبون - اندوهگینگزارش
5 | 0
مخذول٢٠:٥٠ - ١٣٩٩/١١/٢٦خوار و زبونگزارش
2 | 0
خور٢٠:٤٩ - ١٣٩٩/١١/٢٦شاخه ای از دریا - زمین پست. به معنای خورشید هم هست.گزارش
0 | 0
صباحت٢٠:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٢٦خوب رویی - زیبایی و سفیدی پوستگزارش
0 | 0
مشتبه٢٠:٥٥ - ١٣٩٩/١١/٢٥مشتبه، ، به معنای اشتباه کننده یا دچار اشتباه هست. مشتبه شدن، ، میشه به اشتباه افتادن. در کنکور سراسری ریاضی ۹۹ تست بوده است. شِبه، ، ، به معنای م ... گزارش
7 | 1
التفات٢١:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٢٤در زبان فارسی به معنای 《توجه》 است. در زبان عربی به معنای 《روی برگرداندن》 است.گزارش
34 | 0
ثنا٢١:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٢٤ستایش سپاسگزارش
9 | 0
ثقت٢١:١٤ - ١٣٩٩/١١/٢٤اعتماد کردن اطمینان کردنگزارش
12 | 0
مطلق٢٠:١٤ - ١٣٩٩/١١/٢٢بی قید و شرطگزارش
21 | 7
ورطه١٧:٠٢ - ١٣٩٩/١١/٢٠ورطه در زبان فارسی به معنای:مهلکه - هلاکت - زمین پست - خطر و دشواری است.گزارش
9 | 0